محمدقسیم فهیم
۱۳۳۶-۱۳۹۲
اشاره: یازده سال پیش از مارشال محمدقسیم فهیم، معاون نخست ریاستجمهوری کشوز و از چهرههای برجستۀ تاریخ مبارزه و مقاومت مردم افغانستان از این دار فانی رحلت کرد. در شرایطی او دیده از جهان فروبست که افغانستان یکی از دورههای مهمی خود را سپری میکرد. مارشال افغانستان که پرورشیافته و آبدیدۀ حوادث مهم تاریخی افغانستان بود، نام درخشانی در تاریخِ مبارزه، مجاهدت، مقاومت و ایستادهگی برای آزادی کشور تا نظامسازی میباشد. بررسی و مرور کارنامۀ مبارزاتی ایشان در واقع، بازنگری و خوانش بیش از چهاردهه تاریخ معاصر افغانستان میباشد؛ دهههایی که سرزمین ما فرازها و فرودهای زیادی را تجربه کرده و انسانهای مقاوم و افغانستاننگری همانند مارشال محمدقسیم فهیم را در دامان خود پرورش داده است. در ادامه شما مرور مختصری از زندهگی، فعالیتها، مبارزات و ویژهگیهای شخصیتی مارشال افغانستان را میخوانید. این مرور با استناد به صحبتها و گفتوگوهایی با مجاهدان، مقاومتگران و همسنگران مارشال محمدقسیم فهیم انجام شده است.
محمدقسیم فهیم، فرزند مولوی عبدالمتین در سال ۱۳۳۶ خورشیدی، در یک خانوادۀ متدین و متنفذ دیده به جهان گشود. پدرش مولوی عبدالمتین از علما و متنفذین مطرح در ولایت پنجشیر بود. مولوی عبدالمتین تحصیلات دینی خود را در کشور هندوستان فرا گرفته بود. زمان تحصیلی او در هند، مصادف با اوج تنشها میان مسلمانان و هندوهای آن کشور بود و این زمانی بود که شعارهای جداییطلبی مسلمانان از هند رونق گرفته بود. در آن زمان، مولوی عبدالمتین طرفدار جداییطلبی مسلمانان از هند نبود و تاکید میکرد که مسلمانان میتوانند با حفظ جایگاه و اتحادشان در هند، به خواستههای بزرگشان برسند. مولوی عبدالمتین پس از آن که از دیوبند هندوستان سند فراغت به دست آورد، در شمال افغانستان به تدریس علوم دینی پرداخت و پس از مدتی به تجارت رو آورد. پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ هجری خورشیدی، از جمله اولین بزرگان پنجشیر بود که از تشکل مجاهدین بهویژه اهداف احمدشاه مسعود شهید، اعلام حمایت همهجانبه کرده، اهالی و بقیه بزرگان این ولایت را به پشتیبانی از مجاهدين دعوت کرد. موصوف در بین مردم درۀ پنجشیر از احترام و جایگاه ویژهیی برخوردار بود.
محمدقسیم فهیم آموزشهای ابتدايی را در منطقۀ عمرض پنجشیر فرا گرفت و پس از آن شامل مدرسۀ دینی در چاریکار مرکز ولایت پروان شد، بعداً به منظور پیشبرد تحصیلات عالی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی، وارد دارالعلوم عربی کابل گردید. او در جريان سالهای آموزش، مبارزات عدالتخواهانۀ خود را در چارچوب نهضت جوانان مسلمان افغانستان آغاز کرد. موصوف در سازماندهی مبارزات و اجتماعات دوشادوش رهبران نهضت از جمله شهید انجنیر حبیبالرحمن فعالیت کرد که این فعالیتها در تکوین شخصیت سیاسی و اجتماعیاش موثر واقع شد.
دکتور محییالدین مهدی، تاریخنویس و عضو پیشین مجلس نمایندهگان افغانستان میگوید: بعد از جنگ دوم جهانی و بهوجود آمدن دو نیروی بزرگ یا دو کمپ معروف به «وارسا» و «ناتو» و آغاز جنگ سرد، تقسیم جهان میان دو قطب بزرگ، معنای نهضتهای آزادیبخش در جهان سوم و در مجموع بهوجود آمدن مفهومی بهنام «جهانسوم» در جنب این دو قدرت بزرگ که با همدیگر جنگ سرد را آغاز کردند، مفهوم «نهضت اسلامی» اینجا هویدا و قابل فهم و درک میشود. هرچند مبادی نهضت اسلامی از اواسط قرن نزده به بعد مخصوصاً در سه دهۀ اول قرن بیست در مصر ریشه دارد، اما شرقمیانه توسط سید جمالالدین افغانی و شاگردانش پیریزی شده بود و این افکار آهسته، آهسته در تمام جهان اسلام نهضت آزادیخواهی و تجدید نظرطلبی و ارایۀ قرائت شفاف امروزی از آیین پاک اسلام در همهجا سایه گسترده بود و سرانجام، به افغانستان نیز سرایت کرد.
در افغانستان مخصوصاً بعد از تصویب قانون اساسی، دموکراسی و بهوجودآمدن دهۀ معروف دهۀ دموکراسی، نهضت اسلامی در میان جوانان دانشگاهی، مدارس و مکاتب هم رسوخ پیدا کرد و شخصیتهایی همانند عبدالرحیم نیازی، انجنیر سیفالدین، داکتر عمر، احمدشاه مسعود و مارشال محمدقسیم فهیم در این دستهبندی جا میگیرند. اینان در صف جوانان پیشگام نهضت اسلامی بودند. این چهرهها مبارزه را هم در دهۀ دموکراسی و هم در پنجسال جمهوری شاهانۀ داوودخان به طور مخفی و زیرزمینی پیش میبردند.
محمد امین قاضیزاده، همصنفی دورۀ دارالعلوم مارشال محمدقسیم فهیم نیز میگوید: ما در سال 1450 هجری خورشیدی شامل دارالعلوم شدیم و تا صنف پنجم همصنف بودیم. مرحوم استاد محمد شفیع که در آن زمان ملا امام مسجد اندرابیها و استاد در دانشگاه نیز بود ما را زیر نظر گرفت و درسهایی در بارۀ کفر برای ما میداد. او کتاب «هزار و یک دلیل» را برای ما درس میداد. دانشآموزان و دانشجویان آن زمان در برابر حکومت راهپیمایی کرده بودند که در راس آن استاد برهانالدین ربانی، گلبدین حکمتیار، استاد عبدرب الرسول سیاف، استاد عبدالرحیم نیازی و شخصیتهای دیگر قرار داشتند که تماسهای ما هم با این چهرهها برقرار شد.
محمدقسیم فهیم، پس از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ هجری خورشیدی و به تعقیب تشدید تهدیدات رژیم وقت در برابر مبارزین نهضت جوانان مسلمان، با جمعی از همصنفیها و یارانش در نهضت، از مسیر کابل-قندهار به پاکستان هجرت کرد. در این زمان، برای اولینبار با احمدشاه مسعود شهید آشنا گردید. پس از اقامت کوتاهی در آنجا، به افغانستان بازگشت و مبارزۀ مسلحانۀ خود را در منطقۀ «شیگل» ولایت کنر آغاز کرد.
در این زمینه، شجاع الملک جلاله والی پیشین ولایت کنر با اشاره به آغاز مبارزه و جهاد در کنر میگوید: برای همه روشن است که ولایت کنر را بهنام «بابالجهاد» نیز یاد میکنند؛ به این مفهوم که شخصیتهای جهادی و بزرگ افغانستان جهاد خود را از این ولایت آغاز کردهاند که در میان این شخصیتها یکی هم مارشال محمدقسیم فهیم است. مارشال محمدقسیم فهیم در سال 1358 هجری خورشیدی به ولایت کنر آمده و در منطقۀ شیگل بودند. جهاد برای بار نخست از همین منطقۀ کنر آغاز گردید. در آن زمان، مارشال فهیم سه یا چهار ماه حضور داشت. در آن زمان تمام ساحات ولایت کنر به دست دولت وقت بود. در شیگل یک پایگاه آموزشی مجاهدین نیز قرار داشت. مارشال فهیم در مناطق و درههای بالایی شیگل که بهنام لاچیو یاد میشود، حضور داشت. وقتی دامنۀ جهاد گسترش یافت، مارشال محمدقسیم فهیم به ولایت پنجشیر رفت.
دکتور محییالدین مهدی در این زمینه میگوید: مارشال محمدقسیم فهیم هم از جملۀ کسانی بود که ناگزیر افغانستان را ترک کرد و به بیرون از کشور به غرض سازماندهی و آمادهگی یک پیکار در برابر دولت کودتایی کمونیستی به بیرون رفت. جهاد در عین حال که یک فریضه بود، نظامی به وجود آمده بود که با آیین و اعتقادات مردم افغانستان در تقابل و در جنگ بود. بعد از مدت کوتاهی افغانستان توسط لشکر اتحاد شوروی وقت اشغال شد. این فریضه به اصطلاح مؤکد(فرض عین) شد و این فریضه مضاعف شد که هم بهخاطر دفاع از اعتقادات و هم بهخاطر دفاع از استقلال و آزادی افغانستان باید بیرق جهاد بلند میشد. دیدیم که آهستهآهسته جهاد تبدیل به یک حرکت ملی و یک جنبش ملی سراسری افغانستان شد. همۀ اقشار و همۀ اقوام به صفوف جهاد مقدس پیوستند و دلیرانه اولاً در برابر نظام خلقی با همان ماهیت ضد ملییی که داشت و تعمداً در برابر نظامی که توسط تانکهای اتحاد شوروی وقت بر سریر حاکمیت نشسته بود، ایستادند.
مارشال محمدقسیم فهیم از اولین کسانی بود که به صف جهاد پیوست و دیری نگذشت که در کنار قهرمان ملی افغانستان، احمدشاه مسعود وارد درۀ پنجشیر شد و جبهۀ نامدار و فراموش ناشدنی و قهرمان پنجشیر را ایجاد کردند. از همان زمان مارشال محمدقسیم فهیم با آنکه جوان بود، اما مستعد و جوانی بود که با سایر جوانان، تفاوتهای بسیار بارزی داشت. به عنوان شخص دوم و فرد درجه دو در جهاد مردم ما معرفی شد.
او در تابستان همان سال وارد درۀ پنجشیر گردید و در زمینۀ ایجاد اولین هستههای مجاهدین، همدوش با شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، ابتدا در پنجشیر و سپس در سایر نقاط کشور همت گماشت. در اولین روزهای آغاز مبارزات مسلحانه، جهت ترتیب و تنظیم مجاهدین در شمال درۀ پنجشیر «آبِ تِل، آریب، و پریان» کار کرد.
گلحیدرخان یکی از فرماندهان پیشین جهادی و از همسنگران مارشال افغانستان میگوید: در روز اولی که مارشال فهیم به پنجشیر آمده و همراه با شهید احمدشاه مسعود یکجا شده بود، من ایشان را ندیدم، اما در روز دوم من با ایشان دیدار کردم. او را جوانی بسیار با همت یافتم که تفنگی بر سر شانه داشت. او به جبهۀ پنجشیر آمده بود و این ظرفیت را داشت تا مردم در اطرافش جمع شوند. این زمانی بود که مردم نورستان به کمک مجاهدین پنجشیر آمده بودند و جنگ دوباره آغاز گردیده بود.
فرمانده گلحیدرخان با یادآوری بخش دیگری از خاطراتش میگوید: در «پارنده» بودم که گفتند روسها وارد افغانستان شدهاند و چند روز بعد یک حملۀ بسیار شدید بالای دره انجام دادند، از بالا هواپیماهای جنگی و از پایین قوای پیاده و زرهیشان وارد پنجشیر شده و با مقاومت شدید مجاهدین مواجه شدند و دوباره عقبنشینی کردند. بار دوم نیز روسها با شدت تمام به پنجشیر حمله کردند که قوماندان ما عبدالواسعخان شهید شد و شهید محمدپناه قوماندان قرارگاه چمالورده گردید. در این زمان احمدشاه مسعود احوال داد که همه قوماندانهای پنجشیر جمع شوند و من با پناهخان شهید به بازارک رفتم، این ساحه آزاد بود و در مرکز پنجشیر –رُخه- روسها حضور داشتند، احمدشاه مسعود یک موتر جیپ داشت و گفت خانۀ فهیمخان میرویم. وقتی به عمرض رسیدیم، رفتیم خانۀ مولوی عبدالمتین پدر مارشال فهیم، یک آدم با عزت که رهبری جهاد را در آبتل بهعهده داشت. در اینجا جلسه صورت گرفت و اینبار دوم بود که من مارشال فهیم را دیدم.
بعد از آن، من بار دیگر مارشال فهیم را در یک مرکز امنیتی که در قول پارنده ساخته بودند، ملاقات کردم. با خصوصیات خوب مارشال فهیم آشنا شده و خوشحال بودیم که چنین جوانان تحصیل کرده در کنار احمدشاه مسعود حضور دارند.
فضلاحمدی معنوی، وزیر پیشین عدلیه افغانستان نیز راجع به آغازین کارهای مارشال افغانستان در جبهه میگوید: توجه بيشتر مارشال فهيم در جبهه، به کار فرهنگی بود. ضمن اين که شخصيت نظامی هم بود، اما کارهای زيادی را در زمينۀ آموزش و پرورش انجام داده بود. من با مارشال فهيم در ولسوالی رُخۀ ولايت پنجشير آشنا شدم، سالاش به يادم نيست، در آن زمان من نزد مولوی محمد موسی درس میخواندم. اولين کسی که يک مکتب ابتدائية دخترانه را در عمرض تأسيس کرده بود، مارشال فهيم بود.
تأسيس مدرسۀ دخترانه توسط مارشال فهيم خشم علمای دينی را برانگيخته بود. آنان میگفتند که مارشال فهيم نهتنها خودش ملا است بلکه ملازاده هم است و چرا اين کار را انجام داده است، اما مارشال فهيم اعتقادش اين بود که آموزش و آموختن علم نهتنها به مرد بلکه برای زن هم فرض است. حالا ببينيد که همه علما دختران خود را به مکتب میفرستند، اما مارشال فهيم اين فکر متعالی را در آنزمان هم داشت.
مارشال فهيم در دوران تحصيل هم يک شاگرد روشنفکر، تيزهوش و ذکی بوده است. همصنفانش را که من میشناسم، میگويند که مارشال فهيم شخص بسيار ذهين و مترقی بودهاست؛ متعصب، تنگنظر، خردهگير و سختگير نبوده و به ارزشهای امروزی باورمند بود.
محمدقسیم فهيم، در آغازین سالهای جهاد «۱۳۵۸-۱۳۶۰هجری خورشیدی» جهت ترتيب و تنظیم مجاهدین و حل منازعات بین گروههای مختلف مجاهدین، منسوب به جمعیت اسلامی و حزب اسلامی، چندینبار به مناطق شمال کابل، کاپیسا و پروان «تگاب، نجراب، سالنگها، سیدخیل و کوهدامن» سفر کرد.
روایت عبدالهادیخان یکی از فرماندهان پیشین جهادی و از چهرههای متنفذ ولایت کاپیسا اینگونه است: در سالهای اول جهاد مشکلات میان ما و حزب اسلامی در ساحۀ تگاب به میان آمده بود که شهید احمدشاه مسعود ایشان را فرستادند. آن سالها آغاز جوانی مارشال فهیم بود، او شش-هفت ساعت مسیر دشواری را از طریق کوهها و درهها پیموده و خود را آنجا رسانیده بود. او به این نیت آنجا آمده بود تا از بیشتر شدن مشکلات میان مجاهدین جلوگیری کرده باشد و از این که مجاهدین مصروف درگیری و اختلاف میان خود نشوند و از اصل مبارزه به دور نمانند.
او به جای ما آمد و با من دیدار کرد. بعد به منظور گفتوگو با قاضی جمیل که قوماندان حزب اسلامی و همچنان همصنف مارشال فهیم در مدرسه بود؛ به خانهاش رفت. برای قاضی و من توصیه کرد و گفت که اگر میان شما اختلافات ادامه داشته باشد، جاسوسهای دولتی پیدا شده و شما را فریب میدهد و میان شما درگیری رُخ میدهد؛ بناءً، این فرصت را از دست ندهید و اختلافها را کنار بگذارید. آمدن مارشال فهیم، نتیجه داد و ما با قاضی جمیل نشستیم و پی بردیم که در میان ما نباید دشمن جا پیدا کند و ما از هم بپاشیم. مارشال فهیم یکماه در آنجا اقامت کرد.
او طبیعت خاص جوانی داشت که با هر کسی به اندازۀ سویهاش برخورد میکرد، با درایت خاصی که داشت همه را از خود میساخت و در دل همه جا باز میکرد. مارشال فهیم استعداد حل منازعات را داشت که شهید احمدشاه مسعود اعتماد میکرد و او را برای حل مشکلات میفرستاد.
در سال 1360 هجری خورشیدی که بار دیگر در تگاب مشکلات به اوج خود رسیده بود، آمد و در درۀ اسکین همه مجاهدین را جمع کرد و برای آنان توصیه و مشورههای نیک داد که بار دیگر مجاهدین با هم یکجا شدند و از پراکندهگی در صفوف مجاهدین جلوگیری شد. او ترجیح میداد که نتیجۀ اختلافات، جنگ نباشد و مشکلات از طریق گفتوگو و نشستن حل گردد. همه را تشویق میکرد که جنگ راهحل نیست و جنگ در میان ما نفاق میآورد و حتا بالای نسلهای بعدی ما نیز تأثیر سوء میگذارد و تلاش میکرد از هر راه ممکن از جنگ جلوگیری کند.
زمانی که جلساتی برگزار میشد و کسانی از مجاهدین شکایت میکردند او با متانت از مجاهدین دفاع میکرد چون سواد در میان مجاهدین نبود و آنان در یک وضعیت ناهنجار دست به سلاح بردند و به جبهه رفتند و وضعیت قسمی نبود که آنان اول روش نظامی را میآموختند و بعد به جنگ میپرداختند.
محمدقسیم فهیم، در سال ۱۳۶۰ هجری خورشیدی، به هدایت مسعود شهید در راس یک هیات رسمی و عالیرتبه جهت بسیج مجاهدین و ایجاد اتحاد در میان آنها برای اولینبار به ولایات بدخشان، تخار، بغلان و کندز در شمالشرقی افغانستان رفت و آنجا به فعالیت پرداخت. در نتیجۀ آن تلاشها زمینۀ گسترش جبهات مجاهدین و ایجاد پایگاهها در آن مناطق مساعد گردید.
سید اکرامالدین معصومی از فرماندهان پیشین جهادی و از چهرههای متنفذ ولایت تخار در این زمینه میگوید: من بهخاطر دارم آمرصاحب ایشان را پیوسته به بخشهای مختلف کشور میفرستادند. ایشان از تخار و مربوطات آن تا به ولایتهای دیگر شمال و شمالشرق کشور به نوبت برای ترتیب و تنظیم کارها و همچنان برای از میان برداشتن مشکلات و اختلافاتی که در برخی از مناطق به میان میآمد، میرفتند. مارشال فهیم در زمان اندک و با سرعت بسیار همراه با دستآورد بازگشت میکردند.
توسعۀ پایگاههای نظامی در شمال، مستلزم آن بود تا ساختار تشکیلاتی، مسوولیت مدیریت و سازماندهی این پایگاهها و واحدهای مجاهدین را در سراسر این مناطق و مناطق مرکزی بهدوش گیرد.
برای انجام این ماموریت نهادی بهنام «شورای نظار» ایجاد گردید. محمدقسیم فهیم، در شکلدهی این نهاد نقش کلیدی داشت و در اولین جلسۀ شورای نظار که در منطقۀ خاواک پنجشیر برگزار شده بود، به عنوان معاون این شورا برگزیده شد. نام شورای نظار نیز از طرف وی به جلسه پیشنهاد گردید و مورد تایید اکثریت اعضا قرار گرفت.
دکتور محییالدین مهدی، منشی شورای نظار که خود در اولین نشست این شورا حضور داشته در این زمینه میگوید: زمانی که احمدشاه مسعود تصمیم گرفت که جهاد را باید به نظم تبدیل کند، از پراکندهگی و حرکتهای نامنظمی که در بسیاری از جبهات جهاد افغانستان وجود داشت و حاصل دستآورد آنها متصور نبود و بیشتر باعث تلفات مردم و اذیت و آزار آنها میشد، زمینه را برای ظهور و بروز یکتعداد افراد به قول معروف، لمپن، غیرمتعهد و غیرفکری مساعد میساخت. برای اینکه جلو این افراد گرفته شود آن نظمی را که در جبهۀ پنجشیر به وجود آمده بود، نظم و اساسات درست مطابق به اعتقادات اسلامی ما و مطابق به قوانین جنگ چریکی که مسعود از همه بیشتر به آن ممارست داشت و میدانست و آنرا تطبیق میکرد. تصمیم گرفته شد که آن نظم به ولایات و ساحات همجوار و دور و نزدیک پنجشیر هم گسترش پیدا کند. به اینمنظور سازمانی ایجاد شد بهنام شورای نظار؛ شورای نظار مشخص به اعضای جمعیت اسلامی افغانستان اختصاص نداشت، تمام احزاب جهادی که در امر جهاد و مبارزه علیه اشغالگران و نوکران و اعیادی از آنها متعهد بودند، میتوانستند عضو این سازمان باشند.
یعنی این سازمان بیشتر یک سازمان نظامی اوپراتیفی در امر جهاد بود. آنهایی که این علاقهمندی را داشتند و به همین خاطر است که اکثریت قوماندانهایی که در شمال افغانستان در مناطق مرکزی افغانستان حضور داشتند با آنکه عضو جمعیت اسلامی افغانستان نبودند، اما رسالت خود را جهاد علیه اشغالگران شوروی و اعیادی آنها میدانستند، به عضویت شورای نظار در آمدند.
دکتور مهدی در بخشی دیگری از صحبتهایش خاطرنشان میکند: اولین جلسۀ شورای نظار در منطقۀ خاواک، به ریاست شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان دایر گردید که نام شورای نظار را مرحوم مارشال محمدقسیم فهیم پیشنهاد کرد و به اتفاق آرا پذیرفته شد و به حیث معاون شورای نظار خودش ایفای وظیفه میکرد. جلسۀ دوم شورای نظار بعد از شکستن آتشبس سال 1363هجری خورشیدی در خیلاب و در شصتدره دایر شد. در این جلسه مرحوم داکتر عبدالرحمن هم بهحیث معاون دیگر شورای نظار بیشتر در حوزۀ شمال معرفی شد و به حیث منشی شورای نظار، امر کتابت به من محول گردید. مرحوم مارشال محمدقسیم فهیم در آن دوران به حیث سفیر و به حیث کسی که عامل گسترش و نظم شورای نظار و عامل رساندن پیام شورای نظار به سایر جبهات ایفای وظیفه میکرد. از این لحاظ سفرهای سخت و خطرناکی را به شمال افغانستان تا جوزجان و کوهستانات فاریاب و بلخ و سمنگان داشت. اعتمادی را که ایجاد کرد، این جبهات بهزودی به شورای نظار پیوستند و همسویی و همآهنگی خود را به شورای نظار به رهبری احمدشاه مسعود اعلام کردند. نتیجۀ کار، بیشتر از خصیصۀ ذاتی مارشال فهیم نشأت میکرد. مارشال فهیم شخص بسیار صمیمی و جوانمرد و عیار بود. این امر که خصوصیت مشترک بسیاری از مردم ما مخصوصاً نسل جوان بود، تأثیر میگذاشت و فرماندهان و مجاهدین که بیشتر نسل جوان بود، بهطرف خود میکشاند و به آنها اعتماد میداد. باورم این است که گسترش شورای نظار در شمال افغانستان بیشتر به عامل اخلاقی مارشال فهیم، عیاری و جوانمردیاش موثر بوده است.
شورای نظار آرامآرام به یکی از محورهای اساسی برای انسجام و هماهنگی میان تمامی مجاهدین تبدیل گردید. این شورا در کمیتههای محتلف راجع به مسایل مهم و حیاتی تمرکز کرد و مبارزان و مجاهدان را به استقامت اصلی مبارزه برای آزادی کشور سوق داد. در این زمینه، مارشال محمدقسیم فهیم پس از برگزاری یکی از نشستهای شورای نظار در گفتوگویی میگوید: ما با یک دشمن قوی مواجه بودیم که در داخل افغانستان شورویها بودند و احساس میشد، در میان جبهاتی که در برابر شورویها مبارزه و مقاومت میکنند، همآهنگی بهوجود آید. این کار ضرورت حتمی و زمانی بود که پیشآهنگ این فکر جبهۀ پنجشیر که در راس آن برادر احمدشاه مسعود قرار دارد و فعلاً رییس شورای نظار است، قرار داشتند و با جمعی از دیگر برادران به این فکر افتادند و امیدوار بودند تا این کار تحقق پیدا کند. در شرایطی که امروز قرار داریم، در آن زمان یکی از امیدها و آرمانها بود. با گذشت زمان این مساله ثابت گردید که فقط همآهنگی، یکدستی در میان مجاهدین به خصوص در جبهاتی که داخل افغانستان وجود دارد، ضرورت است و ایجاد نظم در میان مجاهدین و آماده ساختن آنان به یک سطح وسیع میتواند مشکل افغانستان را حل کند و برای شکست دشمن یک ضرورت حتمی بود که همهگان آن را احساس میکردند.
با تغییر در وضعیت نظامی و گسترش جنگ با نیروی شوروی، محمدقسیم فهیم، برای بار دیگر در سال ۱۳۶۳هجری خورشیدی، مسوولیت انسجام جبهات مجاهدین در ولایتهای کاپیسا، پروان و مناطق شمال کابل را بهدوش گرفت و توانست همآهنگی موثری را میان مجاهدین این مناطق برقرار کند.
حبیبالله افغان فرمانده پیشین جهادی در این زمینه میگوید: مارشال فهیم در کمیتۀ نظامی کار میکرد و دید بسیار وسیع داشت. ما در کوههای گلبهار و در دهانۀ پنجشیر قرارگاه داشتیم و شهید احمدشاه مسعود ایشان را به عنوان مسوول فرستاده بود. ویژهگیهای مارشال فهیم این بود که با اقوام کشور به شکل ملی رفتار میکرد و با همه نشستوبرخاست داشت و با بزرگان و نمایندهگان هر قوم دیدار میکرد. او با اعضای جبهات شمالی، غوربند، سالنگها و در مجموع جبهات پروان و کاپیسا در مناطق کوهی دیدار میکرد و به انسجام آنان میپرداخت. او کارنامۀ خوب و درخشانی در آغاز جهاد مسلحانه در برابر شورویها انجام داد.
حاجی الماس زاهد، فرمانده پیشین جهادی نیز میگوید: مارشال فهیم نهتنها در میان حزب جمعیت و حزب اسلامی، در بین تمام مجاهدین به اسم یک جوانمرد مشهور بود. آدمی بود که به عهد و تعهد خود ایستادهگی داشت. همه از جوانمردیاش صفت میکردند.
همچنان، فضلالدین عیار یکی دیگر از فرماندهان پیشین جهادی ولایت پروان میگوید: تاریخ کشور بهخاطر دارد که مارشال محمدقسیم فهیم از چهرههای برجستۀ جهاد افغانستان و از جملۀ رهبران خردورز دورۀ جهاد و مقاومت بود که در شرایط و زمانهای مختلف و روزگاران بدی که جبهات قرار میگرفتند، او بود که رهبری را دوش میگرفت، به سوق و اداره میپرداخت و به مجاهدین روحیه میداد. در اوایل سال شصت هجری خورشیدی، جبهات شمالی بسیار متضرر و مجاهدین بیروحیه شده بودند و با آمدن مارشال فهیم، با روحیۀ بالا بسیج عمومی ایجاد شد. اولین قرارگاهش در منارۀ جبلالسراج بود و بعد از آن در ولسوالی غوربند که هجده دره دارد و پس از آن در آشابه مستقر شد. در این دورهها که فشار روسها بالای جبهه بسیار زیاد بوده و مشکلات ذاتالبینی هم بالایش افزود گردیده بود، اما او رهبری مجاهدین را بهدوش گرفت و روابط حسنۀ مارشال تأثیرات خاص خود را داشت و سفرهایی که به ساحات کوهدامن داشت و مجاهدین را بسیج ساخت، کسی نمیتواند از آن انکار کند. آمدن او در جبهات شمالی دستآوردهای زیادی را در جبهات شمالی، پنجشیر و سایر ساحات به همراه داشت.
به دنبال تشکیل شورای نظار، بین سالهای ۱۳۶۳-۱۳۶۸هجری خورشیدی، مارشال فهیم مشغول انجام ماموریتهای متعددی جهت گسترش جبهات و انسجام هر چه بیشتر مجاهدین در نقاط مختلف، بهویژه شمال کشور شد. این فعالیتها در سالهای اخیر جهاد مردم افغانستان به اوج خود رسیده بود که شامل تنظیم روابط با افراد با انگیزۀ ملی و جهادی در داخل نظام و بهویژه در میان مسوولان امنیتی ساحات اطراف کابل بود.
در سال ۱۳۶۹هجری خورشیدی، جهت ایجاد همآهنگی و اتحاد بین مجاهدینِ احزاب مختلف در راس یک هیات عالیرتبه مجاهدین برای نخستینبار به ولایتهای بلخ، جوزجان، سرپل و فاریاب سفر کرد. در این سفر که ۶ ماه طول کشید، اختلافات درونتنظیمی و بیرونتنظیمی بسیاری در اثر میانجیگری و وساطت موثر او پایان یافت و جبهات شمال از آن پس در همآهنگی بیشتری در برابر دشمن عمل کردند.
مارشال افغانستان در گفتوگویی راجع به این سفرها گفته بود: در این سفرها طبعاً من پیامبرندۀ شورای نظار بودم و به حیث نمایندۀ سیاسی شورا به این ولایتها سفر کردم. در ولایتهای سمنگان، بلخ، جوزجان و فاریاب رفتم که در این ولایتها علاقهمندی مردم و مجاهدین را نسبت به شورای نظار و برنامههای شورا دیدم و احساس کردم؛ برادرانی هم در این سفرها با من همراه بودند و آنان نیز این صحنه را دیدند که وصف آن از توانمندی زبانی هم بالاتر است.
در عین حال، قاضی محمد یاسین از فرماندهان پیشین جهادی میگوید: تا تشریفآوری مارشال فهیم، گرچه مجاهدین در منطقۀ ما زیاد بود، حدود سه یا چهار ولسوالی سرپل مربوط جمعیت اسلامی تحت قوماندۀ ما کار میکردند، اما پراکندگی و بینظمی در میان گروپهای مجاهدین چه از جمعیت اسلامی و چه از احزاب دیگر اسلامی وجود داشت. وقتی از آمدن جناب مارشال فهیم خبر شدیم، از او در جبههیی بهنام مرکز استقبال کردیم. این جبهه را بهخاطری جبهۀ مرکز میگفتند که در مرکز ولسوالی سانچارک قرار داشت. با یک گروپی از مجاهدین حدوداً دوصد نفر و با بعضی از قوماندانها آمدند. تقریباً دو ماه را در سانچارک سپری کردند.
در ابتدا از هدف اصلیشان آگاهی نداشتیم. بسیار خوشحال شدیم که در میان ما رهبران مجاهدین و بزرگهای ما حضور پیدا کرده بودند. بعداً چند وقتی را که سپری کردند به خاطر منظم ساختن و منسجم ساختن گروپهای ولایت سرپل اقدام کردند. در این زمان با وجود همه مشکلات اقتصادی، با یک زندهگی بسیار ابتدایی که مجاهدین ما داشت یکجا با هم بودیم. ولسوالیهای ولایات جوزجان و سرپل باهم ارتباطات مستقیم نداشتند. بعضی از افراد ارتباطی را جناب مارشال فهیم با مکتوب به تمام ولسوالیها فرستاد تا در مرکز ولسوالی سانچارک جمع شوند. شماری از قوماندانان خودشان آمدند و شماری هم نمایندههای خود را فرستادند. سرانجام، یک جلسۀ بسیار بزرگ را در ولسوالی سانچارک که در آنزمان مجاهدین جوزجان و سرپل هر دو یکجا بودند، دایر کردند.
در آن جلسه، جناب مارشال فهیم امیر ولایتی و قوماندان عمومی را تعیین کرد. بعد از آن به منظمساختن گروپهای دیگر مجاهدین چون برادران حزب اسلامی و دیگر گروپها که کمتر بودند، اقدام کرده و به منطقۀشان سفر کرد. با هر قوماندان، با هر آمر و گروپ، بهصورت جداگانه دیدن کرد. وقتی وظیفۀ خود را در ولایتهای جوزجان و سرپل در قسمت نظم و انسجام و گردهمآیی مجاهدین تمام کرد. بعد برای ما گفت که من اراده دارم به ولایت فاریاب بروم. چون در میان ما و گروپهای ولایت فاریاب رقیبهایی وجود داشت، ما واقعاً تشویش داشتیم. تشویش از این داشتیم که آنها یک مجاهد عادی را اجازه نمیدادند که از آن منطقه عبور کند، چه رسد به جناب مارشال فهیم که بهحیث معاون شورای نظار و یکی از اعضای بسیار فعال شورای نظار با یک گروپ مجاهدین سفر کند و بتواند آنطرف رد شود.
سرانجام، بعد از عذر و زاری بسیار توانستیم که جناب مارشال فهیم را قناعت دهیم تا مساعد شدن شرایط آنجا چند وقتی را سپری کنند و بعد، به ولایت فاریاب بروند. در همان زمان، ما چیزهای زیادی را از مارشال فهیم آموختیم. اولین چیزی را که از او آموختیم نظم بود که ایشان بهشدت طرفدار نظم و انسجام دستههای مجاهدین بود. چیز دیگری که از او آموختیم، تعلیم و تحصیل و ارزش این دو در زمان جهاد بود، حتا جناب مارشال فهیم به هر جا که میرفت، برای مجاهدین و گروپهای خودش درس و تعلیم میداد.
محمدقسیم فهیم، در سال ۱۳۷۰هجری خورشیدی، به منظور ایجاد همآهنگی میان مجاهدین و نیروهای مخالف رژیم حاکم در کابل، با قبول خطرات جدی، با عبور از مناطق تحت ادارۀ رژیم، از طریق درۀ سالنگ به درۀ کیان و مزارشریف سفر کرد. در آنجا با سران نیروهای مختلف در رابطه به همآهنگی و جلب همکاری آنها با مجاهدین مذاکره کرد.
سید حسامالدین از فرماندهان پیشین ولایت بغلان میگوید: مارشال فهیم همراه با داکتر مشاهد و انجنیر احمدشاه همراه با ما به درۀ کیان رفتند. در آن زمان من در راس قطعات در مزارشریف بودم که بهنام «غند والگا» یاد میشود. مارشال فهیم و همراهانشان یک شب از طریق تاشقرغان تشریف آوردند. دوستی و آشنایی ما از همان زمان آغاز گردید. بعداً پیام آمرصاحب آورده شد و چندین شب دیدار داشتیم و تصمیم برای فتح و نصرت مجاهدین نهایی شد و حوادثی پیشآمد که این نصرت نصیب مجاهدین گردید و ما هم جز دوستان و همکارانشان بودیم.
محمدقسیم فهیم، پس از تنظیم نیروهای مجاهدین و متحدین آنها در شمال کشور، به دستور فرمانده عمومی احمدشاه مسعود، تلاشهایی را برای تنظیم و همآهنگی مجاهدین در مناطق شمال کابل آغاز کرد که در نتیجۀ مجموع این تلاشها، زمینۀ سقوط رژیم داکتر نجیبالله از طرف شمال کشور، بیشتر از پیش مساعد گردید.
دکتور محییالدین مهدی میگوید: مارشال فهیم در پایان دورۀ مسما به دورۀ جهاد، مسوول تأمین ارتباطات با چهرههای موثر درون نظام از جمله جنرالها و شخصیتهای معتبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان فعالیت میکرد و تا توانست زمینۀ همکاری و همسویی چهرههای معروفی از درون نظام مثل نجمالدین کاویانی، فرید مزدک، امیرمحمد جمشید، آصف دلاور و…، را فراهم کند. به همکاری افراد مذکور کابل به نفع شورای نظار سقوط کرد. مارشال فهیم شخصاً خودش در رأس اولین دستۀ مسلح مجاهدین شورای نظار بود که وارد کابل شد. بعد از مارشال، داکتر عبدالرحمن و هیأت سیاسی به دستور احمدشاه مسعود وارد کابل شدند و زمینههای انتقال قدرت را فراهم کردند.
محمدقسیم فهیم، پس از سقوط حکومت نجیبالله و پیروزی مجاهدین، در ۵ ثور ۱۳۷۱هجری خورشیدی، در راس نیروهای مجاهدین وارد کابل گردید.
ایوب سالنگی از فرماندهان پیشین در این زمینه میگوید: در آن زمان مسوولیت بسیار مهم و سنگینی که از طرف رهبر جبهه، شهید احمدشاه مسعود برایش سپرده شد و مارشال فهیم فداکاری کرد و این وظیفه را به وجه احسن انجام داد که این موفقیت در تاریخ معاصر کشور ما به زیبایی و رسایی یاد میشود.
پس از روی کار آمدن دولت اسلامی افغانستان در سال ۱۳۷۱هجری خورشیدی، به فرمان رییسجمهور وقت استاد برهانالدین ربانی، به حیث وزیر امنیت کشور مقرر شد. او ضمن پیشبرد وظایف امنیت ملی، به هدایت مستقیم فرمانده عمومی احمدشاه مسعود، مسوولیت عمومی دفاع از کابل را به عهده داشت و در شکست کودتای ۱۱ جدی ۱۳۷۱هجری خورشیدی، نقش اساسی ایفا کرد.
استاد عبدرب الرسول سیاف، از رهبران جهادی افغانستان میگوید: در دورانی که استاد شهید برهانالدین ربانی، در کابل تشریف داشتند و رییس دولت بودند، نقش مارشال محمدقسیم فهیم در دفاع از کابل و ایستادهگی در برابر دشمنان نظام و اخلالگران و تروریستان بسیار واضح و برجسته بود. او همهروزه در یکی از قرارگاههایی که مجاهدین را سوق و اداره میکرد، قرار میداشت.
قدمشاه شهیم، رییس ستاد مشترک پیشین ارتش افغانستان نیز میگوید: در مقابل حملات جنوب، شمال و غرب که بالای کابل انجام شد، با تدبیر، شجاعت، مردانهگی و مدیریت عالییی که داشت، ایستادهگی کرد. در پنجسال تمام از کابل در برابر حملات حزب اسلامی حکمتیار و هم در برابر گروه سیاه طالبان به رهبری ملا عمر و استخبارات مشخص منطقه دفاع کرده و کمربند امنیتی کابل را انکشاف داد. به گونۀ مثال، دشمن تا قسمتهای پُل محمودخان رسیده بود و او با رهبری و مدیریت فوقالعادهیی که داشت، دشمن را دوباره تا مرزهای چهارآسیاب و قسمتهای ریشخور و ارغندی بالا و کوتل تخت، دور ساخت تا از حملات راکتی بالای مردم کابل کاسته شود. مرکزی را در کوه تلویزیون ایجاد کرد و از آنجا تمام تحرکات عملیاتی را سوق و اداره میکرد و همچنان از طرف شب کارهای اداری را در وزارت امنیت ملی پیش میبرد.
صدایش همین لحظه به گوشم طنینانداز است، زمانی که در مخابره صدا میکرد، عبید-طارق! میشنوی؟ همچنان از لحاظ اکمالات و حمایۀ لوژستیکی تمام جبهات را بهوقت و زمان اداره میکرد، مارشال فهیم تمام تجهیزات و لوازم محاربوی را در اختیار قوماندانهای قطعات استقامتها قرار میداد و هیچگاهی نمیگذاشت که آنها از لحاظ اعاشه، مهمات، تجهیزات، روحیه و معیشت به مشکل مواجه شوند، این یکی از خصوصیتهای فرماندهان برجستۀ دنیا است که مارشال فهیم هم داشت.
بعد از این که دشمنان مردم افغانستان و نیروهای طالبان سیاه در استقامت مشرقی حملاتی را به راه انداختند، مسوولیت آن را مارشال فهیم به دوش گرفت تا مردم شریف مشرقی را از شر طالبان نجات دهد. با تأسف توطئهیی که در آنجا صورت گرفته بود، شماری از فرماندهان در جلالآباد توسط طالبان و حلقات مشخص شهید شدند و در نتیجه، ولایات شرقی افغانستان شامل ننگرهار، لغمان و کنر بهدست طالبان سقوط کرد و بسیار بهسرعت خطوط جبهه، به سروبی کشانده شد که پایگاهی هم در سروبی از حزب اسلامی موجود بود. با تبانی نیروهایی که در محل بودند، طالبان به سرعت توانستند دروازههای کابل را عبور کنند، در حالی که هیچ نوع خط مدافعی در استقامت شرق کابل وجود نداشت. در زمان کوتاه، طالبان هجوم آوردند و از استقامت شرق وارد کابل شدند و جنگ در ساحات پلچرخی رسید.
همچنان، فضلکریم ایماق، عضو پیشین مجلس نمایندهگان میگوید: مارشال فهیم وزیر امنیت دولت اسلامی وقت بودند که جنگها به ساحات دارالامان و گذرگاه و چهلستون کشانده شد، پیش از این که مارشال فهیم دستوری را از وزارت دفاع وقت داشته باشند یا از مقام رهبری وقت، جناب استاد ربانی داشته باشند، خود دست بهکار شدند و ادارۀ جنگ و قوماندۀ جنگ را در ساحۀ گذرگاه به دست گرفت که در آن وقت از چند جناح بالای دولت اسلامی تحرکاتی وجود داشت و دشمن تقریباً ساحات دارالامان را تصفیه کرده و در گذرگاه رسیده بود. در همین وقت بود که مارشال محمدقسیم فهیم شهامت، مسوولیتپذیری و مدیریت نظامی خود را به نمایش گذاشت که آمرصاحب شهید صلاحیت رهبری تمام جبهات را و خصوصاً جنوب کابل را به ایشان سپردند. از همین وقت به بعد، مارشال فهیم بیشتر به سوق و ادارۀ جنگها و دفاع از شهر کابل مصروف بود.
فرمانده گلحیدرخان نیز در این زمینه میگوید: در کودتای شورای همآهنگی که توسط گلبدین حکمتیار، عبدالرشید دوستم و حزب وحدت بالای دولت اسلامی افغانستان به قیادت استاد برهانالدین ربانی به راه افتاده بود، مارشال فهیم توانست با سوق و ادارۀ منظم و شجاعت بینظیر، این حملۀ ناجوانمردانه را دفع کند. دفع چنین کودتا که افراد دشمن در قلب پایتخت و ادارات دولتی جا بهجا باشند کار مشکل است، ولی مارشال فهیم چنین افتخار را کسب کرد. پاکستانیها که از کوششهایشان برای براندازی دولت اسلامی افغانستان و آوردن حکومت مزدور توسط گلبدین حکمتیار و همدستهایش ناامید شدند، به فکر ساختن گروه دیگری بهنام طالب افتادند.
پیش از آنکه مجاهدین از کابل عقبنشینی کنند، محمدقسیم فهیم به داکتر نجیبالله رییسجمهور اسبق افغانستان در مهمانخانۀ سازمان ملل پیام میفرستد و از او میخواهد که با مجاهدین یکجا کابل را ترک گوید که این خواستۀ او از جانب داکتر نجیبالله پذیرفته نمیشود.
دکتور محییالدین مهدی در این زمینه میگوید: شهید احمدشاه مسعود بالای شبکۀ مارشال فهیم که طارق نام داشت، صدا کرد. گفت، طارق! وظیفهیی که برایت سپرده شده بود را چه کردی؟ مارشال محمدقسیم فهیم گفت: آن آدم-داکتر نجیبالله-حاضر نشد تا با ما بیرون شود.
شهید مسعود گفت: چرا؟
مارشال فهیم گفت: او یک نوع اعتمادی داشت که اگر طالبان بیایند به او آسیبی نخواهد رسید و سازمان ملل برایش این تضمین و اطمینان را داده است تا نگران آمدن طالبان نباشد. از این لحاظ، هر قدری که اصرار کردم و گفتم که با ما برو؛ هر جایی که خواسته باشی آنجا میفرستیمت، نپذیرفت.
شهید احمدشاه مسعود گفت، خوب کردی. مسوولیت ما و شما تمام شد.
ما از خلال این مکالمه و صحبت دریافتیم که ماموریت این بوده تا داکتر نجیب را که در طول پنجسال حاکمیت مجاهدین در دفتر سازمان ملل بود و نزدیکترین رابطه را هم مارشال فهیم با او داشت. همیشه با او صحبت میکرد و مارشال فهیم از صحبتهایی که با داکتر نجیب داشت، گاه و ناگاه قصهها و نکات ظریفی را به دوستان خود از جمله برای من، حکایت میکرد، یعنی نزدیکترین مناسبات را شخص مارشال فهیم داشت و روی همان مناسبات او را احمدشاه مسعود وظیفه داد که نجیب را قانع سازد که باید کابل را ترک کند و اطمینان نداشته باشد از آمدن طالبها که به او صدمهیی نمیرسد؛ اما متأسفانه او نپذیرفت و یقین دارم که بیشتر روی سخنان سازمان ملل باور کرد و همه شاهد این استیم، به محض اینکه طالبان وارد کابل شدند، اولین هدفشان داکتر نجیب و برادرش بود و حمله کردند و حریم سازمان ملل را هم شکستند و سازمان ملل هم هیچکاری کرده نتوانست، آن شخصیت عزیز را متأسفانه گرفتند و به فضیحت تمام اول کشتند و سپس در چهارراهی آریانا به دارش آویختند.
با سیطرۀ طالبان در سال ۱۳۷۵هجری خورشیدی، مدت کوتاهی به حیث فرمانده عمومی نیروهای مقاومت در ولایات شمال ایفای وظیفه کرد و در شکست دو حملۀ قوی طالبان بالای درۀ پنجشیر نقش مهمی ایفا کرد.
قدمشاه شهیم از فرماندهان پیشین جهاد و مقاومت مردم افغانستان میگوید: در این نقطۀ حساسی از تاریخ، مارشال فهیم جبهات شمال کابل فرماندهی سوق و ادارۀ قطعات و جزوتامها را عهدهدار شد. مارشال فهیم در این استقامت، چند بار ولسوالیهای شمال کابل را از اشغال طالبان نجات داد. بر اساس وضع بد جوی و برف فراوان در سالنگها، سردی بیحد در پروان و کاپیسا، قطع راههای اکمالاتی، هجوم گستردۀ طالبان و همکاران استخباراتیشان بالای ولایت پروان و کاپیسا، مارشال فهیم با توجه به اینکه تلفات ملکی در ولایات پروان و کاپیسا و همچنان وحشت زیاد برای مردم عام در آنجا به وجود نیاید، قطعات و جزوتامها را با جسارت تام و با یک حرکت تاکتیکی به داخل درۀ پنجشیر عقب برد. در آن زمان مسوولیت جبهات استقامت استالف و استرغچ را عهدهدار بودم، زمانی که فشار بالای مرکز ولایت کاپیسا یعنی محمود راقی و قسمتهای فابریکۀ گلبهار شدت گرفت، مارشال فهیم مرا در آن استقامت اعزام کرد. به اساس یک توطئۀ داخلی و فشارهای زیاد دشمن و حلقات و همچنان کمبود امکانات لوژستیکی، ناگزیر شدیم تا قطعات را به داخل درۀ پنجشیر عقبنشینی دهیم.
وقتی که داخل درۀ پنجشیر شدیم یک صحنۀ بسیار تراژیدی بود. تمام اطفال، خانمها، مواشیشان و هرچیزی که مردم میتوانستند انتقال دهند، بهداخل درۀ پنجشیر آوردند تا از شر طالبان نجات یابند. مارشال فهیم با شجاعتی که داشت با چند نفر انضباط شخصی در تنگی پنجشیر ایستاده شد، در حالی که تمام مردم ملکی و نظامی به داخل دره پناه میبردند. مارشال فهیم در تنگی یک خط مدافع ایجاد کرد و از طریق آن، هر کس میآمد و به داخل دره پناه میبرد. وقتی که من در تنگی رسیدم، مشاهده کردم که مارشال فهیم به تنهایی، در حالی که چند نفر از محافظانش شلیک میکردند، مصروف بود تا چطور موانع ایجاد کرده و مقاومت را ادامه دهد تا مردم، از پروان و کاپیسا و سایر نقاط، آمده و سالم به داخل دره بروند. ما در کنارش ایستادیم، در حالی که تعداد ما از ده نفر بیشتر نبود. تحت قیادت مارشال فهیم، خط مدافع را ایجاد کردیم و بعد از این که طالبان نزدیک شدند، ما سرک را انفجار دادیم. خود مارشال فهیم از جمع کسانی بود که با دستان خود «باروت» را جا بهجا میکرد تا بهمنظور انسداد راه عبور طالبان، سرک تخریب شود. هر کدام ما این کار را میکردیم، بسمالله محمدی با«پیکا» و «سلاح 82» آتش میگشود.
بعد از این که سرک تخریب شد، تهاجم طالبان به طرف درۀ پنجشیر خنثا گردیده و به عقبنشینی مجبور شدند. در داخل دره رفتیم و باز هم مارشال فهیم مسوولیت سوق و اداره را داشت و احمدشاه مسعود در آن زمان در پلخمری جلسهیی داشت.
بعد از آن، به هدایت فرمانده کُل مقاومت احمدشاه مسعود، در بسیج و انسجام دوبارۀ مجاهدین و دفاع از افغانستان در ولایات شمالشرق موظف شد و رهبری مجاهدین این مناطق را بهدوش گرفت.
همزمان بااین، در ایجاد و استحکام «جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان» نقش اساسی ایفا کرد. این جبهه، به عنوان یگانه تشکل نظامی-سیاسی فراقومی، نیروهای مقاومت را به شکل موثر محوریت بخشید. محمدقسیم فهیم به عنوان یکی از افراد کلیدی این جبهه، در گسترش فعالیتهای جبهۀ مذکور تلاش فراوان کرد.
دکتور محییالدین مهدی میگوید: در دورۀ مقاومت مارشال فهیم نقش بارزتری در شمال افغانستان داشت. در جنگهای تخار، کلفگان، بدخشان و کِشم که در آنجا تا آخرین لحظه مقاومت کرد. مارشال فهیم در ذهنش هم نمیگذشت که روزی ناگزیر شود که خاک افغانستان را ترک گوید. همان جملۀ معروفی که از احمدشاه مسعود بر سر زبانها است که گفته بود، اگر به اندازۀ کلاهم که در افغانستان جایی باقی بماند من از افغانستان بیرون نمیشوم و از این خاک دفاع خواهم کرد. مارشال فهیم هم از پیروان همین مفکوره بود و هیچ جایی نرفت و دیدیم که تا آخرین لحظه مقاومت کرد.
در این دوران نبردهای شدیدی میان نیروهای جبهۀ مقاومت افغانستان در بخشهایی که این نیروها حضور داشتند با گروه طالبان صورت گرفت. یکی از نقاطی که جنگ پیوسته در آن جریان داشت، شمالشرق افغانستان بود. روایت تمام جنگهایی که در سالهای مقاومت اتفاق افتاده است، از حوصلۀ این نوشته فراتر است.
مارشال محمدقسیم فهیم در زمان حکومت انتقالی در گفتوگو با یکی از رسانههای خارجی گفته بود: در دور اول که طالبان آمدند و کابل را گرفتند، مقاومت تشکيل شد که در حد جبهات شمال افغانستان و شمال کابل بود، ولی بعد از حملات پياپی و شکست دوامدار طالبان، وضعيت تغيير کرد و جبهات مقاومت از حالت دفاعی بيرون شد و زمينه مساعد گردید تا ساير پايگاههای مقاومت را در نقاط ديگر افغانستان مانند نقاط مرکزی، غربی و شرقی کشور گسترش دهد. يعنی وضع جبهات مقاومت بهتر شد که از يک طرف سازماندهی در داخل جبهات مقاومت بود، از طرف ديگر در انکشاف جبهات مقاومت، کار صورت میگرفت. مرکز رهبری مقاومت به حدی در کارهای خود اطمينان پيدا کرده بود، بر علاوهیی که نيروهای مقاومت در جبهات مقاومت بودند، شخص آمرصاحب، در تشکيل اردوی بيست هزار نفری مرکزی اقدام کرد که به تعداد چهارده هزار نفر آن کاملاً تعليم و تربيه شده بودند و آمادۀ کار بودند.
قدمشاه شهیم در این زمینه میگوید: دشمن توطئهیی را از استقامت بادغیس بالای فاریاب طرح کرد که باعث اسارت امیر اسماعیلخان توسط طالبان شد و ولایات شمال افغانستان مانند فاریاب، جوزجان، سرپل و مزارشریف، در ظرف یکهفته به دست طالبان سقوط کرد. قطعات، جزوتامها و بزرگانی که در آنجا بودند، مانند استاد عطامحمد نور، استاد محمد محقق و احمدخان سمنگانی در ولسوالیهای کوهستانات و بلخاب رفتند و جبهه ایجاد کردند، قطعات دیگری که در مزار بودند مجبور به عقبنشینی شدند. طالبان از استقامت مزار، به پلخمری وصل شده بودند. بعد از خرابی اوضاع، احمدشاه مسعود لازم دید که مارشال فهیم را دوباره به شمالشرق افغانستان مانند ولایتهای بغلان، کندز، تخار و بدخشان بفرستد.
مارشال فهیم قرارگاهش را در شهر تالقان ایجاد کرد و از آنجا جبهات شمالشرق افغانستان را سوق و اداره میکرد. احمدشاه مسعود مسوولیت عمومی را بهدوش داشت که گاهی در شمال هندوکش و گاهی در جنوب هندوکش سفر کرده و جبهات را نظارت و سوق و اداره میکرد. مارشال فهیم مصروف تنظیم جبهات در شمالشرق افغانستان بود که بازهم جنگهای شدیدی در آنجا به وقوع پیوست و از استقامت ولایت کندز بالای ولایت تخار یک جنگ بسیار وسیع شروع شد و طالبها، تروریستهای بینالمللی، جمعه نمنگانی، مشاورین خارجی و کوماندوهای پاکستانی آمدند و یک حملۀ وسیع را بالای ولایت تخار مخصوصاً تالقان به راه انداختند. بیشتر از یک ماه جنگ شدید و خونینی در پنج کیلومتری شهر تالقان ادامه داشت که مارشال فهیم نقش اساسی را در دفاع از شهر تالقان و ولایت تخار بازی کرد.
بعد از جنگ 45 روزه، زمانی که در ارتفاعات اُرتَبُز مسوولیت مدافعه را داشتم، دشمن از استقامت تخار و بهارک، بالای شهر تالقان هجوم آورد. بعد از یک بمباردمان شدید هوایی و ضربات سنگین توپچی، خواستند در یک شام وارد تخار شوند. من در اُرتَبُز بودم که مارشال فهیم از طریق مخابره صدا کرد که از شهر تالقان و تخار عقبنشینی کنید. در اثر بمباردمان شدید، بیش از پنجصد نفر مجروح و بیش از دوصد نفر شهید شدند، باید شهر تالقان را تخلیه کنیم، خودت عاجل بیا. گفتم شما بروید من پسانتر میآیم. زمانی که آمدم هنوزهم در قرارگاه بود، در حالی که تمام قطعات نظامی تالقان را ترک کرده بودند. گفتم شما نرفتید؟ گفت من منتظر بودم تا تو بیایی. زمانی که یک فرمانده و یک رهبر به اینحد دلسوز باشد به یقین که زیر دستان او، از هیچ نوع فداکاری و ایثار دریغ نمیکند. ما اطمینان قلبی داشتیم که مارشال فهیم هرگز سربازان خود را در میدان محاربه تنها نمیگذارد، بلکه خود در حمایتشان میباشد. زمانی از قرارگاه حرکت کرد که مردم تالقان شهر را تخلیه کرده بودند. خطوط مدافع را در استقامت تنگی فرخار، ارتفاعات لتهبند، سیاهبز، نمکآب و چال ایجاد کرد و این مقاومت شدید باعث آن شد که با یک عملیات برقآسا تخار را دوباره از سلطۀ طالبان نجات دادیم. خط مدافع در استقامت خانآباد کشانیده شد و جنگ ادامه داشت.
بار دیگر، طالبها حمله کرده و تالقان را دوباره اشغال کردند. مارشال فهیم در استقامتهای تخار، کلفگان و بدخشان مسوولیت فرماندهی را داشت، جنرال داوود داوود شهید در استقامت فرخار و نمکآب و من در استقامت کلفگان. مارشال فهیم در مجموع، سمت قوماندانی عمومی جبهات را داشت، احمدشاه مسعود شهید در خواجه بهاءالدین مرکزیت داشت که از تمام جبهات بازدید کرده و سوق و اداره میکرد. دو سال متواتر جنگ در آنجا ادامه پیدا کرد و طالبان نتوانستند به اهداف استراتژیکشان که اشغال بدخشان و ساختن پایگاههای تروریستی در کوههای بدخشان بود، نایل آیند که بدون شک رهبری خردمندانه و مدبرانۀ مارشال فهیم نقش اساسی داشت.
سید اکرامالدین معصومی از فرماندهان جهادی و از چهرههای بانفوذ ولایت تخار نیز در این زمینه میگوید: یکی از روزهای بسیار فراموش ناشدنی است، جنگ بهشدت در بنگی ادامه داشت، دیدم که قطعات در حال عقبنشینی استند، قریب شام بود، جنگی در پوزۀ پلِبنگی جریان داشت. سایر مردم به جانب شهر در حرکت بودند، در حالی که ما دیوانهوار با موتری میرویم به همینطرف که فضلکریم ایماق با پانزده یا بیست نفر نشسته است. گفتم برادر! اینجا چه میکنی؟ گفت که او برادر جنگ است. گفتم دیوانه شدی، لشکر همه عقب رفته، چهار طرفات را ببین که شهدا افتاده است. او پسانتر فهمید که این حرف من دقیق بود.
پس از آن باهم از پُل گذشته و داخل شهر تالقان شدیم. مارشال فهیم را دیدم، جالب این که بسیار به صورت عادی بود. گفتم او برادر، مارشال صاحب! شما چه میکنید؟ گفت که مگر چه شده است؟ من گفتم قطعات همه شکست خورده و داخل شهر را ببینید که حالت از چه قرار است؟ همه مردم سراسیمه اند، شب هم ناوقت بود. باهم نشستیم، نماز عشاء را خواند، تا ناوقت شب بیدار بودیم. ناگهان برایم گفت که دنیا همین است چیزی که ما و شما را نجات میدهد، اتکا به خداوند و کمک به این ملت بیچاره، وفاداری به این خاک و به این وطن است، دیگر ما و شما کدام دسترسی نداریم.
او بسیار با روحیۀ عالی بود، مگر اطرافیان خیلی ضعیف شده بودند. خلاصه، ساعت نُه یا دۀ شب بود که احمدشاه مسعود زنگ زد و گفت که کوشش کنید به هیچوجه داخل شهر را رها نکنید تا بتوانیم یک سنگر را در شاخ تکی یا شاخ بز که یک نقطۀ حاکم بود، ایجاد کنیم. قطعات همه رفته بودند، ولی مارشال فهیم با یک دستۀ چهل یا پنجاه نفری باقی مانده است. من گفتم که مارشال صاحب! چه میکنی، همه مردم که در بدخشان رسیدند، ما و شما تا کی بنشینیم؟ گفت، این روزها روزهای محاسبه است، روزهایی که تاریخ را میسازد. اگر کشته شویم، جوانمردانه کشته شویم و اگر بمیریم هم سعادت است و اگر زنده باشیم هم سعادت است و هیچ باخت نداریم، توکل به خدا. در این لحظات با بلند شدن صدای چرخبال احمدشاه مسعود پایین شد و مارشال فهیم را با خود برد. جاهایی را که لازم دیدند افراد را در مواضع جا بهجا کردند. بعد با آنها نشستیم و حرف زدیم، خیلی برایم جالب بود در آن حالتی که پانزده یا بیست هزار نفر شکست خورده و عقب نشسته و صد یا دو صد نفر در آن استقامت مقاومت کردند تا احمدشاه مسعود آمد. زمانی که احمدشاه مسعود و مارشال فهیم آمدند، اینطور فکر میکردیم که در همه جای تخار افراد مسلح است. من در ایمانداری مارشال فهیم تعجب میکردم. در هر حالتی که بود میگفت: خدا خیر را بیاورد هیچ تشویش نکنید و آنچه که خدا خواهد، میشود.
پس از شهادت احمدشاه مسعود در ۱۸ سنبلۀ ۱۳۸۰هجری خورشیدی، رهبران و فرماندهان مجاهدین به منظور انسجام بهتر نیروهای مقاومت و مدیریت بحرانیترین شرایط، محمدقسیم فهیم را به حیث فرمانده کُل نیروهای دولتی و مقاومت و به عنوان جانشین شهید احمدشاه مسعود، انتخاب کردند.
محمد عارف سروری، رییس پیشین امنیت ملی افغانستان میگوید: در 9 سپتامبر2001م مطابق ۱۸ سنبلۀ ۱۳۸۰هجری خورشیدی، مقاومت مردم افغانستان در مرحلۀ بسیار حساس رسیده بود و تروریسم بینالمللی و کشورهایی که مداخله داشتند، تلاش میکردند تا نیروهای باقیماندۀ مقاومت را از بین ببرند. با درنظرداشت همین مشکلات، در روز ۱۸ سنبلۀ ۱۳۸۰هجری خورشیدی، رهبر مقاومت و قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود در اثر یک حملۀ انتحاری که توسط دو عرب تونسی صورت گرفت، شهید شد. این اتفاقی بود که در آن مرحله هیچکسی انتظار شنیدنش را نداشت. مارشال محمدقسیم فهیم بعد از این که از شهادت آمرصاحب مطلع شد، بسیار با جرأت و متانت از کلفگان آمد و زمانی که از حادثه با جزییات بیشتر خبر شد که آمرصاحب شهید شده، وضعیتی بود که شاید کمتر کسی از دوستان آمرصاحب با دیدن جسد بیجان او، میتوانستند شکیبایی خود را حفظ کرده و روحیه خود را از دست ندهند؛ اما مارشال فهیم این مسوولیت را بهدوش گرفت و در حضور پروفیسور برهانالدین ربانی برایشان دعا داده شد. در چنین شرایطی مارشال فهیم با چند معضلۀ بزرگ مواجه بود، نخست دوستهای مقاومت و مجاهدین به موقعی که لازم است باید از شهادت آمرصاحب آگاه میشدند و تا آن زمان تلاش باید میشد که این موضوع مخفی نگهداشته شود. دوم، اطلاع دادن این مسأله به دیگران بود. مارشال محمدقسیم فهیم با تدبیر و مسوولیت بزرگی که به دوشاش افتیده بود، باید در جلسهیی اشتراک میکرد که در همان روز تمام قوماندانهای نظامی طبق روال همیشگی در منطقۀ دشت قلعۀ ولایت تخار جمع شده بودند. جلسهیی بود که قبلاً خود آمرصاحب شهید بهخاطر حملات بیشتر علیه طالبان برنامهریزی کرده بود، همچنان استاد ربانی شهید وقتی که از بدخشان تشریف آورد، ایشان را در جریان قرار داد و برنامههای آیندۀ دولت و جبهه مقاومت را همآهنگ کرده و تلاش شد تا روحیۀ جبهۀ مقاومت از هم نپاشد و از مردم به گونهیی درست دفاع شود. اینها همه مسوولیتهای بسیار بزرگی بودند که از این مرحله مارشال فهیم به همکاری دوستان دیگر توانست با متانت، جرأت، شجاعت و دوراندیشی و کار خستهگیناپذیر موفقانه بگذرد. هفتۀ بعد، شرایطی فرارسید که پیکر احمدشاه مسعود باید در پنجشیر دفن میشد. با پنج فروند چرخبال و در همراهی با مارشال فهیم و داکتر عبدالله، پیکر آمرصاحب را به پنجشیر انتقال دادیم. بعد از مراسم تدفین آمرصاحب، باز هم مارشال محمدقسیم فهیم رسماً به حیث جانشین قهرمان ملی کشور در بلنداژی که در نزدیکی آرامگاه شهیداحمدشاه مسعود است، دوباره تأیید شد.
صالحمحمد ریگستانی ضمن بیان جزییات چند روز پیش از شهادت قهرمان ملی کشور و زمانی که پیکر او را به تاجیکستان انتقال داده بودند و آقای ریگستانی برای اولینبار با پیکر بیجان شهید احمدشاه مسعود در شفاخانه مواجه میشود، میگوید: دیگر ما به یتیمها میماندیم، یعنی با رفتن آمرصاحب همه چیز خود را از دست داده بودیم. نمیدانستیم که چه کنیم، اما من گریه نکردم. به مارشال فقید زنگ زدم و گفتم که کجا استید، مارشال فهیم با انجنیر عارف سروری و قوماندان گدا محمد خالد بود، فهیم صاحب یک جلسهیی هم داشت.
مارشال فهیم از وضعیت آمرصاحب پرسید. گفتم که زخمی شده و وضعش خوب است، اما داکتران گفتهاند که باید دو هفته استراحت کند و به آن خاطر شما را خواست تا از نزدیک صحبت کنیم. بعد از گذشت کمتر از یک ساعت مارشال صاحب و همراهان با چرخبال رسیدند و تا رسیدن به اتاقی که آمرصاحب بود، چیزی نگفتم. زمانی که مارشال قدیفه را از روی پیکر آمرصاحب دور کرد، گفت که هر انتظاری را داشتیم، غیر از این! ایکاش دست و پایت قطع میبود، اما صدایت بلند میشد، اما آن را هم خدا از ما گرفته است.
بیرون برآمدیم و من کسانی را که در آنجا بود و به یادم مانده است نام میگیرم که شامل مارشال محمدقسیم فهیم، قوماندان گدا محمد خالد، پیلوت خلیل بختیار، امرالله صالح، آقای افخمی نمایندۀ سپاه از ایران، جنرال امیرجان پیلوت قوماندان هوایی ما در آن زمان، حاجی رستمخان قوماندان قطعۀ کماندوی احمدشاه مسعود، ناصر مسوول مخابره، جمشید مسوول تلفن، جنرال ودودخان که اتشۀ نظامی در تاجیکستان بود و سایرین. همهگی بر روی خاک نشستیم و سر همه پایین است، روز سیاهی بود، شاید شما بگویید که احساس من نظر به غم بزرگ بوده است، اما نه به خدا قسم که آسمان رنگ سیاه داشت. شرایط چنان سنگین بود که فکر میکردیم که وزن کوهها بالای شانههایمان قرار دارد.
از جای خود بلند شده و کلماتی را گفتم که عیناً به شما نقل میکنم، گفتم که برادران! آمرصاحب دیگر زنده نیست، سر از دست ما رفته سنگرها را باید حفظ کرد. اگر خود را کنترل کنیم اوضاع را میتوانیم کنترل کنیم، اما اگر خود را کنترل کرده نتوانیم، اوضاع را نمیتوان کنترل کرد. من پیشنهاد میکنم که فهیم صاحب بلند شود و این مسوولیت را به عهدۀ خود بگیرد. فیصله کردیم که جانشین آمرصاحب و کلان ما فهیمخان است و فیصله کردیم که خبر شهادت آمرصاحب به شکل تدریجی به مردم داده شود.
همچنان، فضلکریم ایماق، از فرماندهان جهاد و مقاومت مردم افغانستان در این زمینه خاطرنشان میکند: در چنین فضایی مملو از ناامیدی نترسید، نلرزید، فرار نکرد و در فکر کشیدن بساط خود از کشور نشد چون از جملۀ راست قامتان تاریخ بود، ایستادگی کرده و گفت که این انتخاب ما است، راه ما است؛ پیش از آمرصاحب شهید هم بسیاری از دوستان و همسنگران خود را در این راه از دست دادهایم، امروز نوبت آمرصاحب است و فردا نوبت ما خواهد بود. ما تا آخرین رمق حیات این مسوولیت را قبول داریم و از این سنگرهای عزت و شرف، آزادی و استقلال، دین و دیانت دفاع میکنیم.
در چنین وضعی او توانست نیروهای مقاومت را منسجم و از خاک افغانستان به وجه احسن دفاع کند.
قدمشاه شهیم نیز میگوید: زمانی که مارشال فهیم مسوولیت قوماندانی جبهۀ استقامت بدخشان، کلفگان و فرخار را عهدهدار بود، روزی ساعت 11:30 پیش از ظهر از طریق مخابره، به من گفت که به طرف قرارگاه مرکزی نزد او بروم. از من خواست که تنها بروم و کسی را با خود نبرم. برای من این حرف بسیار تعجبآور بود، در حالی که مارشال فهیم باسخاوت و اجتماعی بود، ولی اینبار روحیۀ گفتارش فرق کرده بود. من متحیر شده و تنها رفتم، در کلفگان جایی را «کتورمه» میگویند. در یک خانۀ گِلی، دو اتاق دارد که در یک اتاق خودش نشسته و در اتاق دیگرش محافظان و رانندهها بود. من در اتاق خودش رفته و نشستم، دیدم که بسیار متأثر و ناراحت است. 12 بجه شد، وقت نان چاشت، یکی از محافظانش آمد و گفت: فهیم صاحب نان تیار است. او گفت که من نان نمیخورم و به من گفت که خودت برو، نانت را بخور. من دیدم که او از تأثر زیاد نان نمیخورد، گفتم که من نان خورده آمدم، نان نمیخورم. نزدش نشستم و به من گفت که حال چرخبال میآید و من بهجایی میروم، اما اگر تانکهای دشمنان، تروریستان و طالبان تا که از سر سینهات نگذشته، باید این خط جنگ را نگهداری کنی. نزد من جای تعجب این بود که هربار جایی سفر میکرد، اینطوری حرفی نمیزد و راحت میرفت. من گفتم درست است. بازهم تعجب کردم و حس کنجکاوی من بیشتر شد و پرسیدم که فهیم صاحب چطور این حرف را گفتی؟ با بسیار تأثر گفت که آمرصاحب زخمی شده است، من میروم. در این گفتوگو بودیم که صدای چرخبال به گوشم رسید و در پهلوی قرارگاه نشست و مارشال فهیم به جانب ولسوالی خواجه بهاءالدین رفت.
متأسفانه آن روز، روز شهادت احمدشاه مسعود بود. مارشال فهیم به خواجه بهاءالدین و بعداً به فرخار تاجیکستان رفت که پیکر پاک و بیجان مسعود شهید را در سردخانه دید. باز از طریق تلفن به ما وظیفه داد که کمرتان را بسته کنید، آمرصاحب شهید شده و این جبهه را به هر شکلی که شده حفظ کنیم و مبارزه را ادامه دهیم. زمانی که خبر شهادت احمدشاه مسعود از طریق مارشال فهیم به ما رسید، فکر کردیم که دنیا درهم و برهم شده و بالای ما میافتد. باز با شجاعت، درایت و خردمندییی که در آن مقطع زمانی که جبهات تا دامنههای کوه پامیر رفت، دشمنان مردم افغانستان با حلقات و تروریستان بینالمللی همه دست به دست هم دادند و عملیات وسیعی را در شمالشرق افغانستان و در جنوب هندوکش به راه انداختند.
در این نوع شرایط حساس و بحرانی، یگانه کسی که حاضر شد رهبری جبهۀ مقاومت را بگیرد، مارشال فهیم بود. این یک نقطۀ عطف در تاریخ زندهگی مارشال فهیم بود. در چنین شرایطی، مسوولیتهای جبههیی که از لحاظ اراضی در حدود 7 تا 10 درصدی افغانستان نزد ما باقیمانده بود و از لحاظ امکانات لوژستیکی در وضعیت بد قرار داشتیم و از همه مهمتر، رهبر خردمند و فرزانۀ خود را از دست داده بودیم، او شجاعت، جسارت و فداکاری کرده و مسوولیت جبهات فرماندهی مقاومت را عهدهدار شد. جبهات شمال هندوکش و جنوب آن، بلخاب، کوهستانات، غور و جبهاتی که در استقامت شرق و غرب کشور ایجاد شده بود، همه را با تدبیر سوق و اداره کرد و نگذاشت که نبود احمدشاه مسعود بالای روحیۀ افراد تأثیر بگذارد و یک حالت «پانیک-اضطراب» به وجود بیاید.
امانالله گذر، یکی از فرماندهان دیگر جهاد و مقاومت مردم افغانستان میگوید: مارشال فهیم همانند شهید احمدشاه مسعود درخشید و تمام جبهات را ادارۀ خوب کرد و تمام مجاهدین و مقاومتگران را عاجل به دست گرفت و نشان داد که پس از آمرصاحب توان اداره و مدیریت جبهه و سنگر را دارد. او توانست تا از مجاهدین سرپرستی خوب کند. یک ادارۀ خوبی را به بارآورد، مجاهدین و همه را بسیار خوب سرپرستی کرد. تا آمدن دوباره به شهر کابل که تروریستان شکست خوردند و کابل آزاد شد، مارشال افغانستان نقش بسیار اساسی و خوبی را در بین مجاهدین و مردم بازی کرد و همچنان در آزادی کابل و سرکوب تروریستان با شجاعت، مردانگی و با روحیۀ بسیارعالی توانست که تمام مجاهدین را اداره کند و خوب هم اداره کرد.
محمدیونس قانونی، معاون پیشین ریاستجمهوری نیز میگوید: حفظ مدیریت جبهۀ مقاومت پس از شهادت قهرمان ملی افغانستان قضیۀ ساده و کوچک نبود، یک آزمون بزرگ بود که بازهم مارشال محمدقسیم فهیم در کنار استاد برهانالدین ربانی موفقانه این مرحله را عبور کرد، گرچه تفاوت میان 9 و 11 سپتامبر از مسایل بسیار مهم بود، ولی فاصلۀ زمانی اندکی داشت. مارشال مرحوم توانست این نقش را به نیکویی بازی کند و همزمان با ورود مجدد مجاهدین در داخل کابل، او سوق و اداره و مدیریت خوبی به نمایش گذاشت.
مارشال محمدقسیم فهیم همزمان با سفرش به ولایت هرات، دیدار با مردم و افتتاح بنیاد شهید احمدشاه مسعود در این ولایت در گفتوگویی با خبرنگاران گفته بود: با آمرصاحب احمدشاه مسعود در ارتباط به افغانستان مشترکاً این تعهد را داشتیم که به خاطر نجات افغانستان باید مبارزه کنیم و در این مبارزه تا قبول کردن مرگ مصمم بودیم و چون این تصمیم ما بود، زمانی که از شهادت آمرصاحب خبر شدم، یقیناً آمرصاحب از لحاظ عاطفی هم کلان و رهبر ما بود و همچنان رفیق بیستوچهار سالۀ همدیگر بودیم، طبعاً به لحاظ اخلاقی و عاطفی بر من تاثیر داشت؛ ولی از لحاظ مسوولیت مرا مصمم ساخت تا هم از خون او دفاع کنیم و هم این راه را ادامه دهیم و در برابر دشمنان افغانستان مقابله کنیم تا این که به یک نتیجۀ مطلوب برسیم.
مارشال افغانستان همچنان در پاسخ به پرسش یکی از رسانههای خارجی در این زمینه گفته بود: طالبان و القاعده، مشترکاً برنامه داشتند که افغانستان را يک پايگاه مطمین برای خود بسازند و بعد، از اين پايگاه مطمین بالای منافع جهان مخصوصاً منافع امريکا حمله کنند و به اين خاطر تصميم داشتند که جبهات شمال افغانستان را بشکنند و به مناطق کوهی بدخشان و تاجيکستان که باهم وصل اند، برسند و مصونيت بيشتر برای پايگاههای خود ايجاد کنند که به همان لحاظ آمادهگی بسيار قوی نظامی گرفته بودند و در ولايت تخار بيشتر از چهل هزار نفر آماده ساخته بودند تا تعرض کنند. مانع رسيدن به اين همه اهداف طبق محاسبۀ شان آمرصاحب بود که طبيعتاً مسعود در جبهات افغانستان، روحيه بود. محاسبۀ آنان اين بود که اگر آمرصاحب کشته شود، شايد ديگر مقاومتی وجود نداشته باشد، مردم روحيۀ خود را از دست میدهند و آنان به بسيار خوبی میتوانند جبهات را بشکنند و به مناطق کوهی برسند. بعد از شهادت آمرصاحب، فوراً حملات شديد خود را بالای استقامت جبهۀ کلفگان شروع کردند تا اين جبهه شکسته شود و به طرف بدخشان حملۀ خود را ادامه دهند. جنگهای بسيار شديد کردند که در مقابل برخلاف تصورشان، مجاهدين و مقاومتگران تشجيع شدند و دفاع بسيار قوی صورت گرفت و تلاش فراوان توسط طالبان برای شکستن جبهات، بازهم ناکام شد و تلفات دادند. حتا تا يک هفته بعد از حادثۀ يازدهم سپتمبر طالبان مسلسل و به شکل غولآسا فشار میآوردند که بتوانند جبهات را بشکنند و اوضاع را در اراضی افغانستان تغيير دهند.
به دنبال حادثۀ ۱۱ سپتامبر و توجه جهانیان به همکاری نیروهای مقاومت، محمدقسیم فهیم به عنوان رهبر نیروهای مقاومت توانست در مذاکرات با نمایندهگان ایتلاف بینالمللی بر ضد تروریسم از منافع علیا و اتحاد و همبستگی مردم افغانستان دفاع کند.
مارشال محمدقسیم فهیم در یکی از خطابههایش در ولایت تخار به مردم میگوید: موفقیت از آن ما و شما است، به این حرف، من اینگونه عقیده دارم چنانی که انسان به خداوند اعتقاد و ایمان داشته باشد، باور دارم که موفقیت نصیب ما است.
استاد عبدرب الرسول سیاف میگوید: مرحوم مارشال فهیم حیثیت بازوی قوی انجنیر صاحب شهید را داشتند؛ همیشه در پهلویشان بودند و همیشه یک رکن عمدهیی از سنگرشان بودند. به حیث نفر دوم همیشه در کنارشان قرار داشتند.
محمدقسیم فهیم، در ماه عقرب سال ۱۳۸۰هجری خورشیدی، در راس نیروهای مقاومت وارد کابل شد و در بنیانگذاری نظام نوین در افغانستان و موفقیت مذاکرات جلسۀ بُن نقش اساسی را ایفا کرد.
محمدیونس قانونی، معاون پیشین ریاستجمهوری افغانستان و رییس هیات دولت اسلامی در نشست بُن میگوید: نقش مارشال محمدقسیم فهیم در کنفرانس تاریخی «بُن» و تحولی که به میان آمد، اساسی و کلیدی بود. وقتی من به نمایندهگی از دولت در رأس یک هیأتی حرکت کردیم؛ تقسیم وظایفی بین ما صورت گرفت که مارشال صاحب و داکتر عبدالله در داخل با استاد ربانی در تماس باشند، ماموریتی را که برای من سپردند در کنار پانزده تا هفده تن از شخصیتهای سرشناس جبهۀ متحد دیروز، یا دولت اسلامی وقت، در کنفرانس «بُن» شرکت کردیم که پیوسته در ارتباط و مشورت مستقیم با ایشان کنفرانس «بُن» به موفقیت رسید؛ میتوانم به صراحت بگویم که اگر نقش سازنده و قاطعیت مارشال محمدقسیم فهیم در موضعگیریها و مشورتهای کنفرانس «بُن» وجود نمیداشت، کنفرانس مذکور به موفقیت نمیرسید.
محمدقسیم فهیم، در شرایط جدید سیاسی ناشی از حضور جامعۀ جهانی در افغانستان، به گونۀ موثری وارد عمل شد و در شکلدهی نظام نوین و ایجاد ثبات و امنیت در کشور نقش مهمی ایفا کرد. با ایجاد ادارۀ موقت به حیث معاون اول رییس ادارۀ موقت و وزیر دفاع ملی تعیین شد.
عنایتالله نظری، معاون اول پیشین وزارت دفاع افغانستان میگوید: در موجودیت نظام سیاسی نوین همیش میکوشید تا از این طریق بتوانیم یک افغانستان آرام، آباد و با ثبات را شاهد بوده باشیم. در همین راستا تلاش میکرد و او افتخار بنیانگذاری اردوی ملی افغانستان را با خود داشت و ایشان به عنوان اولین وزیر دفاع این اردو نیز جایگاه خود را در تاریخ کشور پیدا کرد.
مارشال محمدقسیم فهيم، بعد از برگزاری لویه جرگۀ اضطراری برای بار دوم به حیث معاون اول ریاستجمهوری و وزیر دفاع ملی کشور تعیین گردید.
او به عنوان رهبر مجاهدین افغانستان، به منظور جلب حمایتها و پشتیبانی مجاهدین از نظام نوپای افغانستان، سفرهایی را به ولایات مختلف از جمله: کندهار، هرات، ننگرهار، بلخ، بغلان، کندز، بامیان و کاپیسا انجام داد که در این سفرها ضمن دیدار نزدیک با مردم، در میان آنان سخنرانی کرد و آنان را به صلح، آشتی، همدیگرپذیری و فراموش کردن گذشته فراخواند.
مارشال فهیم در یکی از این سفرها به ولایت ننگرهار و در نشستی مردمییی که برگزار شده بود، گفت: مردم افغانستان طوری رابطۀ برادری خود را در وطن ایجاد و از آزادی استقبال کردهاند، اخوت و صمیمیت در بین مردم به وجود آمد، کینهها و عداوتها پشت سر گذاشته شد؛ در یک حرف وحدت ملی را عملاً ثابت ساختند و نشان دادند که مردم افغانستان یک ملت هستند، برادر هستند و پیوند و رابطۀ عمیق و بالاتر از پیوند و رابطۀ انسانی که عبارت از پیوند عقیدتی، دینی و مسلمان بودن این کشور است، این مردم را طوری گره داده است که هیچ وقت حادثات روزگار اینها را از هم دور نمیسازد.
او تمام تلاش خود را در راستای شکلدهی ساختارهای سیاسی فروریختۀ افغانستان انجام داد و در کنار سایر دولتمردان این کشور، پایههای یک دولت دموکراتیک و مردمی را مستحکم ساخت.
امرالله صالح، معاون پیشین ریاستجمهوری میگوید: به واقعیت هم نظامی در افغانستان ساخته شد که برای اولینبار در تاریخ این کشور همه گروهها، جناحها، اقوام به نوعیت نظام و مشروعیت نظام تمکین کرده و اطاعت کردند. در همین نقطه، نقش مارشال محمدقسیم فهیم در حکومت مابعد طالبان روشن میشود. در مرحلۀ اول ایشان معاون رییسجمهور و وزیر دفاع افغانستان بودند.
محمدیونس قانونی، معاون پیشین ریاستجمهوری نیز میگوید: عمدهترین چیزی را که مارشال محمدقسیم فهیم به آن باور داشت بحث وحدت ملی و رفتن در مسیر اعتدال بود. یکروز پیش از وفاتاش با هم نشست بسیار طولانی داشتیم، یک حرفی داشت که ما بدون اقوام مختلف افغانستان نمیتوانیم در افغانستان زندگی کنیم؛ یگانه راه همین است که ما تمام اقوام افغانستان را در کنار هم قرار دهیم، تحمل کنیم و در آغوش بگیریم تا از این طریق بتوانیم برای آیندۀ افغانستان مسیر روشن، توسعه و خیر و سعادت را بهوجود آوریم. فکر و عملکرد مارشال فهیم نمایانگر این بود که به حیث یک شخصیت کلان ملی معتقد به وحدت ملی و معتقد به خط اعتدال دور از افراط و تفریط بود او در واقع، برای افغانستان زعامت داد.
همچنان، محمدنور واصل مهمند، معین پیشین وزارت کار و امور اجتماعی افغانستان میگوید: زمانی که مارشال فهيم به کابل آمد، بعد از توافقات بُن يک حکومت موقت ساخته شد و اين توافقات سبب شد که ثبات نسبی در کشور به ميان آيد و اساس حکومتداری خوب را گذاشت. از جانب ديگر، مارشال فهيم بهحيث وزير دفاع کشور، در قسمت تنظيم اردو که در اين اردو نه تنها يک قوم، يک تنظيم سهم داشته باشد، بلکه تمام اقوام و تمام مردم افغانستان که در جهاد سهم گرفته و در قسمت آزادی کشور قربانی داده و در مقابل تروريسم مبارزه کرده است، در حکومت جمع شوند و همچنان احزاب مختلف سهم بگيرند. اين خود، ملیگرایی و خواص خوب مارشال فهيم را نشان میدهد که او اقتدار را منحصر به خود يا منحصر به تنظيم خود يا منحصر به جمعيت اسلامی نمیدانست، بلکه نظر او اين بود که تمام احزاب سياسی کشور، همۀ اقوام کشور، شخصيتهای عمدۀ جهادی و ملی کشور و شخصيتهای دانشمند چه در داخل چه خارج از کشور میتوانند نقشی در حکومتداری خوب داشته باشند را در اطراف خود جمع کرد که اين کار سبب شد تا يک نظام به وجود بيايد، ادارۀ موقت به ميان آمد و سرانجام، سبب اين شد که مسالۀ انتقال قدرت هم در اينجا به اساس ثبات به ميان میآيد. از اين لحاظ در ذهن و فکر مارشال افغانستان مسایل نفاق قومی وجود نداشت.
آقای مهمند باورمند است که مارشال فهيم قربانیهای زيادی را در جهاد و مقاومت داد و در حکومتداری هم زحمات زيادی را متحمل شد، در ساختار حکومت نقش اساسی داشت. به گفتۀ او: دستآوردهای بسيار بزرگی داشت و طرفدار اين بود که افغانستان به حيث يک کشور مستقل، آزاد باشد و حکومتی به ميان آيد که زير تأثير هيچ بيگانهیی نباشد، اما در قسمت روابط با کشورهای جهان فکر وسيع داشت که روابط ديپلوماتيک، حسنه و دوستانه داشته باشيم، از کمکهایشان به بازسازی و انکشاف افغانستان استفاده شود، اما هيچگاهی طرفدار اين نبود که زير استثمار هيچ کشوری باشد.
داکتر عبدالظاهر فیضزاد، والی پیشین ولایت بادغیس میگوید: مارشال فهيم هم سنگردار بود و منبردار نيز بود. همان طوری که مارشال فهيم به خوبی توانست در مقابل متجاوزين روسی و پاکستانی از خود کارنامهیی بهجا بگذارد، شهامتی به خرج دهد، در نقش حکومتداری و نظام نوين هم نقش اصلی را بازی کرد. مارشال فهيم شخصی بود که با تفنگ در مقابل دشمنان افغانستان میجنگيد، ديديم که اينبار آمد و به اين باور بود که افغانستان بايد از راه گفتوگو به نتيجه برسد و يا مشکل و چالشهای افغانستان را از راه جنگ نمیتوانيم برطرف کنيم. کسی که در ميدانهای جنگ رزميد، اما پيام او اين بود که طرفدار صلح است. اگر فکر و باور مارشال فهيم برای مردمسالاری و اعتقادش به دموکراسی نمیبود، قطعاً نظام امروزی را نداشتيم و در آن زمان هم عملی نمیشد. ما مردم افغانستان در ارتباط به دادن بيشترين قربانی، زحمت و تلاش برای ساختن نظام مردمسالار بايد مديون مارشال فهيم باشيم. اين را تاريخ قضاوت میکند، او از جملۀ کسانی بود که ارزشهای والای اين سرزمين از بسا مواردی که هم منافع خودش و هم منافع گروهیاش و هم منافع حزبیاش بود، گذشت کرد. او بارها گفت که بهخاطر مردم افغانستان حاضر استيم قربانی بدهيم، همانطور که ديگران در گذشته قربانی دادهاند، ماهم قربانی میدهيم.
فوزیه کوفی، عضو پیشین مجلس نمایندهگان راجع به بُعد دیگر کارنامۀ مارشال افغانستان در دوران نظامسازی میگوید: مارشال فهيم کسی بود که بر اساس برنامههای او در حکومت، حضور زنان در تمام عرصههای حکومتی تضمين شده است، قانون اساسی را که حضور شهروندان را بهشکل مساوی پذيرفته است، اساسگذار آن مارشال فهيم با ساير دوستانش بود.
مارشال فهيم، بعد از شهید احمدشاه مسعود يک شخص کليدی به حساب میرفت. جبههیی که مارشال فهيم در آن بود، تنها جبهۀ نظامی در سراسر دنيا بوده که دروازههای مکاتب به روی دختران باز بود، يعنی در مناطقی که تحت تصرف مقاومت ملی مردم افغانستان بود، دروازههای مکاتب به روی دختران باز بوده است. به ياد دارم که در همان زمان هم فعاليتهای فرهنگی جريان داشت، حتا گاهنامهها و مجلهها چاپ میشد. بعد از اين که از دوران مقاومت گذشتيم و آمديم، شمار زيادی از خانمها را که به کنفرانس بُن اول فرستادند، کسانی بودند که از آدرس جبهۀ مقاومت رفتند و مارشال فهيم رهبر آن جبهه بود. به همين شکل بعدها در پارلمان و حتا در نامزدی مجلس نمايندهگان، کسانی را مارشال افغانستان حمايت میکرد. به ياد دارم زمانی که من نامزد معاونت شورا شدم، بعد از گرفتن رأی مارشال فهيم به من زنگ زد و تبريکی داد و به دور دوم که خود را نامزد کردم، از مارشال فهيم کمک خواستم. يادم است که مرحوم مارشال فهيم به استاد عبدرب الرسول سياف زنگ زد و گفت که برايم کمک کند.
به پاس مبارزاتاش در دورههای جهاد و مقاومت و خدمات ارزنده در ایجاد دولت جدید و نقش اساسی او در آزادی کشور، به تاریخ ۱۵ ثور ۱۳۸۱هجری خورشیدی، به کسب رتبۀ مارشالی یعنی عالیترین درجه در سلسله مراتب نظامی نایل شد. مارشال افغانستان معتقد بود که مقام مارشالی محصول زحمات و مبارزات حقطلبانۀ ملت بزرگ افغانستان در دو مقطع جهاد و مقاومت است و متعلق به خانوادههای شهدا، معلولین، مجاهدين و مقاومتگران افغانستان میباشد و آن را به عنوان یکی از مهمترین دستآوردها و ارزشهای مبارزات ملت افغانستان پاس میداشت.
دکتور محییالدین مهدی، عضو پیشین مجلس نمایندگان افغانستان میگوید: به حق او بنیانگذار اردوی ملی افغانستان بود و لقب و عنوان مارشالی را هم به حق گرفته است باید این را دشمنانش نیز اعتراف کنند.
مارشال افغانستان، در دورههای ادارۀ موقت و حکومت انتقالی، به منظور جلب حمایت کشورهای منطقه به روند جدید و پروسۀ نظامسازی و تشکیل اردوی جدید افغانستان، به کشورهای امریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه، روسیه، تاجیکستان، ایران، هندوستان و امارات متحدۀ عربی سفر کرد و طی این سفرها با مقامات عالی آن کشورها مذاکره کرد. در مذاکراتش با کشورهای متذکره، بر اهمیت مبارزۀ مشترک با تروریسم پافشاری کرد و حمایت این کشورها را در ایجاد اردوی ملی نیرومند خواستار شد و بر تجهیز قوای هوایی افغانستان تاکید کرد. همچنان پیرامون روابط نیک با کشورهای دور، حس همجواری با کشورهای همسایه و حمایت دوامدار جامعۀ جهانی برای رشد بنیه اقتصادی افغانستان تلاش کرد.
مارشال محمدقسیم فهیم در افتتاح یکی از نخستین کندکهای اردوی ملی کشور گفته بود: به امید این که روزی این کندکها به لواها و لواها به قول اردو و قول اردوها به اردوی ملی افغانستان تبدیل شود.
پس از انتخابات ۱۳۸۴هجری خورشدی، مارشال محمدقسیم فهيم برای پنجسال در بیرون از حکومت به فعالیتهای سیاسی پرداخت که در نتیجۀ آن بزرگترین جریان اصلاحطلب را تحت زعامت شهید استاد برهانالدین ربانی زیر نام «جبهۀ ملی» بنیان گذاشت. در این فرصت روی به وجود آمدن نظام همهشمول تاکید میکرد و وحدت ملی را تنها راهکاری میدانست که افغانستان را از منجلاب بیرون بکشد.
مارشال محمدقسیم فهیم در یکی از همایشهای دومین انتخابات ریاستجمهوری افغانستان در ولایت بلخ گفته بود: ما معتقد به این هستیم که یک نظام اتفاقی در افغانستان میتواند مشکلات مردم را حل کند.
غلاممحمد خان یکی از فرماندهان پیشین جهادی میگوید: مارشال افغانستان یک آدم دوراندیش بود که همیشه وقت به افغانستان مینگریست نه به یک قوم و ملت خاصی؛ همیشه میگفت، در افغانستان هیچگاهی یک قوم به تنهایی حکومت کرده نمیتواند، هر زمانی که اقوام کشور نمایندهگان خود را در حکومت دیدند، میگویند که افغانستان آرام میشود.
در دومین دور انتخابات ریاستجمهوری، برای بار سوم به عنوان معاون اول ریاستجمهوری سوگند وفاداری یاد کرد و در این مدت در کنار سایر رهبران در راستای تحقق آرزوی دیرینۀ مردم یعنی صلح دایمی، تلاش کرد. او همچنان برای تحکیم پایههای ثبات نظام و تثبیت جایگاه مجاهدین در دولت افغانستان کوشید و تاکید کرد.
حامد کرزی، رییسجمهوری پیشین افغانستان در پیامی به مناسبت نخستین سالیاد رحلت مارشال افغانستان گفته است: مارشال عزیز ما که من اکثراً به او فهیمخان هم میگفتم، نهتنها یک دوست شخصی و نزدیک من بود، بلکه در مناسبات ملی افغانستان همکار، بازوی بسیار قوی و یک تنۀ نیرومند کشور عزیز ما بود. شخصیت نهایت وطندوست، مهربان به مردم افغانستان و صاحب غرور ملی بیپایان بود. در رابطۀ دوستی و شخصی با شخص من، همواره بسیار با ادب، بسیار نیک و صمیمی بود. یک انسان مردانه بود، مردانگی و جوانمردی بسیار خاص داشت. به اصطلاح وطن ما، اندیوال بسیار نزدیک بود. در مسایل ملی وطندوست و صاحب فکر توانمند و دید وسیع برای ترقی و تعالی و پیوند افغانستان با جهان بود. در حالی که رابطۀ خوب و عمیق با جهان میخواست، افغانستان خود را هم سربلند، مستقل و صاحب حاکمیت ملی میخواست. به هیچ عنوانی حاضر نبود که حتا ذرهیی از حاکمیت ملی افغانستان در معامله با کشور دیگری زیر پا شود؛ بلکه میخواست حاکمیت ملی افغانستان در اول و رابطه با جهان دوم باشد. برای نظامسازی در کشور کوششهای بسیار زیادی داشت، توجه بسیار خاص برای ایجاد و تقویت اردوی ملی افغانستان داشت، برای ایجاد قوای هوایی افغانستان توجه داشت و برای ایجاد یک وزارت دفاع نیرومند و مدافع خاک خود داشت. در تمام این ساحات، در روابط شخصی و دوستی، روابط ملی و روابط رسمی و دولتی معتمد کامل من بود؛ مسالهیی نبود که من نتوانم با ایشان صحبت نکنم و نظر نخواهم و از ایشان نظر به خیر افغانستان و شخص خود نشنوم. نبودشان برای ما گران است، ایکاش میبود و در مراحل اساس زندهگی ملی ما همکار و ممد میبود، چون دنیا فانی است و همه در این راه روان هستیم، خداوند جنت برین را نصیبشان کند. همیشه بهیادم است، پشتت دق آوردهام.
مارشال فهیم، به ادبیات و عرفان علاقۀ فراوان داشت. اشعار شاعران بزرگ از جمله: مولانا جلالالدین محمد بلخی، میرزا عبدالقادر بیدل و علامه اقبال لاهوری را مطالعه میکرد.
مسعود خلیلی، سفیر پیشین افغانستان در اسپانیا میگوید: مارشال فهیم علاقه به فرهنگ داشت، علاقه به شعر داشت، علاقه به موسیقی افغانستان داشت، علاقه به صلح افغانستان داشت، علاقه به حماسههای افغانستان داشت، علاقه به غزلهای زیبای افغانستان داشت. هر زمانی که من برایش یک نکتۀ عارفانه میگفتم، نه تنها آن را تقدیر میکرد، بلکه میدیدم که با اشک از آن استقبال میکند.
زندهیاد مولوی فضلالوهاب، از علمای نامآشنای کشور راجع به ابعاد شخصیتی مارشال افغانستان گفته بود: شخصیت مارشال فهیم دارای ابعاد مختلف بود. یکی از آن ابعاد سخی بودنش بوده است، هر کسی که بهخاطر هر چیزی که به او مراجعه میکرد، ناامید بر نمیگشت. یکی از صفات مؤمن این است که سخاوتمند باشد و در راه الله متعال انفاق کند.
یکی دیگر از ابعاد شخصیتش عفیف بودنش بود که تا اکنون نشنیدهایم که مارشال فهیم کارهای نامشروع را انجام داده باشد، در حالی که استند کسانی که به یک عملی از اعمال ناشایسته آغشتهاند مانند مشروب و سایر افعال قبیحه. او دارای اخلاق نیک بوده و هیچگاهی متکبر نبود.
بسمالله محمدی، وزیر پیشین دفاع افغانستان میگوید: مارشال فهیم مرد مجاهد، مومن، با اعتقاد، هدفمند، بردباد و صبور، رفیقدوست، سخی، بخشنده، بیعقده و مرد عیار بود. صفات خوبش زیاد بود، در صبر و حوصلهاش هیچ نظیر نداشت.
عبدالکریم خدام، والی پیشین ولایت سمنگان نیز میگوید: درايت و کفايت مارشال فهیم برای پيشبرد کارها ناياب بود. در وطندوستی، شجاعت، جرأت و مردانهگیشان هيچ شک و شبهۀ وجود ندارد. وقتی تصميم انجام کاری را میگرفت آن را با شجاعت انجام میداد. مارشال افغانستان در هر برهه، از دستآوردهای جهاد و مقاومت، آرزو و آرمانهای مجاهدين به خوبی پاسداری و پاسبانی کرد. در موجوديت مارشال فهيم هيچگونه احساس کمبودی و خطر نمیکرديم و به اين فکر بوديم که کوهی در پشت مجاهدين است و از آنان حمايت میکند.
هنوز آرمانها و آرزوهایش برآورده نشده بود که در صبح روز یکشنبه به تاریخ ۱۸ حوت ۱۳۹۲هجری خورشیدی، به عمر ۵۶ سالگی داعی اجل را لبیک گفت و مردم افغانستان را برای سه روز در ماتم عمومی نشاند.
حامد کرزی، رییسجمهور پیشین کشور در مراسم خاکسپاری مارشال افغانستان گفت: دوازده سال دوستی و رفاقت داشتیم، روزگاران مشکل و آسان و خوش و دقی را با هم سپری کردیم. در تمام موارد نه تنها که دوستم ماند و دوستم بود، بلکه راه افغانستان را به همراهم پیمود.
دولت افغانستان و نمایندهگان کشورهای مختلف، درگذشت مارشال محمدقسیم فهيم را ضایعۀ بزرگ عنوان کرده و نقش او را در آوردن ثبات نسبی در افغانستان غيرقابل انکار خواندند.
در این میان، دوکتور مانموهان سنگهـ، صدراعظم هندوستان در پیامی نقش شخصی مارشال افغانستان را در پرورش و تقویت روابط استراتژیک بین افغانستان و هند، فراموش ناشدنی خواند. در پیام صدراعظم هندوستان آمده است، با اندوه بزرگ خبر درگذشت مارشال فهیم معاون اول ریاستجمهوری افغانستان را دریافت کردم. او یک فرمانده نظامی شجاع و نترس بود. در طی سه دهه جنگ و اختلافات نقشاش در آوردن ثبات و بازسازی افغانستان جاودانه باقی خواهد ماند. مارشال فهیم یک دوست نزدیک هند بود. نقش شخصی او را در پرورش و تقویت روابط استراتژیک بین افغانستان و هند هیچگاهی فراموش نخواهیم کرد. از قادر توانا استدعا میکنیم تا برای خانوادۀ مارشال فهیم قوت و شکیبایی تحمل غم نبود او را برایشان عطا فرماید.
ممنون حسین، رییسجمهور پاکستان نیز در پیامی عنوانی حامد کرزی، رییسجمهور کشور نقش مارشال فهیم را در ایجاد یک افغانستان مرفه برجسته خواند. در پیام آقای حسین آمده است، دریافت خبر وفات مارشال محمدقسیم فهیم، معاون اول رییسجمهور برایم مایۀ تأثر و تأسف میباشد. مردم پاکستان خود را در اندوه برادران افغانشان شریک میدانند.
معاون اول آقای مارشال فهیم برای کشور عزیزش خدمات زیاد و شایانی را انجام داده بود و برای ایجاد یک افغانستان مرفه و پیشرفته بهصورت خستهگیناپذیر کار میکرد. به نمایندهگی از مردم پاکستان و خودم، میخواهم همدردی و تسلیت عمیق خویش را به جلالتمآب شما، به خانوادۀ مارشال قسیم فهیم و دوستان افغان خویش تقدیم کنم.
رییسجمهور تاجیکستان در پیامی عنوانی حامد کرزی، رییسجمهور کشور، سهمگذاری مارشال فهیم را در تقویت رشتههای ناگسستنی دوستی میان مردمان دو کشور، نقش بسته در اذهان تاجیکستانیان خواند. در پیام امام علی رحمان، رییسجمهور تاجیکستان آمده است: با کمال اندوه فراوان خبر وفات دولتمرد بزرگ افغانستان معاصر، معاون اول رییسجمهور افغانستان مارشال محمدقسیم فهیم را دریافت نمودم.
شادروان مارشال فهیم از شخصیتهای بزرگ و مبارز تاریخ نوین افغانستان بود و در صف اول جهاد و مقاومت مردم قهرمان کشور قرار داشت. شرکت مرحوم در روند احیای مجدد کشورهمسایه ما از سهم بارز او در پیکار آزادی کمتر نبود. در ذهن تاجکستانیان، او همیشه به عنوان دوست جانی و سهمگذار تقویت رشتههای ناگسستنی دوستی مردمان دو کشور نقش بسته است. این است که یاد این مرد نیک نهاد و نیک سرشت از دل و دیدههای همه آنهایی که او را میشناختند و از نزدیک میدانستند، زدوده نخواهد شد.
در این لحظه سنگین که مردم افغانستان ضایعه جبران ناپذیری دیده است، خواهشمندم تعزیت و تسلیت عمیق و صمیمی اینجانب و مردم دوست تاجیکستان را قبول فرمایید. به خانوادۀ شریف شادروان، یاران و همسنگرانش، تمام اهل جهاد و مقاومت و همه مردم برادر افغانستان رسانیدن همدردی ما لطف شما خواهد بود.
پروردگار، مرحوم را غریق رحمت و شایسته جنت گرداند. مأوای آخرتش پُر نور باد!
به همین ترتیب، رییسجمهور سریلانکا، مارشال افغانستان را فرمانده نترس و یکی از شجاعترین فرزندان افغانستان عنوان کرد. در پیام ماهندا راجاپاکسا، رییسجمهور سریلانکا عنوانی حامد کرزی، رییس جمهور کشور آمده است: خبر درگذشت نابهنگام مارشال محمدقسیم فهیم، معاون اول ریاستجمهوری، مرا عمقیاً اندوهگین ساخت. از جانب دولت و ملت سریلانکا و از جانب خویش، مراتب تسلیت واقعی خود را خدمت جلالتمآب شما، دولت و ملت افغانستان، بهویژه خانوادۀ عزادار مرحوم مارشال فهیم در ارتباط به این ضایعۀ جبرانناپذیر عرض میکنم. در این لحظات غم و اندوه، فکر و دعاهای ما با خانوادۀ مارشال مرحوم است. دعا میکنم که ایزد منان برایشان قوت تحمل چنین غمی را عطا فرماید.
به عنوان یک فرمانده نترس، مارشال محمدقسیم فهیم یکی از شجاعترین فرزندان افغانستان بود که تمام زندهگی خویش را صرف مبارزه علیه تروریسم و گروههای افراطگرا کرد. بهخاطر شجاعت تزلزلناپذیر خویش و بهخاطر تلاشهای خستگیناپذیر داشت جهت تقویت امنیت در کشورش و در سطح منطقه، به عنوان یک رهبر واقعی مردم افغانستان یادش برای همیشه جاودان خواهد ماند.
همچنان، جیمز کننگهام، سفیر ایالات متحده امریکا در افغانستان در پیامی نوشت: به تعقیب مواصلتام به واشنگتن دیسی، از خبر درگذشت معاون اول ریاستجمهوری متأثر شدم. او یک رهبر زمان جنگ و صلح برای افغانستان بود و نقش بسیار مهمی را در ایجاد یک دولت متحد و مدرن در افغانستان ایفا کرد. من برای مردم افغانستان و خانوادۀ ایشان تسلیت خویش را ابراز میکنم.
دفتر سازمان ملل متحد در کابل، مارشال فهیم را شریک خوب و قابل اعتماد سازمان ملل تعریف کرد. در پیام دفتر یوناما آمده است، دفتر سازمان ملل در افغانستان (یوناما)، از درگذشت مارشال محمدقسیم فهیم معاون اول ریاستجمهوری افغانستان، شریک قابل اعتماد و خوب سازمان ملل، متأثر گردیده است.
خانوادۀ سازمان ملل خود را در سوگواری ارتحال مارشال فهیم با دولت و مردم افغانستان شریک میداند. دفتر سازمان ملل در افغانستان، تسلت عمیق خویش را به خانوادۀ مارشال فهیم ابراز میکند.
همینگونه، فرمانده عمومی آیساف از مارشال افغانستان به عنوان رهبر متعهد و قوی یاد کرد و جایگاه موصوف را برای آوردن صلح و ثبات در کشور و تمام منطقه، خالی خواند. در پیام تسلیت جنرال دانفورد، فرمانده عمومی آیساف عنوانی خانوادۀ مارشال فهیم آمده است: کلمات به تنهایی خود از ابراز همدری که من برای شما دارم عاجز اند. خبر درگذشت معاون رییسجمهوری و فرد محبوب شما، مارشال محمدقسیم فهیم، ما را عمیقاً غمگین کرده است. معاون رییسجمهور، مارشال محمدقسیم فهیم، یک رهبر متعهد و قوی بود و نبود او در امور آوردن صلح و ثبات در این کشور و تمام منطقه یقیناً خالی خواهد بود.
به نمایندهگی از رهبری آیساف، تسلیت قلبی ما را بپذیرید، و به یاد داشته باشید که ما در غم شما شریک هستیم و در این وقت غم و اندوه فکر ما به شماست.
پیکر مارشال افغانستان، به اساس مصوبۀ اختصاصی شورای وزیران، طی مراسم خاص و باشکوه دولتی، در «تپۀ دهکیپک» شهر کابل به خاک سپرده شد.
انالله و اناالیه راجعون