دسته‌ها
مقالات

نقش مارشال محمدقسیم فهیم در سیاست خارجی افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۱۴)

جلال‌الدین فرهیخته-دانشجوی دوره‌ی ماستری روابط بین‌الملل

چکیده
پس از سقوط گروه طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی، افغانستان وارد مرحله‌یی از دولت‌سازی و بازتعریف جایگاه بین‌المللی خود شد. در این میان، محمدقسیم فهیم به‌عنوان وزیر دفاع و سپس معاون ریاست‌جمهوری، نقشی مهم در جهت‌دهی به سیاست خارجی کشور ایفا کرد. این مقاله با رویکردی تحلیلی–توصیفی، به بررسی مؤلفه‌های اصلی رویکرد او در سیاست خارجی، نحوه‌ی تعامل با بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، و پیامدهای آن برای دولت‌سازی در افغانستان می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست خارجی مورد نظر مارشال افغانستان بر سه محور «واقع‌گرایی امنیت‌محور»، «توازن در روابط منطقه‌ای» و «تقویت نهادهای ملی» استوار بود.

کلیدواژه‌ها: سیاست خارجی افغانستان، دولت‌سازی، امنیت منطقه‌ای، توازن قوا

مقدمه
تحولات پس از ۲۰۰۱ افغانستان را در معرض بازسازی هم‌زمان ساختارهای داخلی و جایگاه خارجی قرار داد. سیاست خارجی در این دوره، نه‌تنها ابزاری برای تعامل با جامعه‌ی جهانی، بلکه سازوکاری برای تحکیم نظم سیاسی نوپا محسوب می‌شد. در چنین بستری، نقش شخصیت‌های کلیدی نظام، از جمله مارشال محمدقسیم فهیم، در شکل‌دهی به جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی اهمیت ویژه می‌یابد.
مارشال فهیم که پیشتر در کنار شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور و در چارچوب شورای نظار و همچنان دولت اسلامی تجربه‌ی طولانی مبارزه نظامی و سیاسی داشت، پس از ۲۰۰۱ در موقعیتی قرار گرفت که می‌توانست پیوند میان امنیت داخلی و دیپلماسی خارجی را برقرار کند. پرسش اصلی این مقاله آن است که رویکرد و نقش او در سیاست خارجی افغانستان چه ابعاد و پیامدهایی داشت؟

مرور ادبیات پژوهش
ادبیات مربوط به سیاست خارجی افغانستان پس از ۲۰۰۱ را می‌توان در سه دسته اصلی طبقه‌بندی کرد:
مطالعات کلان در باره‌ی دولت‌سازی و مداخله‌ی بین‌المللی؛
بخش قابل توجهی از پژوهش‌ها بر روند دولت‌سازی پس از کنفرانس بن و نقش جامعه‌ی جهانی، به‌ویژه ایالات متحده امریکا، ناتو و اتحادیه اروپا تمرکز داشته‌اند. این آثار عموماً سیاست خارجی افغانستان را در چارچوب وابستگی ساختاری به کمک‌های خارجی و حضور نظامی بین‌المللی تحلیل کرده‌اند. در این دسته از مطالعات، بیشتر بر ساختارها و نهادها تأکید شده و نقش افراد و رهبران کمتر به‌صورت مستقل بررسی شده است.

پژوهش‌های منطقه‌محور
گروه دیگری از تحقیقات، سیاست خارجی افغانستان را از منظر رقابت‌های منطقه‌ای میان پاکستان، ایران، هند و روسیه تحلیل کرده‌اند. این مطالعات نشان می‌دهند که افغانستان به میدان موازنه‌سازی و رقابت ژئوپولیتیکی بدل شده بود. با این حال، اغلب این پژوهش‌ها سیاست خارجی کابل را واکنشی و متأثر از فشارهای بیرونی ارزیابی کرده و به ابتکار عمل بازیگران داخلی کمتر پرداخته‌اند.

آثار مربوط به رهبران و نخبگان سیاسی
در برخی پژوهش‌ها، نقش رهبران سیاسی و فرماندهان جهادی و مقاومت‌گر در روند انتقال قدرت و تثبیت نظام جدید بررسی شده است. با وجود آن‌که در این آثار به نقش مارشال محمدقسیم فهیم اشاره شده، اما تحلیل منسجم و مستقلی درباره‌ی جایگاه او در سیاست خارجی افغانستان کمتر صورت گرفته است.

خلأ پژوهشی
مرور ادبیات نشان می‌دهد که اگرچه سیاست خارجی افغانستان پس از ۲۰۰۱ به‌طور گسترده مطالعه شده، اما نقش افراد تأثیرگذار در شکل‌دهی به این سیاست، به‌ویژه در پیوند با نهادهای امنیتی و دفاعی، کمتر به‌صورت نظام‌مند بررسی شده است. این مقاله می‌کوشد با تمرکز بر مارشال محمدقسیم فهیم، این خلأ را تا حدی پُر کند و نشان دهد که چگونه یک بازیگر امنیتی–سیاسی توانست بر جهت‌گیری‌های دیپلماتیک کشور اثر بگذارد.

چارچوب نظری
برای تحلیل نقش مارشال افغانستان در سیاست خارجی، می‌توان از رهیافت واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل بهره گرفت. در این چارچوب، دولت‌ها در پی تأمین امنیت، بقا و منافع ملی در محیطی آنارشیک‌اند. شواهد نشان می‌دهد که رویکرد مارشال فهیم به سیاست خارجی، بیش از هر چیز، امنیت‌محور و مبتنی بر موازنه‌سازی منطقه‌ای بود. او سیاست خارجی را امتداد منطقی امنیت داخلی می‌دانست و بر تقویت توان دفاعی به‌عنوان پیش‌شرط تعامل برابر با بازیگران خارجی تأکید داشت.

مارشال فهیم از معماران اصلی ساختار امنیتی افغانستان پس از ۲۰۰۱ بود. او در ایجاد و سازمان‌دهی نیروهای دفاعی و امنیتی نقش محوری داشت و تلاش کرد این نهادها را به ستون فقرات دولت نوپا تبدیل کند. از منظر او، سیاست خارجی موفق بدون پشتوانه امنیتی پایدار امکان‌پذیر نبود.

تعامل با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

روسیه
در مناسبات با روسیه، مارشال محمدقسیم فهیم کوشید روابط تاریخی را در چارچوبی نوین بازتعریف کند. مسکو او را یکی از چهره‌های کلیدی در تعاملات امنیتی و سیاسی می‌دانست. هدف اصلی این تعاملات، جلب حمایت سیاسی و نظامی روسیه برای تثبیت دولت افغانستان و ایجاد موازنه‌ی در برابر تهدیدهای منطقه‌ای بود.

ایران
روابط با جمهوری اسلامی ایران ریشه در همکاری‌های دوران مقاومت و حمایت تهران از جبهه‌ی متحد ملی افغانستان داشت. مارشال فهیم تلاش کرد این روابط را از سطح همکاری‌های غیررسمی دوره‌های پیش از این، به سطح روابط دولت–دولت ارتقا دهد و از ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی ایران در روند بازسازی بهره گیرد. در عین حال که بر حفظ استقلال تصمیم‌گیری کابل تأکید می‌کرد.

هند
روابط با هند یکی از محورهای مهم سیاست منطقه‌ای مارشال فهیم بود. همکاری‌های دفاعی و توسعه‌یی با هند، بخشی از راهبرد موازنه در برابر فشارهای منطقه‌ای تلقی می‌شد. در دوره‌ی وزارت دفاع، مذاکرات و توافق‌نامه‌هایی برای تقویت همکاری‌های نظامی و آموزشی میان دو کشور منعقد شد که به تحکیم توان دفاعی افغانستان انجامید.

پاکستان
در قبال پاکستان، رویکرد فهیم مبتنی بر احتیاط و واقع‌گرایی بود. او با توجه به سابقه‌ی حمایت اسلام‌آباد از گروه طالبان، سیاست‌های پاکستان را چالشی برای امنیت ملی افغانستان می‌دانست. بنابراین، بر تقویت نیروهای امنیتی و کاهش نفوذ خارجی در ساختارهای حکومتی تأکید داشت. این رویکرد نشان‌دهنده‌ی درک او از پیوند میان تهدیدات فرامرزی و ثبات داخلی بود.

ایالات متحده و ناتو
در سال‌های نخست پس از ۲۰۰۱، همکاری نزدیکی میان مارشال محمدقسیم فهیم و ایالات متحده امریکا و نیز ناتو شکل گرفت. این همکاری در چارچوب مبارزه با تروریسم و بازسازی ساختارهای امنیتی تعریف می‌شد. با این حال، در ادامه، او نسبت به برخی سیاست‌های مبتنی بر تمرکز قدرت در حلقات محدود و تضعیف نهادهای ملی انتقادهایی مطرح کرد. تأکید وی بر نهادسازی پایدار، بیانگر نگرانی از وابستگی بیش از حد به حمایت خارجی بود.

اتحادیه اروپا
در سطح اتحادیه اروپا نیز تعاملات گسترده‌یی دنبال شد. مارشال افغانستان می‌کوشید کمک‌های اروپایی را به سمت بازسازی زیرساخت‌ها و تقویت ظرفیت‌های نهادی هدایت کند. رویکرد او در این حوزه، بهره‌گیری از حمایت بین‌المللی در چارچوب منافع ملی و تقویت دولت بود.

در نهایت،‌ بررسی عملکرد مارشال محمدقسیم فهیم نشان می‌دهد که سیاست خارجی در نگاه ایشان سه ویژگی اساسی داشت:
امنیت‌محوری: اولویت‌دادن به تقویت ساختارهای دفاعی به‌عنوان مبنای تعامل خارجی.
توازن منطقه‌ای: تلاش برای برقراری موازنه میان قدرت‌های منطقه‌ای به‌منظور جلوگیری از وابستگی یک‌جانبه.
تأکید بر نهادسازی: هشدار نسبت به سیاست‌های شخص‌محور و جناحی و تأکید بر تقویت نهادهای دولتی.
این رویکرد، اگرچه با چالش‌های ساختاری و مداخلات بیرونی مواجه بود، اما در چارچوب شرایط پیچیده‌ی افغانستان، تلاشی برای حفظ استقلال نسبی در سیاست خارجی به‌شمار می‌رفت.
می‌توان گفت که محمدقسیم فهیم در دوره‌یی حساس از تاریخ معاصر افغانستان، نقشی فراتر از یک مقام نظامی ایفا کرد و به یکی از بازیگران موثر در شکل‌دهی به سیاست خارجی کشور بدل شد. رویکرد امنیت‌محور و موازنه‌گرای او، سیاست خارجی را در خدمت دولت‌سازی و حفظ منافع ملی تعریف می‌کرد.
بازخوانی تجربه‌ی ایشان نشان می‌دهد که در شرایط دولت‌های شکننده، پیوند میان امنیت داخلی و دیپلماسی خارجی اهمیتی بنیادین دارد. مطالعه‌ی این تجربه می‌تواند برای تحلیل آینده‌ی سیاست خارجی افغانستان و چگونگی تعامل با محیط منطقه‌ای و بین‌المللی، آموزنده و راه‌گشا باشد.