دسته‌ها
مقالات

مارشال فهیم و داعیۀ «دین و سرزمین»

 

عبدالرحیم برنا صالحی

پنج دهۀ پسین تاریخ افغانستان را می‌توان دوران انقلاب، جنگ و بحران نام‌‌گذاری کرد. رفت‌وآمدها و فراز و فرودهای پیاپی شخصیت‌ها، جریان‌ها و حکومت‌ها را می‌توان از مشخصات عمدهٔ این دوران دانست.

قابل یادآوری‌ست که آغاز این دوران با کودتای سفید سردار داوودخان و براندازی نظام سلطنتی کلید می‌خورد و بعداً با کودتای دیگری در پنج‌سال بعد از آن، مسیر افغانستان را به سمت تلاطم  و بحران بیشتر هدایت می‌کند.

با روی کار آمدن رژیم مارکسیستی در افغانستان نه‌تنها موج تازۀ از استبداد داخلی در لباس این ایدیولوژی قد بلند می‌کند که به دلیل حمایت از آن، مداخلهٔ خارجی در شکل اشغال مستقیم کشور توسط قوای اتحاد جماهیر شوروی وقت صورت می‌گیرد.

در یک چنین فرصت تاریخی‌ست که داعیهٔ دین و سرزمین به صورت واضح در دستور کار مردم افغانستان قرار گرفته و مبارزان راه آزادی از طیف‌ها و اقشار مختلف در برابر اشغال و بی‌دینی صف‌آرایی می‌کنند و نهایتاً با تحمل تلفات و خسارات سنگین باعث شکست مفتضحانهٔ شوروی و فروپاشی رژیم دست‌نشاندهٔ آن در سرزمین خود می‌شوند.

نا گفته نماند که این داعیه (دین و سرزمین) پیش از این دوران هم عامل بنیادین اتحاد مردم افغانستان در برابر اشغال بوده و باعث نجات کشور از شر بیگانگان شده است.

جامعهٔ چند قومی و ‌متکثر افغانستان در هر زمانی برای عبور از چالش‌های خود نیاز به این مولفه داشته  و با اهمال و اغفال از این مولفهٔ وحدت‌بخش دست‌خوش اختلاف و انارشی شده است.

متاسفانه داعیهٔ دین و سرزمین همان‌گونه که داعیهٔ شورانگیز و روحیه‌بخش بوده، در مراحل پسا قیام‌ها علیه اشغال خارجی، به رغم یک‌سری اهداف و اغراض فروملی کم‌رنگ شده است. به‌خصوص در مرحله‌یی که باید «دولت ملت» ساخته شود کمتر مورد توجه و عمل سیاست‌مداران قرار گرفته است.

اختلاف قومی و ایدیولوژیک همیشه عامل واگرایی و شکست تفکر ملی در افغانستان بوده و تبعیض و انحصارگرایی باعث فراموشی داعیهٔ «دین و سرزمین» شده است.

اما نگفته نگذریم که در طول دوران یاد شده افراد و شخصیت‌هایی هم بوده‌اند که حول این محور اندیشه و عمل کرده و قدم و قلم زده‌اند که متاسفانه شانس لازم برای حمایت و استقبال جمعی مردم به تبع عواملی که در بالا آمد پیدا نکرده‌اند تا جایی که در حال حاضر اساساً طرح یک چنین داعیه‌یی را عده‌یی بیهوده و غیر واقع‌بینانه قلم‌داد می‌کنند و به تمسخر می‌گیرند.

یکی از شخصیت‌هایی که در تاریخ تحولات نیم قرن اخیر افغانستان هم در قامت یک مبارز راه آزادی و هم یک دولت‌مرد متعالی به داعیهٔ «دین و سرزمین» از صمیم قلب باور داشت، مارشال فهیم بود. موصوف با اندیشهٔ اینکه راهی جز عبور از تجربیات تلخ گذشته برای حل چالش‌های بزرگ ملی در افغانستان وجود ندارد؛ تلاش می‌کرد تا همه خود را متعلق به این سرزمین بدانند و خورده تعلق‌ها و گرایش‌هایی که باعث ایجاد نفاق و درگیری بوده را در بستر دینی که همه به آن تعلق خاطر مشترک دارند، حل و هضم کنند.

شکی نیست که مارشال فهیم از آدرس یک جریان سیاسی-نظامی خاص به موقف ‌‌و شهرت رسید؛ اما هیچ‌گاهی امتیاز و اقتدار را منحصر به یک جریان و یک قوم در افغانستان محدود نکرد به‌خصوص زمانی که او یکی از بازیگران ردهٔ نخست عرصهٔ تصمیم‌گیری‌های کلان کشور بود بارها از «تحمل‌پذیری» برای «یکی‌شدن» در سایهٔ دین و سرزمین مشترک حرف زد.

مارشال فهیم نه‌تنها برای این داعیهٔ مقدس و مهم حرف زد بلکه قربانی هم داد، اما همان‌گونه که گفته شد به علت وجود منافع سیاسی و گروهی و با تکیهٔ کاذب عده‌یی از بازی‌گران سیاسی روی مولفهٔ خارجی؛ توفیق چندانی نیافت و نه‌تنها این داعیه بلکه افکار و برنامه‌های بزرگ ملی که در نظر بود تا مردم و کشور را به سمت توسعهٔ سیاسی و ایجاد «دولت ملت» به مفهوم امروزین کلمه سوق دهد، روی ورق باقی ماند.

مارشال فهیم از نظر شخصیت‌شناسی با آنکه در محیط انقلابی مراحل بلوغ و تکامل خود را طی کرده بود اما عاطفی، همه‌پذیر و با مدارا بود. طوری که گفته شد او بیشتر در زمانی اجماع و هم‌گرایی ملی را با تکیه بر مولفه‌های وحدت‌بخش «دین و سرزمین» تبلیغ می‌کرد که رهبری یک طرف بزرگ و عمدهٔ قدرت سیاسی در افغانستان را به عهده داشت.

او به این نتیجه رسیده بود که جز راه اجماع و توافق بین نیروهای دخیل سیاسی در افغانستان راه دیگری برای حل بحران پیچیدهٔ این کشور وجود ندارد و به همین سبب بود که در فقدان مارشال فهیم روند سیاسی در کشور به بن‌بست‌های جدی برخورد کرد و تا نهایت به مرحلهٔ سقوط و فروپاشی رسید.

مارشال فهیم به حذف هیچ یک از جناح‌های سیاسی و اقشار اجتماعی افغانستان فکر نمی‌کرد و ‌گام بر نمی‌داشت و هیچ‌گاه هم از افغانستانی کوچک‌تر از آنچه است، حرف نمی‌زد و این طرز فکر در شرایطی که اکثراً دیدگاه‌های برتری‌طلبانه و تقلیل‌گرایانه داشتند؛ نزد مارشال فهیم یک اصل بود و البته ناگفته نماند که نزد موافقان و مخالفان او تعبیرها و تفسیرهای گوناگونی هم می‌شد.

مارشال فهیم چون متولد و رشد یافتهٔ یک جامعهٔ دینی بود و مبارزهٔ مسلحانه علیه حاکمیت دست‌نشاندهٔ اشغال وقت را نیز مبتنی بر آموزه‌های دینی به منظور رهایی و اعتلای سرزمین در دستور کار خود قرار داده بود؛ در مرحلهٔ پسا جنگ و پیروزی که به جای رویکرد مبارزهٔ مسلحانه ایجاب می‌کرد تا فعالیت سیاسی و مدنی جهت نیل به هدف جایگزین شود؛ مارشال فهیم از این رویکرد سیاسی و مدنی نیز در راستای ایجاد هم‌گرایی ملی که از طریق مولفه‌های وحدت‌بخش مردم افغانستان چون دین و سرزمین؛ حد اعظم تلاش خود را کرد.

مارشال فهیم با الهام از این گفتمان‌های بزرگ و همه‌شمول همان‌گونه که در برابر تمامیت‌خواهی و خارجی‌زده‌گی ایستاد به واگرایی و ‌تجزیه‌طلبی نیز نه گفت. مارشال فهیم در آخرین سخنرانی خود که در جلسهٔ والیان دولت وقت افغانستان ایراد شد به اعتبار و جایگاه خود منحیث یک رهبر سیاسی متعلق به همهٔ مردم افغانستان سنگ تمام گذاشت.

در آن سخنرانی که او دریافته بود از این فرصتی مناسب‌تر که بتواند به همه مردم و در نقاط مختلف کشور پیام خود را برساند، نخواهد یافت؛ پیام‌های واضح و روشنی در پیوند به ارزش‌های بزرگ ملی در افغانستان ارایه کرده و با همین سخنرانی در حقیقت خواست بگوید که اگر ما موفق بودیم و یا ناکام؛ این همه سال مبارزه و تلاش ما به منظور تحقق اهداف و آرمان‌هایی که متعلق به همه مردم افغانستان چیز دیگری نبوده است.

حالا که در آستانهٔ یازدهمین سالگرد رحلت مارشال فهیم قرار داریم و طی این یک دهه؛ اگر به تحولاتی که در نبود او اتفاق افتاد نگاه کنیم، به درستی در می‌یابیم که نفس مارشال فهیم و نقش او‌ در تحولات سیاسی چه وزنهٔ سنگین و با اعتباری بوده است. بسیاری از اتفاق‌های ناهنجاری که افتاد به احتمال زیاد در موجودیت او این اتفاق‌ها ممکن به وقوع نمی‌پیوست.

تقلب‌های انتخاباتی، انشعاب‌های سیاسی، افتراق‌های ملی و در نهایت، فروپاشیده‌گی و اضمحلال نظام سیاسی؛ ناشی از عدم وجود کرکترهای سنگین وزن و با اعتباری چون مارشال فهیم در حوزهٔ تصمیم‌گیری‌های کلان نظام در افغانستان بود.

نتیجتاً باید گفت که مشکل موجود افغانستان ریشه در گذشته داشته و بدون بازنگری گذشته و بازاندیشی تجربه‌های آن نمی‌توان به حل چالش‌های امروز که به آینده نیز ادامه خواهد داشت، دست یافت.

شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی در داخل و خارج کشور نسخه‌های گوناگونی برای عبور از چالش‌های موجود و به‌جا مانده از گذشته و نیل به توسعه و رفاه در آینده پیچیده‌اند، اما هر کدام به نحوی دچار خلاء و ‌نقصانی‌ست که به گوشی اثر نمی‌گذارد و به نتیجه‌یی نمی‌رسد.

نا گفته نماند که همه به نحوی نسبت به هم‌گرایی ملی برای ایجاد فرصت سالم جهت برپایی نظام با مقبولیت و مشروعیت لازم تاکید دارند، اما روی راه‌کارهایی که نخست به هم‌گرایی و بعد به هدف غایی جامعه را رهنمون شود، دچار چالش و اختلاف اند.

آنچه در این نوشتار کوتاه در پیوند به شخصیت مارشال فهیم آمد، چیزی جز توجه به همین راه‌کار مورد نظر نیست. منظور اینکه قدم نخست باید با رفع اختلاف‌های نامشروع برداشته شود که در راس اختلاف قومی است ‌و دقیقاً با طرد اختلاف به سبیل معقول است که نیل به هدف نزدیک‌تر و ممکن‌تر می‌شود.

برای رفع اختلاف باید ارزش‌ها ‌و منافع مشترک را جستجو کرده و در سایهٔ آن به تقویت اتحاد ملی اقدام صورت گرفته و درسایهٔ اتحاد ملی به سمت تحقق‌بخشی ارادهٔ ملی گام برداشته شود و با تحقق ارادهٔ ملی است که جامعه و کشوری که مبتنی بر اراده و رضایت مردم باشد، دست‌یاب خواهد گردید.

پس داعیهٔ «دین و سرزمین» در یک نگاه فصل‌الخطاب همه ارزش‌ها و منافع مشترک مردم افغانستان بوده که می‌توان با آن بین نحله‌ها و اقشار گوناگون مردم اختلاف‌زدایی کرد و ارادهٔ آنان را برای تعین سرنوشت مشترک‌شان تقویت نمود که به نظر بنده مارشال فهیم یک چنین دیدگاه و طرز فکری برای ایجاد نظام در افغانستان داشت.