دسته‌ها
مصاحبه ها

از پیروزی مجدد تا نظام‌سازی

گفت‌وگو با دگرجنرال عبدالنصیر ضیایی

اشاره: در 22 عقرب سال 1380 هجری خورشیدی، نیروهای جبهۀ متحد ملی به رهبری مارشال محمدقسیم فهیم وارد کابل شدند. از این روز به عنوان «پیروزی مجدد» نیز یاد شده است. با پایان یافتن دور اول سلطۀ گروه طالبان در کابل، دور جدیدی برای نظام‌سازی آغاز گردید. در این گفت‌وگو با دگرجنرال عبدالنصیر ضیایی که از چهره‌های پیشکسوت نهضت اسلامی می‌باشند و در دوران مقاومت نیز در بخش‌های سیاسی و نظامی کار کرده و در دورۀ نظام‌سازی در بخش‌های مختلف مشغول کار و خدمت بوده‌اند، راجع به این روز و روزهای نخست دورۀ نظام‌سازی صحبت کرده‌ایم که متن آن را اینک می‌خوانید.

جناب ضیایی صاحب! این گفت‌وگو را با پرسشی راجع به سفر تاریخی قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود به پارلمان اتحادیه اروپا آغاز می‌کنیم. لطفاً به ما بگویید وضعیت جبهۀ متحد ملی در روزگاری که از آمرصاحب برای حضور در پارلمان اتحادیه اروپا دعوت شد، چگونه بود و این سفر برای جبهه از چه اهمیتی برخوردار بود؟

از دعوت شما تشکر می‌کنم. سوال دقیقی را مطرح کردید، اما پیش از آن به روح همه شهدای افغانستان درود می‌فرستم؛ شهدای دوران جهاد، دوران حکومت اسلامی، دوران مقاومت و بیست سال پسین که در ادامۀ فداکاری‌های گذشته هستند و همچنان شهدای اخیر که در حوادث مختلف جان خود را از دست می‌دهند و به شهادت می‌رسند.

پس از پیروزی جهاد در افغانستان، همان دولتِ برآمده از جهاد بود که اولاً حضرت صبغت‌الله مجددی مطابق توافق‌نامۀ رهبران در پشاور برای دو سال حکومت عبوری ساخته شد و پس از آن، جناب استاد شهید پروفیسور برهان‌الدین ربانی رییس‌جمهور دولت اسلامی افغانستان بود که همچنان پس از تنش‌ها، کشش‌ها، مداخلات و عوامل مختلف باعث شد تا پایتخت به شمال کشور انتقال داده شود. در پوشش و چارچوب دولت اسلامی افغانستان، مقاومت شکل گرفت. شکی نیست که محوریت اساسی مقاومت ما بر مبنای مشروعیت دولت اسلامی بود که رهبری آن را استاد شهید داشتند. ترکیب مقاومت هم یکی از اراکین دولت اسلامی بود و همچنان در جبهۀ متحد اسلامی برای نجات افغانستان هم نیروهای مختلفی که با دولت اسلامی در کابل درگیر بودند، آمدند و در صف دولت قرار گرفتند و در پوشش جبهۀ متحد اسلامی برای نجات افغانستان سنگر گرفتند؛ زمانی که طالبان پس از تصرف کابل خونین‌ترین حملات را به سنگرهای مقاومت انجام دادند، یورش بردند و در این میان، جنگ‌های متعددی صورت گرفت. استراتژی و سیاستِ زمین سوخته، قتل عام مردم، کوچ اجباری و روش‌های خشن دیگر که تاریخ افغانستان آن را به گواهی دارد. این موارد باعث شد تا بن‌بست جنگی پیش بیاید. دشمن از راه جنگ نتوانست تا سرزمین مقاومت را اشغال کند و همچنان دولت اسلامی افغانستان با داشتن ظرفیت‌ها و برنامه‌های خود نتوانستند به توسعۀ جنگ بپردازند. در حقیقت بن‌بست پیش آمد، هم از نظر سیاسی که افغانستان در یک انزوای بزرگ بود تنها مشروعیت نزد دولت اسلامی افغانستان بود که رابطۀ دیپلماتیک را با دیگر کشورها حفظ کرده بود. گروه طالبان در روابط بین‌الملل تنها با عربستان سعودی، امارات متحدۀ عربی و همچنان با پاکستان رابطه داشتند. کشورها وقتی وضعیت روز افزون جنگ را مشاهده کرده و بن‌بست موجود را دیدند یک‌طرف برای جبهۀ متحد اسلامی برای نجات افغانستان در پوشش دولت هیات مذاکره کننده‌یی در ترکمنستان و همچنان در پاکستان با هیاتی از گروه طالبان مذاکره کنند و حتا در خطوط جنگ هم زمینۀ مذاکره پیش آمد. در این شرایط، اتحادیه اروپا با توجه به همه وضعیتی که پیش آمده بود، خصوصاً ریاست سیاسی اتحادیه اروپا از جبهۀ مقاومت، از دولت اسلامی افغانستان و خصوصاً فرمانده ارشد مقاومت که در عین زمان، وزیر دفاع دولت اسلامی نیز بودند، قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود را دعوت کردند. شهید احمدشاه مسعود در شرایطی از سوی پارلمان اتحادیه اروپا دعوت شد که ایشان توانسته بودند یک محوریت اعتماد ملی را در پوشش مقاومت شکل بدهد که متشکل از تمام اقشار، گروه‌ها و اقوام افغانستان بود؛ همین بود که با کسب اعتماد ملی در داخل افغانستان و داشتن روابط بین‌المللی و منطقه‌یی سفر با ترکیبی از هیات بلند پایه از جبهۀ متحد اسلامی به‌شمول شهید پیرم‌قُل ضیایی، مرحوم سید حسین انوری، انجنیر محمد عارف نورزی، انجام شد. این سفر دارای اهمیت در سطح ملی بود که محوریت ملی متشکل از اقوام مختلف افغانستان شکل گرفته بود، داشت و هم در سطح بین‌الملل مقاومت پس از یک انزوا و بن‌بست افغانستان نشان داد که طرف معامله و محور اعتماد در سیاست بین‌المللی هستند که این موارد نمایان‌گر اهمیت بزرگ آن در سطح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی داشت.

*وقتی شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور و هیات همراه‌شان از این سفر برگشتند چه برداشت‌هایی را مطرح کردند و نتیجۀ این سفر چه تاثیرات قابل دیدی در رفتار و کردار جبهۀ مقاومت گذاشت؟  

این سفر شهید احمدشاه مسعود حامل پیام به پارلمان اتحادیه اروپا بود. در ضمن، حامل پیام برای مردم افغانستان که به عنوان مهاجر زنده‌گی می‌کردند و مشمول شخصیت‌ها و کدرهای کشور می‌شدند، بود. این پیام دارای دو محور بود: اول، پیام سیاسی که این پیام بیان‌کنندۀ وحدت ملی افغانستان، داشتن یک دولت وسیع‌البنیاد ملی که برخاسته از اراده و رای مردم افغانستان باشد. دوم، برتری جبهۀ مقاومت را در پوشش دولت اسلامی افغانستان به لحاظ نظامی و کرکتر بازی جنگ و همچنان طرح برنامۀ توسعۀ جنگ و زمین‌گیر کردن طالبان در آن زمان بود. پس از آمدن شهید احمدشاه مسعود از این سفر برای عملی شدن این طرح توسعه برای همه فرماندهان تقسیم وظایف صورت گرفت. در همان زمان بود که مارشال عبدالرشید دوستم را که در آن زمان رتبۀ سترجنرالی داشتند را در شمال کشور توظیف کردند تا در تشریک مساعی با جناب استاد عطامحمد نور یک تحول بزرگی را با قیام‌های مردمی ایجاد کنند تا طالبان در شمال افغانستان زمین‌گیر و یک‌سره شوند. در ضمن، امیرصاحب اسماعیل‌خان در هماهنگی با داکتر صاحب ابراهیم ملک‌زاده که ایشان در سنگر بودند و می‌بایست امیرصاحب اسماعیل‌خان هم خود را می‌رساندند و در تشریک مساعی و هماهنگی با عبدالرشید دوستم و هم‌زمان در هماهنگی با داکتر ابراهیم در حوزۀ غرب بتوانند تحول کلانی را با قیام‌های مردمی به میان آورند تا طالبان در این بخش نیز زمین‌گیر شوند. همچنان، مولوی عطامحمد لودین که بعداً در زاهدان ایران شهید شدند، همراه با انجنیر محمد عارف نورزی، عبدالکریم براهوی و جمعی دیگر از قوم‌های قندهار، هلمند، زابل، فراه و ارزگان موظف شدند تا قیام‌های مردمی را در هماهنگی با حوزۀ غرب در جنوب را به راه بیندازند. در مناطق مرکزی هم استاد کریم خلیلی، استاد محمد محقق و برادران دیگری که در ساحات مرکزی بودند در تشریک مساعی و هماهنگی در مناطق میدان وردگ و غزنی، بامیان و حوزۀ شمال کابل و جبهات شمالی که به عنوان حوزۀ پایتخت کشور نیز یاد می‌شود، موظف به انجام وظایف شدند. شهید حاجی عبدالقدیر با حاجی حضرت علی و ملک زرین و حاجی صاحب جان‌داد خان کنر و برادران لغمان به‌شمول مرحوم قوماندان دایی گل‌خان در حوزۀ مشرقی فعال شدند. برای از میان برداشتن این بن‌بست با عملی شدن این طرح باید تحول ایجاد شود تا کشور با یک صفحۀ نو در بستر دولت اسلامی افغانستان حرکت خود را آغاز کنند.

پس از پیروزی مجاهدین در کابل، دولت اسلامی با سبوتاژ از سوی جامعۀ جهانی رو به‌رو و به فراموشی سپرده شد، اما این‌بار سفر شهید احمدشاه مسعود به پارلمان اتحادیه اروپا نشان داد که ما روش افراط‌‌گرایی را قبول نداریم و مبتنی بر خواست مردم افغانستان حکومت وسیع‌البنیادی که مشارکت همه مردمان کشور در آن تثبیت شده باشد و در پرتو قانون اساسی و پوشش انتخابات می‌خواهیم و بر همین مبنا آیندۀ افغانستان را رقم می‌زنیم. زمانی که گروه طالبان دیدند که از طریق جنگ نتوانستند یک وجب ساحۀ مقاومت را بگیرند و این بن‌بست به نفع جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان تمام می‌شود چون از نظر سیاسی توانستند با کشورهای اروپایی و کشورهای دیگر وصل شوند و از نظر ملی هم توانستند محور اعتماد باشند و همچنان از نظر نظامی ابتکار را به دست گرفته اند تا سرنوشت طالبان را یک‌سره سازند؛ همین بود که دشمنان افغانستان دست به دست هم دادند و سناریوی حذف فزیکی آمرصاحب را در 9 سپتامبر طراحی کردند.

*پس از شهادت احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور مارشال محمدقسیم فهیم به عنوان جانشین ایشان انتخاب شدند و رهبری نیروهای مقاومت را به عهده گرفتند که پیروزی مجدد با رهبری نیروها توسط ایشان رقم خورد. پس از گذشت چند ماه از این پیروزی دیدگاه‌های راجع به ساخته‌شدن نظم جدید در کشور مطرح گردید. لطفاً به ما بگویید که در میان رهبری جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان چه نگاهی برای ساختن یک دولت جدید وجود داشت و این نگاه چه ریشه‌یی در باورها و میراث شهید احمدشاه مسعود برای ساختن یک افغانستان جدید داشت؟

پیش از شهادت قهرمان ملی کشور، مذاکراتی با تیم روم نیز انجام شده بود که شما تصویرهای آقای حامد کرزی و سید مخدوم رهین که از جناح روم بودند را گواه هستید. در همان زمان، جناب استاد شهید و همچنان آمرصاحب و هیات دولتی فیصله کردند تا قلمرو دولت افغانستان توسعه پیدا کند و توسعۀ قلمرو می‌تواند با مشارکت تمام جریان‌های تاثیرگذار در کشور باشد. بر همین اساس، گفت‌وگوهایی که هم بتواند اعتماد کلان ملی را به میان آورد و هم جایگاه ملی و بین‌المللی را به دست آورد، آغاز گردید. جانب روم وارد مذاکره بود و قرار بود که چگونگی دولت مشترک نهایی شود که واقعۀ شهادت آمرصاحب پیش آمد. بر اساس همین لزوم‌دید که در زمان حیات آمرصاحب هم مارشال فهیم جایگاه و تاثیر خود را به لحاظ نظامی و مردمی در جبهه داشتند؛ بر اساس فرمان رییس‌جمهور دولت اسلامی افغانستان مارشال محمدقسیم فهیم به عنوان جانشین قهرمان ملی کشور و وزیر دفاع در جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان باشند. این فرمان باعث شد تا مارشال فهیم جانشین شهید احمدشاه مسعود شود. پس از حادثۀ یازدهم سپتامبر و به تاریخ سیزدهم سپتامبر قضیۀ افغانستان به عنوان مساله و قضیۀ بین‌المللی مطرح شد. در دوازدهم سپتامبر قطع‌نامۀ الزام‌آور 1373 شورای امنیت سازمان ملل متحد صادر شد. در آن قطع‌نامه حمله به برج‌های دوقلو واقعۀ تروریستی خوانده شد و ریشۀ آن موجودیت القاعده و بن‌لادن در افغانستان گفته شد و بر اساس آن، جواز حمله به افغانستان داده شد. جورج دبلیو بوش، رییس‌جمهور وقت امریکا اعلام کرد که یا با ما یا با تروریسم؛ حتا به پاکستان گفت که اگر شما روال به نفع تروریسم را ادامه بدهید، پاکستان را به قرن حجر می‌بریم. مطابق فیصلۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد حتا کشور روسیه چند پایگاه را در نزدیکی‌های مرز افغانستان به نیروهای ناتو واگذار کرد. به این مفهوم که یک ایتلاف جهانی به رهبری امریکا برای مبارزه با تروریسم به میان آمد و این باعث تعیین ضرب‌الاجل شد که گروه طالبان باید اسامه را تسلیم می‌کرد، اما این گروه اسامه را تسلیم نکرد و زمینۀ سقوط گروه طالبان فراهم شد. شکی نیست که این قضیه دو پهلو داشت: یکی این که ارادۀ جهانی را به همراه داشت و دوم، موجودیت دولت اسلامی افغانستان و ظرفیت‌های ملی‌یی که در بستر دولت و در چارچوب جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان در آن زمان ساخته شده بود، به عنوان گزینۀ بدیل موجود بودند. پس از مقدمات و برنامه‌های عملیاتی که ایتلاف جهانی به رهبری امریکا از طریق هوا نقاط استراتژیک قلمرو طالبان را تا براندازی طالبان هدف قرار دادند، نیروهای جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان که به عنوان دولت دارای جایگاه حقوقی بودند با همان ساختارهایی که از قبل شکل گرفته بود، وارد پایتخت شدند. بر این اساس، به تاریخ 22 عقرب همه ظرفیت‌ها بر قلمرو مرکزی مسلط شدند و به کارهای خود دوام دادند. دو روز پس از این، قطع‌نامۀ الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد قطع‌نامۀ شماره 1378 می‌شود، صادر شد و بر اساس آن فیصلۀ اجماعی صورت گرفت چون اتفاق آرای 15 عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد با خود داشت گفته شد تا حکومت موجود بتواند حکومت موقت را شکل بدهد تا این دولت به آن دولت انتقال داده شود و در پوشش آن، یک حکومت وسیع‌تر ملی شکل بگیرد تا همه جریان‌ها در آن حضور داشته باشند. به تاسی از این فیصلۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد نشست بُن برگزار گردید. به تاریخ 29 قوس جلسۀ بُن به پایان رسید و با قطع‌نامۀ الزام‌آور 1386 صادر شد که بر اساس آن، حکومت موقتی که توسط حکومت اسلامی به میان آمد بود، با حضور نیروهای حافظ صلح تامین کنند و تامین امنیت انتقال را هم به دوش داشته باشند. پروسه‌های زمان‌بندی شده‌یی که در دوران انتقال مشخص شده بود تا تکمیل شدن ساختارها و بنیه‌های نظام ملی افغانستان در پوشش نیروهای حافظ صلح بین‌المللی شکل بگیرد. بر همین اساس، نیروهای آیساف در آن زمان وارد افغانستان شد. در آن زمان، دولت اسلامی افغانستان و تحت نظر لخضر ابراهیمی که نمایندۀ خاص سرمنشی سازمان ملل در افغانستان بود، به ادارۀ موقت افغانستان انتقال داده شد. پس از آن و بر اساس سناریویی که در نشست بُن نهایی شد بود، لویه جرگۀ اضطراری برگزار گردید و این لویه جرگه قدرت را به رییس‌جمهور موقت دولت انتقالی برای هجده ماه سپرد. قانون اساسی افغانستان به تصویب رسید چون مکلفیت دولت انتقالی برگزاری لویه جرگه برای تصویب قانون اساسی بود و پس از آن، ساختارهای اداری کشور شکل گرفت. این ساختار جدید شامل ارتش و هم شامل سکتور ملکی می‌شد که پس از آن یک صفحۀ جدید یا نوین سیاسی در اجماع ملی افغانستان، حمایت منطقه‌یی و حمایت جهانی شکل گرفت.

*چنانی از صحبت‌های شما بر می‌آید این نظام و ساختارهای حکومتی جدید بر اساس فشارهای بین‌المللی شکل گرفت و به برداشت‌ها و باورهایی که در جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان برای آیندۀ کشور وجود داشت، توجه نشد؟

دولت اسلامی افغانستان واقعیت زمان را درک می‌کرد که اگر یک دولت در گوشه‌یی از سرزمینش حاکم باشد دارای مشروعیت است، اما از محبوبیت لازم برخوردار نمی‌باشد چون در یک نظام سیاسی مشروعیت و محبوبیت اصل‌های مهم اند؛ زمانی که مشروعیت وجود داشته باشد، اما قلمرو نباشد و حاکمیت سرتاسری ملی وجود نداشته باشد، طبعاً رییس‌جمهور هم راضی نمی‌باشد. بر همین اساس، هم در سطح ملی و هم کشورهای منطقه و جهان حمایت کردند و هیچ اعتراضی بر فیصلۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد وجود نداشت تا یک حکومت فراگیر و با ثبات تمثیل‌کنندۀ ارادۀ ملی مردم افغانستان باشد، شکل بگیرد.

*در این میان، انتقادهایی بر آنچه اتفاق افتاد هم وجود دارد. شماری انتقاد دارند که در این روند برخی از چهره‌ها زیر نام «تکنوکرات‌ها» تحمیل شدند و اینها همه از بیرون کشور آمده بودند. گفته می‌شود که اعضای جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان ایستاده‌گی زیادی در بارۀ آنان نکردند و تمکین کردند به مواردی که برای شکل‌گیری نظام جدید در قطع‌نامۀ الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد صورت گرفته بود. می‌خواهیم از شما بپرسیم که اگر در همان زمان این فیصله‌های جهانی پذیرفته نمی‌شد و ایستاده‌گی صورت می‌گرفت چقدر به نفع و زیان افغانستان و مردم آن بود؟

در پنج‌سال دولت اسلامی برای ما ثابت شد که قلمرو ما در دوران حاکمیت دولت اسلامی تا کجا بود؟ در پایتخت بودیم، اما چقدر از جغرافیای افغانستان در شرق و غرب و جنوب مربوط دولت اسلامی افغانستان بود؟ اگر بسیار ایده‌آل و آرمانی بحث کنیم باید در همان زمان جایگاه خود را تثبیت می‌کردیم. دلیلی که ما از کابل به بستر هندوکش عقب‌نشینی کردیم همان واقعیت‌هایی موجود در آن زمان بود؛ ورنه چگونه یک دولتی که دارای قاعده‌های وسیع باشد و سلطۀ سرتاسری داشته باشد پایتخت را رها کند و به دامنه‌های کوهستانی برود. این یک واقعیتی بود که همه را معتقد ساخته بود دوام آن وضعیت دشوار است. بر همین اساس، جلسات و گفت‌وگوهایی که پیش از شهادت قهرمان ملی کشور با اطراف قضیه به شمول گروه طالبان در داخل و بیرون از کشور انجام می‌شد تا مشروعیت دولت همه‌شمول شود. بسیاری از دوستانی که در آن زمان نبودند، امروز شرایط آن روزها را بسیار آرمانی فکر می‌کنند در حالی پس از شهادت آمرصاحب همه در پی آن بودند تا یک تحول به میان آید و مردم افغانستان خود را در آیینۀ نظام ببینند و یک آرامش و ثبات در کشور برقرار شود. این کار هم در ارادۀ ملی و هم حمایت‌های منطقه‌یی و جهانی شکل گرفت که در آن زمان شهید استاد برهان‌الدین ربانی، رییس‌جمهور دولت اسلامی افغانستان حضور داشتند که این تحول به میان آمد و قدرت سیاسی به شکل مسالمت‌آمیز انتقال داده شد.

در ضمن، چنانی که قبلاً گفته شد که اعضای جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان متشکل از نیروهای دولت اسلامی و کسانی بود که پیش از آن در کابل در برابر حکومت جنگ می‌کردند، اما شرایط به گونه‌یی پیش آمد که با این جبهه یک‌جا شوند و با اتفاق افتادن حادثۀ شهادت آمرصاحب و حمله به امریکا نباید انتظار داشته باشیم آنان بازهم در یک پیکره باقی می‌‍مانند؛ طبعاً هر که برای تامین منافع خود به دنبال کسب آن بودند. اگر در همان زمان ایستاده‌گی صورت می‌گرفت دو قضیه به میان می‌آمد: یک، رفتن به توره بوره و در کنار طالبان و القاعده ایستاد شدن و دوم، فیصلۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که الزام‌آور بود تا قدرت سیاسی انتقال داده شود و حکومت فراگیر شکل گیرد، در وجود دولت اسلامی افغانستان قضیه فراگیری و حاکمیت سرتاسری وجود نداشت. به همین سبب بود که دنیا هم بهانه می‌گرفت که نبودن یک حکومت مسلط بر سرتاسر کشور باعث شده تا افغانستان لانۀ دهشت‌افگنی باشد. همین واقعیت‌ها در آن زمان که دوستان حالا آن را تلخ یا شیرین می‌مانند باعث به میان آمدن یک فرصت شد که دنیا و منطقه از افغانستان حمایت کرد و ملت افغانستان زیر یک چتر به‌نام لویه جرگه جمع شدند و هم حکومت انتقالی خود را شکل دادند و بعداً قانون اساسی به میان آمد و روندهای تکمیلی دیگر نیز طی گردید.

من هم منتقد هستم چون می‌خواستیم در جای بهتری باشیم، اما واقعیت چیز دیگری بود و نیاز بود تا به واقعیت‌ها تن داده شود. بر همین اساس بود که پروفیسور استاد برهان‌الدین ربانی با بزرگ‌واری که داشتند و با درک همین واقعیت به شکل مسالمت‌آمیز قدرت را انتقال دادند و بعداً به عضویت مجلس نماینده‌گان افغانستان در آمدند و مسوولیت پروسۀ صلح در کشور را به عهده گرفتند و از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری حمایت کردند. این ایثارگری استاد شهید در تاریخ افغانستان بی‌نظیر بود چون ایشان هم عالم بودند، هم حلیم بودند و هم زمان‌شناس بودند.

*چنانی که گفتید یک بخش نیروهای شکل‌دهندۀ جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان کسانی بودند که پیش از آن در برابر دولت اسلامی می‌جنگیدند و با آمدن شرایط جدید به دنبال تامین منابع خود به شکل جداگانه اقدام کردند؛ اما کسانی ستون اصلی این جبهه بودند چه کاری انجام دادند و برای پیگیری و عملی‌شدن اهدافی که برای کشور مشخص کرده بودند چه کاری انجام دادند؟

همۀ این چهره‌ها در دولت حضور داشتند. همه عضو ادارۀ موقت و دولت انتقالی شدند و در پروسه‌های ملی سهم گرفتند و هیچ کدام‌شان بیرون از آن دایره نماندند و هستۀ اصلی هم دولت اسلامی افغانستان شد؛ کسی که از این دایره بیرون مانده باشد، وجود نداشت. تا آغاز روند انتقال کاپی دولت اسلامی به رهبری استاد شهید وجود داشت و روند انتقال رسماً از جانب ایشان عملی شد.

*پس روند کنار زدن نیروهای دولت اسلامی افغانستان پس از برگزاری انتخابات اول ریاست‌جمهوری آغاز گردید؟

این واقعیت دیگری است که پس از انتخابات ریاست‌جمهوری که نظام مطابق قانون اساسی جدید منتخب شد. نظام افغانستان نظام متمرکز و ریاستی شد که در آن پارلمان هم فعال بود. در راس نظام رییس‌جمهور با دو معاون بود؛ حتا در قانون اساسی تعریف و جایگاه معاونین ریاست‌جمهوری مشخص نیست که در این مورد ما ملاحظات خود را در آن زمان داشتیم و مطرح کرده بودیم، اما از درون لویه جرگه همین قانون اساسی بیرون شد.

*چرا این ملاحظات شما به کرسی ننشست و مورد قبول قرار نگرفت، راه‌های برای فشار وارد کردن نداشتید و یا تمکین کردید؟

آن کار بستگی داشت به رای مردم افغانستان که به نماینده‌گی از آنان کسانی در این جرگه حضور داشتند. در آنجا اعضای کابینه و کسانی که در دولت بودند، حق رای نداشتند. رای به دست نماینده‌گانی که در لویه جرگۀ قانون اساسی از مناطق مختلف آمده بودند، بود.

*انتقاد و مورد دیگری که به تکرار از آن یاد می‌شود این است که گویا کسانی که از آدرس دولت اسلامی بودند به این مسایل پی نمی‌بردند و هر آنچه که مطرح می‌شد را دربست قبول می‌کردند، اما چنانی که شما می‌گویید از این موارد همه آگاه بودند، اما به رای نماینده‌گان لویه جرگه تمکین شد؟

قانون اساسی یک شبه به لویه جرگه نرفته بود. این کار شامل یک پروسه بود که کمیسیون تدوین قانون اساسی ساخته شد. طرح و مسودۀ قانون اساسی افغانستان با مطالعۀ خود کمیسیون ایجاد شد. این مسوده به همه‌پرسی در میان مردم افغانستان رفت. بین اعضا، جریان و نهادهای مدنی، شخصیت‌های مستقل تا نظر خود را در این مورد بدهند. در این میان، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شد. شماری بودند که دیدگاه‌شان نظام پارلمانی-صدارتی بود و شماری هم دیدگاه‌شان بر نظام متمرکز بود و شماری هم نظام فدرالیسم را مطرح می‌کردند که هر کسی دیدگاه خود را مطرح می‌کرد. وقتی همۀ این دیدگاه‌ها و نظریات گردآوری شد به تصویب رفت که در آن زمان نماینده‌گان همین چهره‌ها و شخصیت‌هایی که بر این نظام‌ها تاکید داشتند در لویه جرگه نماینده‌گانی نیز داشتند که در آن زمان تنش‌های هم به وجود آمد و گفت‌وگوهایی زیاد صورت گرفت چون همه در پی آن بودند که مطابق قوانین نظر خود را اکثریت‌سازی کنند، اما در نهایت، اکثریت همین قانون اساسی افغانستان را تصویب کردند که در آن نظام کشور ریاستی متمرکز گفته شده است. حالا کسانی که انتقاد دارند و می‌گویند که در آن زمان مخالف بودند، درست است؛ اما در نتیجه، اکثریت همین قانون اساسی را تصویب کردند.

در کنار این، قانون اساسی از تصویب تا توشیح با تاسف مورد دست‌برد هم قرار گرفت. شما نسخۀ تصویب‌شدۀ لویه جرگه را که در ورق ورق آن رییس لویه جرگه مرحوم حضرت صبغت‌الله مجددی امضا کرده است را ببینید متوجه می‌شوید که در چند مورد برجسته دست‌برد صورت گرفته است. به عنوان مثال، مادۀ شانزدهم که می‌گوید مصطلحات ملی باید حفظ شود چون در نسخۀ اصلی مصطلحات گفته شده بود، اما این که بالای آن خط و نشان بکشند وجود نداشت.

براساس نظام دموکراسی و احترام به رای قانون اساسی مورد قبول کسانی که دیدگاه‌های متفاوت هم داشتند قرار گرفت و بر اساس این قانون بود که انتخابات در کشور برگزار گردید. در طول بیست سال نظام همۀ این بزرگواران در نظام شامل بودند همانی که بگوید من مخالف بودم، شرکت نکردم و رفتم مخالفت خود را صراحتاً اعلام کردم، جبهۀ مخالف تشکیل دادم، همان آقا زاده کیست؟

*یکی از سوال‌ها و انتقادهای دیگر این است که چرا برای پرچم ملی، سرود ملی و پولی که در دولت اسلامی افغانستان استفاده می‌شد و یک‌شمار از نمادهای دیگر، ایستاده‌گی نشد و اجازه داده شد تا جاگزین این نمادها، نمادهای جدید شود؟

همۀ این موارد شامل قانون اساسی می‌شود. امروز هم برادرانی عزیزی داریم که این پرچم و سرود ملی را قبول ندارند. اگر فرض بفرمایید که آیندۀ افغانستان به یک همه‌پرسی یا جرگۀ ملی تحت نظر یک نهاد ملی و یا یک نظارت بین‌المللی برود و همین دید و نظر به عنوان یکی از نظرها مطرح شود، اما در اکثریت‌سازی نظر موافق را به دست نیاورد، پس از آن چه کاری انجام می‌دهیم؟ عین مساله در آن زمان هم صورت گرفت. در آنجا اصرار بر این بود تا سرود ملی و بیرق باقی بماند. این یک خواست بود که شامل حال ما هم می‌شد. ما بر حفظ آن اصرار داشتیم چون بیرق و سرود ما بود، جوانی ما زیر آن بیرق در مبارزه گذشته بود؛ اما زمانی که به رای‌گیری رفتیم، اکثریت چیز دیگری را به تصویب رساند. اگر امروز هم باردیگر آن شرایط تکرار شود و بازهم در لویه جرگه این ارزش‌ها و نمادها به رای‌گیری گذاشته شود، آیا اکثریت‌سازی کرده می‌توانیم؟ افغانستان متشکل از اقوام مختلف است و در آنجا باید همه از رای خود استفاده کنند.

*در کنار این، گروهی از تکنوکرات‌ها هم آمده بودند و آنان هیچ پشتوانۀ مردمی نداشتند و شما به خاطر آرامش و ثبات در کشور به رای مردم تمکین کردید و از نمادها گذشتید، آیا این تکنوکرات برای ثبات و آرامش در افغانستان معتقد بودند؟

در اینجا سه مساله را در نظر بگیریم: یک، خواست ملی چون خواست مردم در داخل افغانستان پایان بحران بود، آوردن ثبات و نظم و قانون و آوردن یک دولت بود. دوم، خواست منطقه توسط عمال‌شان بود تا افغانستان سبوتاژ شود و آنان بهرۀ خود را ببرند. سوم، خواست فرامنطقه بود که آنان نیز از طریق عمال خود در پی کسب منافع خود بودند. کسانی آورده شدن که حتا راه خانۀ خود را به درستی بلد نبودند. به شمول آقای حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی به افغانستان آورده شدند و در حمایت قدرت، سیاست و ثروت بر مردم افغانستان تحمیل شدند. کمپنی‌های بزرگی شماری را آوردند و به عنوان وزیر معرفی کردند؛ حتا طرح دادند که وزیر سیاسی باشد و معین آن مسلکی باشد. وزیر می‌تواند یک رهبر سیاسی و جهادی باشد تا اعتماد مردمی و ملی به دست آید، اما بودجه از طریق معین که مسلکی است به مصرف برسد و او مشغول طرح و برنامه‌ریزی و انجام کارها باشد. این عوامل در سطح ملی، در سطح منطقه و در سطح جهان باعث ایجاد تداخل شد، اما آنچه مردم انتظار داشتند ایجاد یک صفحه و فرصت خوب بود، در این زمان اما طالب از ریشه گُم نشده بود. طالب زده و رژیمش سرنگونی شده بود، ریشه‌های اصلی آن به دو صورت خشکانده نشد: یک، کدرهای این گروه به پاکستان رفتند، حمایت شدند و پاکستان سکوت کرد و این می‌رساند که زیر کاسه نیم‌کاسه‌یی وجود داشت. دو، در مناطقی از افغانستان که بستر طالب‌خیز داشت در همان شرایط از طرف شب تفنگ می‌گرفتند و سربازان ما را به شهادت می‌رساندند و از طرف روز بیل به سر شانه می‌گذاشتند و زمین خود را آب‌یاری می‌کردند. ظرفیت‌های ملی اگر به خاطر تصفیه به آنجاها می‌رفتند بدون مجوز حق داخل شدن به خانۀ کسی را نداشتند تا مظنونان را مورد پیگرد قرار دهند؛ همین موارد بود که وضعیت کشور ما را به طرف سقوط برد. آن‌گونه نیست که پس از آن سال‌ها و با حضور جامعۀ بین‌المللی وضعیت ایده‌آل در کشور آمده باشد، ریشه های آزمندی هم در سطح ملی با تنش‌خواهی‌هایی که وجود داشت و هم سبوتاژ در سطح منطقه و بازی‌های جاری در سطح بین‌المللی باعث شد که کشور ما به گروه طالبان تسلیم داده شود. می‌دانیم که این صفحۀ آخر نیست و ناروشن است که در آینده‌ها چه پروژه‌های دیگری ساخته خواهد شد.

*می‌دانیم دیدگاه اصلی در جبهۀ متحد ملی برای نجات افغانستان همه‌شمول بود و آنها کار برای افغانستان و عدالت برای همه را می‌خواستند و در این راستا مبارزه کردند؛ اما در نظامی در بیست سال گذشته ساخته شده بود روش به گونه‌یی بود که به نماینده‌گی از اقوام در ساختار دولت افراد حضور داشته باشند و انتظار از کسانی از آدرس جبهه در نظام بودند این بود که باید بیشتر به قوم تاجیک در کشور توجه می‌کردند. در این میان، انتقاد دیگری که مطرح است این است که بیشترین سهم تاجیک‌ها را هم پنجشیری‌ها گرفتند، چرا به تاجیکان در بلخ، هرات، پروان، کاپیسا، بدخشان، غور و جاهای دیگر افغانستان این سهم داده نشد که این روند از زمانی که معاونیت نخست ریاست‌جمهوری تا ایجاد دولت وحدت ملی و ریاست اجرایی و شورای مصالحۀ ملی ادامه یافت، چقدر این انتقادها به مورد است و آیا واقعاً در بیست سال گذشته همۀ سهم تاجیکان در قدرت را پنجشیری‌ها را گرفته بودند؟

شکی نیست که هستۀ مرکزی جبهۀ مقاومت و دولت اسلامی افغانستان در پنجشیر بود. تاسیسات وزارت دفاع و رهبری جنگ و تمویل و تکمیل منابع از پنجشیر به هر طرف فرستاده می‌شد؛ هم تاسیسات زیربنایی دفاعی در پنجشیر بود، ترمیم خانۀ مرکزی، معاونیت تخنیکی، ریاست لوجستیک، محاسبات، مهمات، دیپوها و ذخایر هم در دوران جهاد و هم دوران مقاومت در پنجشیر بود. همچنان، در آن زمان از نظر نظامی پنجشیر و تخار برای این مساله یک محور بودند. پایگاه‌های متعدد دیگری که ساخته شد از همین جاها پرواز صورت گرفت. زمانی که استاد عطامحمد نور، شخصیت فرهیختۀ جهاد و مقاومت و مجاهد نام‌دار افغانستان مدتی در پنجشیر بودند و بعد از آن به مناطق درۀ صوف پرواز کردند؛ همچنان حاجی محمد محقق و مارشال عبدالرشید دوستم، استاد کریم خلیلی، امیر اسماعیل‌خان، حاجی عبدالقدیر، حضرت علی و بزرگواران دیگر به همین ترتیب از پنجشیر به ساحات مشخص شده رفتند. به این مفهوم نبود که تا آخر پنجشیری‌ها تیکه‌دار این کار باشند، اما در چند مرحله: مرحلۀ اول، پس از حادثۀ یازدهم سپتامبر است که ساختار موجود از زمان مقاومت به کابل رفت و دولت را شکل داد. این وضعیت تا ادارۀ موقت دوام داشت. ادارۀ موقت همان ترکیب ملی را در خود داشت و این ترکیب بر اساس اقوام شکل گرفته بود. یک معاون این اداره از جبهۀ روم بود که هدایت امین ارسلا از آن نماینده‌گی می‌کرد. معاون دیگر از حزب وحدت اسلامی استاد کریم خلیلی و استاد محمد محقق بود. مارشال محمدقسیم فهیم هم معاون دولت در ادارۀ موقت و هم وزیر دفاع بود که همین معاونیت‌شان در ادارۀ موقت هم از زمان دولت اسلامی در دوران مقاومت بود چون شهید احمدشاه مسعود معاون دولت و وزیر دفاع کشور بود. فرمانی که شهید پروفیسور برهان‌الدین ربانی داد و بر اساس آن، مارشال محمدقسیم فهیم به عنوان جانشین آمرصاحب هم معاون رییس‌جمهور و هم وزیر دفاع بود. انجنیر محمد عارف سروری رییس امنیت جبهۀ مقاومت بود و در ادامۀ مسوولیتش قرار گرفت چون کارایی پیش برد آن را داشت و همچنان بالایش اعتماد صورت گرفت. محمدیونس قانونی که وزیر داخله شدند بر اساس همان ترکیب قبلی بود چون ایشان مرکز تربیت پولیس را که در ولسوالی عنابه قرار داشت به دوش داشتند و در ضمن، ایشان مسوول کمیتۀ تنظیم امور ولایت‌ها در جبهۀ مقاومت ملی بودند. وقتی کابل آزاد ساخته شد این کابینه به کابل رفتند و بر اساس مصلحت در دوران ادارۀ موقت نیز وظایف خود را به پیش می‌بردند. ترکیب ادارۀ موقت بر اساس توافق بُن بر اساس اقوام شکل گرفت؛ چنانی که دیده شد همه ذوات محترم از اقوام مختلف افغانستان در کابینۀ ادارۀ موقت حضور داشتند. زمانی که حکومت انتقالی به میان آمد و این حکومت پس از برگزاری لویه جرگۀ اضطراری شکل گرفت که در آن جرگه دو کار صورت گرفت: یک، باز هم ایتلاف بر اساس اقوام و دوم، روی روابطی که وجود داشت شخصیت‌هایی را از روم به کابل آوردند و نامش را متخصصین گذاشتند. براساس قانون اساسی سال 1343 هجری خورشیدی، زمانی که قانون اساسی در دوران ادارۀ انتقالی به تصویب و توشیح رسید، انتخابات ریاست‌جمهوری دورۀ اول برگزار گردید که این انتخابات بر اساس قانون اساسی راه‌اندازی شده بود. دولت منتخب مطابق قانون اساسی شکل گرفت و شهروندان افغانستان هر کدام حق یک‌سان برای استفاده از رای خود را به دست آوردند. در اینجا قضیۀ ایتلاف بر اساس اقوام منتفی شد. رییس‌جمهور با تکت انتخاباتی خود به پیروزی رسید؛ اینها مسوولیت داشتند تا شایسته‌سالاری را رعایت می‌کردند، وحدت ملی و مشارکت اقوام را در نظر می‌گرفتند. این شامل صلاحیت‌های بیست‌ودو گانۀ خاص رییس‌جمهور بود. از سال 2004 تا سال 2021 میلادی، افغانستان بر این اساس به پیش رفت. در اینجا گلایه‌ها بی‌مورد است که فلان کس معاون رییس‌جمهور شد و فلان قوم بیشترین حضور را داشت. چنین چیزی را من از اساس رد می‌کنم به عنوان یک آدمی که نظامی بودم و در سکتور دفاعی کشور مصروف خدمت بودم، اما می‌دیدم که تمامی گزینش‌ها از سوی رییس‌جمهور انجام می‌شد.

*شماری‌ها می‌پرسند که آیا در آن زمان کسانی که از آدرس جبهۀ متحد بودند توان نداشتند تا خواست‌های خود را بر اساس زور تحمیل می‌کردند؟

شکی نیست که هر کسی به شمول من آزمند بود. دوست داشتم تا وزیر باشم، اما مقدور نبود چون در کابینۀ کشور بیست‌وچند وزیر حضور داشت. با منتخب شدن ریاست‌جمهوری مسوولیت به دوش رییس‌جمهور بود تا این کار را انجام می‌داد. شماری ایتلاف می‌کردند و به عنوان وزیر و والی مشغول می‌شدند و یک‌شمار هم در انتخابات‌های پارلمانی شرکت می‌کردند و به پارلمان کشور راه می‌یافتند چون شرایطی که قانون اساسی پیش آورده بود، همین‌گونه بود. این را رد کرده نمی‌توانیم که رییسان جمهور از حامد کرزی تا محمد اشرف غنی رابطه‌یی و گزینشی رفتار می‌کردند که در اینجا قانون را پشت سر گذاشته و با دور زدن قوانین در درون ساختارها ساختارهایی دیگری را زیر نام کمیسیون ایجاد می‌کنند و تداخل کاری را به میان می‌آوردند. این موارد باعث فساد و انارشی در نظام افغانستان شده بود. استراتژی اشتباه دیگری را که همین‌ها در پیش گرفتند زیر پوشش ناقلین و مهاجرین در مناطق مشخصی آنها را متوطن ساختند و سقوط ادارۀ کشور را به میان آوردند. پروندۀ دشت شهاب‌الدین، دشت کیله‌گی، ماورای کوکچه و مناطقی دیگر در شمال و شمال‌شرق کشور را گواه بودیم که به ناقلین تسلیم دادند. چنانچه که رابرت گیتس وزیر پیشین دفاع امریکا در کتاب خاطراتش افشا کرده است که حامد کرزی گفته بود، بساط طالبان جمع شده و تنها تهدید تفنگ‌داران و چهره‌های جبهۀ متحد ملی است. بر این اساس، قتل‌های زنجیره‌یی شکل داده شد و طی آن شماری از بهترین چهره‌های مبارز افغانستان به شهادت رسیدند. در ضمن، شخصیت‌های موثر و معتبر جبهۀ متحد را از بدنۀ دولت دور ساختند، این موارد از هیچ‌کسی پوشیده نیست.

*با استناد به صحبت‌های شما، مردم منتظر ایجاد یک نظامی بودند تا ثبات و آرامش را به کشور بیاورد و در ادامه کارهایی صورت گرفت. در نظام بیست سال پسین و جوی که زیر چتر آن به میان آمده بود چقدر به ضرر و چقدر به نفع مردم تمام شد. به عبارتی، آیا در این بیست سال شماری از چهره‌ها و خانواده توانستند رشد کنند و به عام مردم نفعی نرسید و یا از اوضاع به میان آمده همه بهره بردند. چگونه آغاز پایان یک بحران منجر به بحران دیگر و سقوط کشور شد. چه درس‌هایی را از این اتفاقات می‌توانیم بیاموزیم؟

تحول دارای ابعاد مختلف است که در مجموع از آن به عنوان ابعاد مثبت و منفی یاد می‌شود. آرزویی که مردم افغانستان داشتند تا کشور به یک ثبات برسد تا دیگر اشک مادری برای از دست دادن فرزندش نریزد. وضعیت خوبی در افغانستان به میان آید. مردم به جای تفنگ قلم به دست بگیرند و ماستر و داکتر و عالم و دانشمند شوند تا افغانستان را مدنی بسازند. تا کشور ما هم همانند کشورهای دیگر با قوت علم به سمت توسعه، ترقی و رفاه برود؛ اما با کمال تاسف این کار صورت نگرفت. در این میان، شرایط خوبی پیش آمد که در بستر جغرافیای افغانستان جامعۀ ما از آن بهره برد، نسل صنف اول ما به سطح ماستری و دکتورا رسیدند. در روستاها سرک برده شد و جوی‌های آب ساخته شد و کانال‌های زیادی به بهره‌برداری سپرده شد و مردم از آن استفاده‌های خوبی کردند. این موارد محصول کمک‌های بین‌المللی بود، متاسفانه از این کمک‌ها استفادۀ درست نشد ورنه میزان هزینه‌یی که برای افغانستان انجام شد باید امروز وضع کشور از اروپا کرده بهتر می‌بود. تاسیسات زیربنایی صورت نگرفت تا افغانستان به خود بسنده‌گی برسد؛ تمامی این کمک‌ها به شکل عاجل و روبنایی به مصرف رسید.

میراث بد دیگری که از زمان جمهوریت باقی ماند سبوتاژ ملی بود و میان اقوام برادر افغانستان تخم نفاق پاشیده شد و تمام قضیه و سکتورها را قومی ساختند. این موارد باعث به میان آمدن نگاه بدبینانه در میان مردم شد.

در این میان، درسی که از این وضعیت می‌گیریم این است که بخواهیم یا نخواهیم افغانستان سرزمین ما است، خوش ما بیاید و یا بد ما بیاید افغانستان از همین اقوام ترکیب شده است. هیچ‌کسی کس دیگر را حذف کرده نمی‌تواند. زیر نام قوم جنگیدند هیچ‌گاه به نفع کشور ما نبوده و پس از این هم نیست. راه حل گفت‌وگو، تفاهم یا عبارتی، حقت و حقم می‌باشد که وحدت ملی در پرتو عدالت اجتماعی می‌تواند شکل گیرد. زیر چتر قانون اساسی و رفتن افغانستان به سمت پلورالیسم واقعی سیاسی می‌باشد. با این وجود، می‌توانیم به افق‌هایی که آرزوی مردم افغانستان است، نایل شویم.

*به عنوان پرسش آخر، چرا رهبران جبهۀ متحد از تکنوکرات‌ها و کدرهایی که بیرون از افغانستان زنده‌گی می‌کردند، دعوت نکردند. پشتون‌ها این کار را انجام دادند و یا به عبارتی، کسانی از بیرون آمدند و در سهم پشتون‌ها در قدرت شریک شدند، ما در بیرون از کشور تکنوکرات و کدر نداشتیم یا در این زمینه توجهی صورت نگرفت؟

رهبران جبهۀ متحد بستر عقبی را برای بهره‌برداری بسیار مساعد ساختند که بستر اجتماعی جامعۀ ما توانستند بهره‌های زیادی ببرند. در سوی دیگر، تکنوکرات‌هایی که به‌نام پشتون به افغانستان آمدند اگر اکت قدرت را رسانه‌ها و ارگ ریاست‌جمهوری کردند، اما خیانت‌های زیادی را به بستر اجتماعی قوم پشتون انجام دادند. گواه بودیم در همان زمان وطنداران عزیز پشتون ما را صدمه زدند. از یک طرف، قریه‌جات آنان را توسط امریکایی‌ها بمباران می‌کردند و از طرف دیگر، زیر نام طالب کسانی می‌آمدند و سر جوانان‌شان را می‌بریدند. در این مورد هم باز رابطه‌یی رفتار شد. این موارد باعث ایجاد عقدۀ حقارت گردید و بستر اجتماعی خودشان در برابرشان ایستاد شدند.

*ممنون از فرصتی که برای ما گذاشتید.

از شما هم سپاس.

 حسیب‌الله حاجی زاده