دکتور شمسالحق آریانفر-نویسنده و پژوهشگر
سلام و تشکر از همه. هر چند صحبتهای صورت گرفت و شاید جایی برای حرف زیاد نمانده باشد، اما بازهم خدمت شما نکاتی را عرض میکنم. صحبتها به گونهیی شد که از جریان مارشال فهیم کمی فاصله گرفتیم. من باز هم با مارشال افغانستان آغاز میکنم و میرسیم به موارد دیگر. درست است که جناب مارشال محمدقسیم فهیم از شخصیتهای بزرگ و بیبدیل تاریخ ما است، ما متوجه همین عظمت به گونهیی که لازم بوده نشدهایم؛ هم ظرفیت، شجاعت و صلابتش در میان سایر کسانی که همقطاران او بودند، استثنا است. او یگانه کسی است که وقتی که شهید احمدشاه مسعود نمیبود، در جای او مینشست و قوماندۀ جنگ را میگرفت و فرماندهان میپذیرفتند و مشخصات و تواناییهای او را قبول داشتند، گاهی خودش هم از آن یاد میکرد. یعنی با همین ظرفیت بود، اما گاهی وقت اگر ما کمتر متوجه شخصیت مارشال فهیم میشویم به این است که او را با احمدشاه مسعود مقایسه میکنیم که این یک مقایسۀ درست نیست، اگر ما شهید احمدشاه مسعود را با جنرالها و شخصیتهای جهانی هم مقایسه کنیم، کم است؛ در دنیا نظیر شهید احمدشاه مسعود کم است. مارشال فهیم پس از او شخصیتی است که به راستی تواناییهای خود را در همه عرصهها تثبیت کرده است. فرضاً شما توجه کنید که یک جوان بیست یا بیستویک ساله است و در افغانستان کمونیستان حکومت را گرفتهاند و او به سنگر جهاد میرود. در پنجشیر هم آرامی است و هیچکسی هم جهاد نکرده و تاهنوز کسی نمیداند دولتی را که کمونیستان مسلط شده و بیرقهای عجیب و غریبی است، شعار و میتنگهای دوامدار است و کسی نمیتواند مسلط شود، اما او میرود و در حرکتی که تازه در کنر و جاهای دیگر آغاز شده بود، میپیوندد و جهاد را آغاز میکند؛ این را با جوانان امروز مقایسه کنید، میبینید که چه عظمتی وجود داشته است.
وقتی که آمرصاحب از پاکستان به پنجشیر میآید، او بر میگردد و در پنجشیر هم مسوولیتهای بسیار مهمی را در کنار شهید احمدشاه مسعود میداشته باشد. گذشته از اینها، او به عنوان مجاهدی که در جبهه است و کسی که در کرسی معاونیت ریاستجمهوری نشسته است را میبینید که یکسان است و هیچ تفاوتی نمیکرد. چنین آدمی را بسیار کم پیدا میکنید. این هم یکی دیگر از استثناهای دیگر شخصیت او است.
یکی از استثناهای دیگر شخصیت او که بخشی از آن را ایزدیار صاحب و دیگران گفتند، یاد نمیکنم. در آخرین حمله که طالبان تمام افغانستان را گرفت-عبدالحفیظ منصور این را نوشته کرده است-میگوید، یک جلسۀ شش یا هفت نفره است و داکتر عبدالله، آمرصاحب پنجشیر، مارشال صاحب و یکشمار دیگر حضور دارند. آمرصاحب میپرسد که چه کاری انجام دهیم؟ هر کسی نظر میدهد و برخی از دوستان برای آمرصاحب حتا پیشنهاد میکنند که شرایط خراب شده و میشود شما هم به یگان کشور دیگر بروید، فهیمخان با طالبان تفاهم کند تا پنجشیر خراب نشود، تا این مرحله هم حرفها مطرح میشود. آمرصاحب تمامی حرفها را به آرامی میشنود و بعد از فهیمخان میپرسد که نظرت چیست؟ من جزییات کامل آن را نمیگویم و در جای آن را نوشتهام. مارشال فهیم میگوید، از من زیاد میپرسی، من در کنارت ایستاده هستم، هر تصمیمی که میگیری تا آخر در کنارت هستم، برای جنگ آماده هستیم، در هر قسمتی که میگویی. در همان مرحله که دوستان دیگر طرحهای گوناگون دادند، این سخن مارشال فهیم معنای دیگر دارد که چگونه با بزرگی و عظمت آن را مطرح میکند. اینها از بزرگیها و اوج شخصیت مارشال محمدقسیم فهیم بود.
در دورۀ دولتسازی بخش دیگری از شخصیت خود را نشان داد. نهایت صداقت و اخلاص و مسلمانی خود را برای یک افغانستان متحد، یک دست، مترقی و پیشرفته عملی ساخت. گفت که تا حال در افغانستان جنگ بوده و نابسامانی شده و بیایید حالا یک دست شویم افغانستان را بسازیم که صمیمانه در این راه گام بر میدارد، اما کسانی که او برایشان این حرفها را میزد به این صداقت پابند نبودند. دولت متمرکز را مارشال صاحب بسیار پافشاری داشت و میخواست پیاده شود چون او به این باور بود که افغانستان یکدست، منسجم باشد و همه صادقانه برای ساختن کشور کار کنند؛ اما کسان دیگری که این را مطرح میکنند به این فکر بودند که ما دولت را بگیریم و دولت قومی خاص خود را بسازیم که همان کار را کردند، اما نیت مارشال محمدقسیم فهیم با یک صداقت و اخلاص برای افغانستان بود. او قربانی صداقت خود شد.
این سخنان در برنامۀ ایکساسپیسی به مناسبت دهمین سالیاد رحلت مارشال افغانستان ارایه شده است.