دسته‌ها
Anniversaries

بررسی کارنامه‌ی مارشال افغانستان بر اساس نظریه‌های رهبران خردمند و حکم‌رانی خوب

دکتور مسعود ترشتوال-استاد دانشگاه

عبرت مرگ کسان سلسله‌ی خجلت ماست
رشته از هر که شود باز به ما می‌پیچد
دوستان و خواهران و برادران عزیز: السلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته.
اجازه بفرمایید که در ابتدا از تدویر کنندگان این برنامه‌ی وزین اظهار قدردانی داشته باشم و سالیاد وفات یکی از استوانه های موثر و از شخصیت‌های تاثیرگذار تاریخ معاصر افغانستان، شادروان مارشال محمدقسیم فهیم را خدمت همه تسلیت عرض کنم.
دوستان گرامی!
راه‌اندازی چنین برنامه‌ها ضمن این که از شخصیت‌های تاریخی کشور ما تکریم می‌شود و انجام تکلیف می‌شود برای چهره‌ها و شخصیت‌هایی که برای ما مبارزه کرده و رزمیده‌اند؛ افزون بر این بحث، فرصت را مساعد می‌گرداند برای فهم رویدادها و تحولات تاریخ. ما بیشتر آگاهی پیدا می‌کنیم از تاثیرگذاری کارگزاران خردمند در سمت‌وسو دهی تحولات اجتماعی و استحکام و تقویت پایه‌های نظام‌سازی و دولت‌سازی و همین‌گونه حفظ سلامت کشور.
شادروان مارشال فهیم در سه مرحله‌ی مهمی از تاریخ افغانستان نقش بارز و غیرقابل انکار دارد. مرحله‌یی که بحث تجاوز سرخ در افغانستان مطرح می‌گردد و مرحله‌یی که حرکت سیاهی اتفاق می‌افتد و در ضمن، مرحله‌یی که بحث دولت‌سازی و نظام‌سازی در جغرافیای افغانستان مطرح می‌گردد.
وقتی که کارنامه‌ی مارشال فهیم را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که در هر سه مرحله نقش بسیار بارز و کارآمدی را دنبال می‌کند و این نشانی از دوراندیشی و نگاه ژرفش نسبت به مسایل است و مهم‌تر از همه این که به صورت عمیق رویدادها و و تحولات گذشته را هم می‌داند و برای وضعیت جاری هم حرفی برای گفتن دارد و نگاهی به آینده هم در رفتارشان برجسته است.
از آن‌جایی سر و کار من همانند بسیاری از دوستان در محیط‌های دانشگاهی بوده است می‌خواهم دو نظریه را مبنای تحلیل خودم از شخصیت مارشال افغانستان قرار بدهم.
یک نظریه، نظریه‌ی رهبران خردمند و نقش آنان در تثبیت نظام‌ها می‌باشد؛ چگونه کارگزاران خردمند می‌توانند نظام‌ها و ساختارها را محکم نگه دارند.
نظریه دوم، حکم‌رانی خوب است که بر اساس این نظریه چگونه می‌توانیم پایداری دولت‌ها و حکومت‌ها را حفظ کنیم.
در کنار این موضوع، این را هم اشاره می‌کنم که ما در آموزه‌های دینی خود در مورد رهبران خردمند و چهره‌های موثر سه خصوصیت را داریم: یک، نگاه عدالت محوری؛ دوم، تدبیر و دوراندیشی که تعریف دقیق ما از سیاست دینی می‌باشد. سوم، امانت و امانت‌داری.
از دید من وقتی که به این دو نظریه علمی و فرمایشاتی که در نصوص دینی ما در روایات مختلف و آموزه‌های دینی ما است، به برداشت من مارشال محمدقسیم فهیم در این نظریه ها قابل توصیف و تعریف هستند. آنچه که برای من مارشال فهیم را نسبت به دیگر چهره ها متمایزتر می سازد این است که ایشان در حاشیه‌ی قدرت قوی‌تر از متن قدرت عمل کردند. یک میانجیگری خوب داشت، یک مذاکره‌کننده‌ی خوب بود و یک مرجعیت مطمین برای کسانی بود که از هر گوشه و کنار برای هر دلیلی که بود ناراض می‌شدند و به ایشان مراجعه می‌کردند و مارشال فهیم به امیدواری‌یی که برای آنان می‌داد، می‌دیدیم که از بسیاری نزاع ها جلوگیری می‌شد.
نکته ی دومی که در شخصیت ایشان دیده می شد، به وحدت و انسجام نیروهای متکثر سیاسی در لایه‌های مختلف تاکید داشتند؛ آنچه که امروز ما به شدت  از یک راهبرد مدون و سمت‌وسو دهنده در این حوزه رنج می‌بریم.
نکته‌ی سومی که شخصیت ایشان داشت، حضور مارشال فهیم در ساختار قدرت سیاسی افغانستان یک حضور نمادین و سمبولیک نبود؛ موثریت و وزنش در تصمیم‌گیری‌ها و جهت‌دهی‌ تصامیم کشوری و مملکت‌داری واضح و روشن بود. این نشانی از همان بحث فهمش از تحولات و نتایجی بود که تصمیم‌گیری‌ها در عقب خود می‌داشته باشند.
نکته‌ی بعدی هم، ایشان انسانی مردم‌نواز و عیار بود.
آنچه برای ما مهم است که در شرایط فعلی از آن بیاموزیم این است: یکی از الگوهایی که در تحلیل رهبران خردمند مطرح می‌شود این است که رهبر واقعی و شخصیت‌های موثر کسانی هستند که ضمن مدیریت بحران به ایجاد ساختار پایداری تلاش می‌کنند که این ساختارها ظرفیت و قابلیت را برای مواجه با بحران‌های احتمالی هم پیدا کند. در شرایطی مارشال فهیم رهبری جبهه را به عهده می‌گیرد که ما در شرایطی نامطمین قرار داشتیم؛ گذر از شرایط نامطمین به شرایط مطمین کار یک رهبر خردمند است و این کار از عهده‌ی مارشال افغانستان به خوبی برآمد.

نیروهای نسبتاً مایوس را به یک جمع امیدوار تبدیل و به بسیج همه نیروهای و شخصیت‌ها اقدام می‌کند. به نظر من این کار بسیار مفید و موثر بود و یک سر و گردن ایشان را نسبت به دیگران متفاوت می‌سازد.
نکته‌ی مهم دیگر این است که ایشان پاسخی را به بدخواهانی که همواره تاکید داشتند که یک جمع به نظام‌سازی و دولت‌سازی معتقد نیست و همواره از لوله‌ی تفنگ صحبت می‌کنند، رفتار مارشال افغانستان در دوران دولت سازی و نظام‌سازی نشان داد این حرف ها واهی و بی مبنا است. در مجموع، وقتی که ما به استاد شهید به عنوان نخستین رییس جمهوری در تاریخ نهضت های اسلامی در یک قرن اخیر، می بینیم که پس از پنجاه سال مبارزه قدرت را به چهره یی واگذار می کند که تا آن زمان در میدان سیاست افغانستان چندان جدی نبود. این خود نشان می‌دهد که همه‌ی این آدرس نگاه استراتژیک به دولت‌داری و مملکت‌داری و به سیاست داشتند؛ همان تعریف دقیق را از سیاست داشتند که در آموزه‌های دینی و آموزه‌های مبارزاتی‌شان برجسته بود که همانا تدبیر و خدمت به بندگان خداوند (ج).
نکته‌ی بعدی که در همین بحث عرض می کنم این است که مارشال افغانستان خود در ایجاد و استحکام دستگاه‌های امنیتی کشور ایجاد کردند. اعتبار و صلاحیت لازم را برگشتاندند و به بهبود ساختارهای دولتی کمک بسیار جدی کردند و زمینه و فرصت را برای مشارکت همه‌ی اقوام فراهم کردند. ما در این دوران چهره‌هایی را در کابینه و بخش‌های دیگر داشتیم که در هیچ موقعی گواه رنج و غم کشور دخیل نبودند، اما چون باورمندی این جمع بر این بود که افغانستان خانه ی مشترک همه است و همه‌ی ظرفیت‌ها باید در ساختن کشور در دو استقامت هم در بازسازی و هم در نوسازی افغانستان متحد باشند، مجال و فرصت را برای این مجموعه مساعد ساختند.
در پایان می‌خواهم عرض کنم که ما بایستی از آنچه را که از این مجموعه برای ما به میراث مانده است، استفاده کنیم. نکته ی اول برای نخبگان سیاسی است؛ آنچه که از شادروان مارشال محمدقسیم فهیم به یادگار مانده است، انسجام نیروهای متکثر سیاسی می‌باشد تا این نیروهای بر حول مسایل کلان که در راس آن منافع ملی و صلابت و بقای افغانستان مطرح است. بنابراین، شخصیت هایی که برای بقا و سلامت افغانستان معتقد هستند، توجه داشته باشند که اولین کارخانگی‌شان انسجام و اتحاد می‌باشد.
نکته ی دوم که برای هم نسلان همانند خودم عرض می کنم، اگر مرا به بسیار محافظه‌کاری متهم نکنند، ما اگر مدعی هستیم که در یک صف قرار داریم، این صف به یقین پیش‌کسوتانی دارد که این صف را تا اینجای کار رسانده اند. از پیر خرد شهید پروفیسور استاد برهان الدین ربانی گرفته تا قهرمان ملی کشور و مارشال افغانستان و همه چهره هایی که از اقوام مختلف در این صف حضور داشته اند را نگاه کنیم، خط این صف سلامت افغانستان، حفظ احترام همدیگر، تلاش برای بسیج‌گری و نه طرد کنندگی بوده است؛ از همه مهم‌تر، حُرمت همه آدرس‌ها و جهت‌ها را نگه‌داشتن بوده است.
از دید من، مارشال افغانستان مرد تعهد، وفاداری به آرمان‌ها بود. تاریخ به دست می‌آید، تاریخ ایجاد می‌شود، اما حفظ ارزش‌های تاریخی مهم‌تر از همه‌ی اینها می‌باشد؛ یک مجموعه آمدند تاریخ را آفریدند، در تاریخ صفحاتی را افزودند، مسوولیت پسینی‌ها این است تا در حفظ آن کوشا باشند. وحدت ملی افغانستان و هم‌دیگرپذیری یکی از موضوعاتی که همه در رفتار مارشال فهیم بر آن اذعان دارند. به خاطرم یکی از سخنان ایشان آمد که می‌گفت، افغانستان زمانی به عزت و اقتدار می‌رسد که مردم آن با هم متحد باشند. این دیدگاه ایشان مرا به یاد یک مفهوم می‌اندازد تحت عنوان وقار ملی و عزت ملی؛ اگر ما به دنبال عزت و وقار ملی و سلامت افغانستان هستیم، در رفتار و گفتار به مفهوم وحدت و همبستگی اجتماعی تاکید داشته باشیم. در باور ایشان تنوع فرهنگی، کثرت‌گرایی فرهنگی و قومی-مذهبی یک فرصت بود نه یک چالش؛ بنابراین ما آن را همچنان یک فرصت بدانیم و از تضادها به تعادل و از تقابل بایستی به تعامل برسیم.
نکته‌ی دیگر این که ایشان یک انسان نرم‌خو بودند و صحبت‌های صمیمانه داشتند؛ یا به تعبیر امروزی ادبیات ایشان ادبیات جمع‌کننده بود نه ادبیات طرد گری. بنابراین، اگر ما بخواهیم از صلح و همدلی صحبت کنیم، از جامعه‌ی امن صحبت کنیم باید ادبیات خود را ادبیات تفاهم، صلح‌جویی و آشتی‌جویانه بسازیم که در آن صورت ما به یک نتیجه‌ی لازم می‌رسیم. در این رابطه هم تاکید ایشان بر عدالت بود؛ جمله‌یی از ایشان به یادم است که می‌گفتند، هیچ جامعه‌یی بدون عدالت نمی‌تواند به صلح برسد و عدالت از نظر ایشان ستون اصلی بقای یک ملت و پایداری نظام‌ها است.
من بیشتر از این صحبت نمی‌کنم و آرزو دارم از رفتار و گفتار شخصیت‌هایی چون مارشال محمدقسیم فهیم برای سلامت و ثبات افغانستان بهره ببریم.