دوستان و حضار گرامی، السلام علیکم و رحمتالله و برکاته.
برادران عزیز و خواهران محترم!
انسان یک موجود اجتماعی است؛ حکمتی که خداوند انسان را خلق کرد، در این است که انسانها با هم آمیزش و اُنس داشته باشند، یکجا زندهگی کنند. موجودات دیگری نیز پیش از انسانها در روی زمین بودند، اما پروردگار بر اساس یک حکمت و اینکه انسان آیینۀ روی خدا است و اساس خلقت انسان مادی و معنوی است، مادی بهخاطری که انسان از عناصر چهارگانه ساخته شده و معنوی بهخاطری که روح خدا در وجود انسان دمیده شده است.
خداوندج میفرماید: ترجمه: «زمانی که من اسکلیت انسان را ساختم؛ برابر ساختم. در وجود او از روح خود دمیدم».
بناً گرایشهایی که در وجود انسان است، بر اساس همین اصالت است؛ اصالتی که هم مادی است و هم معنوی. انسانی که به طرف معنویت میرود، عرصه و میدان دارد تا آنجایی که حضرت محمدص در شب معراج، رفت در صدرةالمنتهی یار و رفیقش جبریل ملک مُقرب خدا ایستاده شد و گفت:
اگر یک سر موی برتر پرم
فروغ تجلّی بسوزد پرم
ملک مُقرب خدا بالاتر رفته نتوانست ولی انسانی که با معنویت حرکت کرد؛ در آن جا رفت.
گرایش به مادیت هم در وجود انسان طوری است که انسان تا به جایی میدان دارد و عرصه دارد، خداوند میفرماید: ترجمه، «کسانی که گُمراه شدند و بهطرف مادیت رفتند، آنها مانند چهار پایان هستند، از چهار پایان هم بدتر».
تمام ارزش خلقت انسانی در این است که پروردگار انسان را خلق کرده، «هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ» گفته، آیات مکرر دیگری هم وجود دارد خداوند میفرماید: من انسان را خلق کردم، خودش مختار است. راهها را برایش نشان دادم. راه کفراننعمت را که بهطرف مادیت رفتن است و راه معنویت که انسان میتواند نزدیک به نور خدا برود و عقوبتی را هم که انسان میبیند بر اساس همین گرایشها است؛ در طبیعت وجود انسان نیز همین است و همیشه بین کسانی که به کفران نعمت رفتند، کافر شدند و کسانی که با معنویت حرکت کردند، در ادوار تاریخ مبارزات و کشمکشها بوده است. انبیا علیهمالسلام در برابر طواغیت و مستبدین زمان و همچنان شخصیتهای بزرگی در تاریخ اسلام در برابر نظامهای طاغوتی وجود داشته است.
در افغانستان هم پیش از این که کودتای کمونیستی شود، نظام قابل قبول برای جامعۀ افغانستان حاکم نبود. اما، بعد از کودتای کمونیستی و در همان زمان هم مردم نسل جوان، پوهنتونیها و قشر روشنفکر در برابر نظام مبارزه میکردند. در پیشاپیش این جریانها، نهضت اسلامی افغانستان هم بهشکل بسیار مؤثر و گیرایی قرار داشت. بعد از کودتای کمونیستی بنابر کمتجربهگیها و تندرویهای کمونیستها در افغانستان، سبب شد مردم ما به خاک و خون کشانیده شوند، مردم ما توهین و تحقیر شوند، نسل جوان و روشنفکر ما به زندان و جوخههای اعدام برده شوند. دانشمندان و شخصیتهای موثر افغانستان همه یا فراری از کشور شدند و یا بهدست کمونیستان کشته شدند. آنها پیرو ایدیولوژی کمونیستی بودند. اگر به یاد تان باشد، حفیظالله امین میگفت که من در افغانستان چند میلیون محدود انسان را کار دارم، مابقی باید سر زده شوند، همین عامل یا حرکت از یکطرف و از طرف دیگر احساسات درونی اسلامی و گرایشات دینی و معنوی که در وجود مردمان افغانستان وجود داشت؛ مبارزه و جهاد در برابر کمونیستها شروع شد.
جهاد در تاریخ افغانستان نقطۀ عطفی است؛ کشورهایی که در بند نظام کمونیستی بودند بعد از شکست شوروی همه نجات پیدا کردند که هیچوقت فراموش نمیشود.
جهاد بود که برای مردم افغانستان شهامت، دلیری، مبارزه در برابر کفر، مبارزه در برابر ظلم و استبداد را در وجود مردم افغانستان روشن کرد. مردم افغانستان را برای اینکه نظام قابل قبولی را در زندهگی خود بیاورند، آماده بسازد. قراریکه پیش از این هم گفتم، انسان یک موجود اجتماعی است و اجتماع انسانی ضرورت به یک قرارداد بین انسانها دارد و آن این که قانون باید در میان انسانها بوجود بیاید، قانون است که نظام را در زندهگی انسان بوجود میآورد، ظالم و مظلوم فرق میشود و پیشرفت، ترقی و عدالت در جامعۀ انسانی توسط آن پیاده میشود. بعضی از مردم میگویند که مجاهدین پاک و مجاهدین ناپاک، نخیر! من میگویم که هر کسی که در برابر طغیان و تجاوز شوروی ایستادهگی کرده و جهاد کرده و از این کشور دفاع کرده، آنها مردمان قابل قدر این کشور هستند و در تاریخ این مملکت نقش اساسی و یادداشت اساسی را به جا گذاشته اند. جهاد بود که سبب شد تا شورویها در افغانستان شکست بخورند، آنها بهخوشی خود از این مملکت و خاک خارج نشدند؛ اینجا کسانی هستند که اکثریت آنها شرف حضور جهاد را داشتهاند. اشارهام بیشتر طرف والی صاحبانی است که در میدان جهاد بودند و آنها میدانند که جهاد چقدر سخت و دشوار است. شما میدانید که مجاهدین برای آزادی این کشور چقدر رنج کشیدند و خداوند پیروزی هم نصیب شان کرد، متأسفانه زمانیکه پیروزی برای مجاهدین نصیب شد، پروردگار پاداش همه زحمات مجاهدین را برای شان نصیب گردانید. ولی ناآشنایی مجاهدین هم در حکومتداری از یکطرف و مداخلۀ بیگانهها و کشورهای همسایه که آنها هدف شوم در این مملکت دارند، میخواهند افغانستان هیچگاه یک نظام مقتدر و مرکزی نداشته باشد و یک نظام پوشالی و وابسته به آنها داشته باشد. آنها حرکتهایی را در افغانستان سازماندهی کردند که نظام جهادی از بین برود. اردوی بزرگ و قوی افغانستان که در منطقه بینظیر بود، از حیث امکانات نظامی و از حیث امکانات لوژستیکی؛ که ترس دایمی برای بعضی از همسایههای افغانستان بود، این را همه میدانید. آنها تشویش داشتند بیرحمانه در برابر کشور ما تحریکاتی را بوجود آوردند که اختلافات در افغانستان بوجود آمد، ملوکالطوایفی و حکومتهای محلی در کشور ساخته شد، بالاخره حکومت مرکزی ضعیف شد، اردوی افغانستان از بین رفت، ما امروز احتیاج یک جوره طیارۀ جت هستیم. ولی بیشتر از پنجصد فروند طیاره نظامی را وقتی که مجاهدین پیروز شدند، تسلیم گرفتند. دنیا بنابر ملاحظاتی که دارد برای ما طیاره نمیدهد، آنها تشویششان از این است که مردم افغانستان یک مردم سلحشور و با ناموس هستند. به اصطلاح خود شان مردمی هستند که تعصب مذهبی و دینی دارند اگر سلاحهای قوی در دسترس آنها قرار گیرد و حرکتهایی که در جنگها صورت میگیرد و بعضی اعمال خرابی که خصوصاً از طرف نیروهای خارجی صورت میگیرد، تفنگدار آن تحمل نمیکند و بالای یک عسکر خارجی فیر میکند. طیارهدار آن حتماً بمب را میآورد و در مرکز آن در بگرام و جاهای دیگری میاندازد. ولی تأکید و توقع مردم افغاستان است تا دولتهای خارجی برای شان طیاره و سلاح ثقیل بدهند که من برایتان میگویم تا زمانیکه ما خود روی پای خود ایستاده نشویم و کشور ما مستقل نشود، با همکاری جهان هیچ چیز در اختیار ما قرار نمیگیرد. نظام اسلامی و جهادی به همین شکل از بین رفت و طالبان ظهور کردند. طالبان را کشورهای بزرگ که برنامههای مقابلۀ جهانی دارند، تمویل کردند، شما در جریان هستید در پاکستان طالبان ظهور کردند و داخل افغانستان شدند. در افغانستان تسلط پیدا کردند اما هر جنگجویی که از کشورهای شان فراری بودند و مربوط گروه القاعده میشدند، همچنان جگجویانی که بیشتر مربوط پاکستان میشدند این جا جمع شدند و در افغانستان تسلط پیدا کردند، ظلم، جفا، بیداد و بدبختی که طالبان در افغانستان آوردند و تاریخ سیاهی را که آنها در این کشور ثبت کردند، هیچ وقت فراموش مردم افغانستان نمیشود.
مردم میگویند که در اروپا طفلی که گریه میکرد، برایش میگفتند که عسکر هتلری آمد و او خاموش میشد، در افغانستان هم همین فعلاً وحشت طالبان آنقدر در اذهان مردم افغانستان زنده است که اگر بگویند که طالب آمد، طفل شاید سکته کند.
طالبان جنایات خود را انجام دادند و کار بسیار دُشوار و خرابی کردند. آنها هم نتوانستند در افغانستان نظام قابل قبول بیاورند، نه کمونیستها توانستند و نه حکومت مجاهدین را گذاشتند تا نظام قابل قبول در افغانستان بیاورند. به همین لحاظ بود که در دوران مقاومت ملّی مردم افغانستان، رهبر مقاومت ملّی مردم افغانستان شهید احمدشاه مسعود و مایان به این فکر شدیم که در افغانستان هیچ ممکن نیست، گروپی و گروهی به تنهایی خود مطابق به میل خود در اینجا حکومت بوجود بیاورد، چون افغانستان متشکل از اقوام مختلف، از جغرافیای مختلف است. بناً ما از همان دوران به این فکر بودیم و حتا اعلام کردیم و در صحبتها، شخصاً خودم زیاد صحبت کردم که در افغانستان باز هم نظامی بیاید که همه مردم افغانستان در آن شریک باشند، ولی در تسلط طالبان با آن قوتی که در افغانستان بودند هیچکس چنین تصوری را نمیکرد. ما معتقد بودیم که طالبها شکست میخورند. چون ظلم، استبداد و بیدادگری آنها نشان میداد.
پیامبر(ص) میگویید: پادشاهی و حکومت همراه با کفر دوام میکند اما با ظلم دوام نمیکند.
طالبان واقعاً ظالم بودند و در حق مردم افغانستان ظلم کردند؛ طالبان سقوط میکردند. به شکلی که در افغانستان تحول آمد هیچکسی تصور نمیکرد. این جا گروپ القاعده وجود داشت، اسامه از همین جا به جهان هر روز تعرض و تجاوز میکرد. تمام کشورهای غربی در وحشت زندهگی میکردند. شرایطی آمد که بلند منزلهای آمریکا منفجر شد و جهان متوجه افغانستان شد.
در این زمان، ائتلاف بینالمللی تشکیل شد که در پیشاپیش آن مقاومتگران افغانستان، با احساس و برنامهیی که در هر بخش داشتند، طالبان را با زور و جنگ شکست دادند. اینجا همهیی تان هستید. همدرد صاحب «جمعهخان همدرد»، استاد عطا «عطا محمد نور»، آنها بگویند که در جبهۀ درۀ صوف و مزار طالبان خیراتی رفتند؟ یا اینکه شبها و روزها مقاومت کردند. شما خود در برابر شان جنگیدید و من خود شاهد هستم که با فتح کابل تنها در خط باریکآب که پاکستانیها بودند و بیش از بیست میل BM12 داشتند. تا یک صد و هفتاد نفر کشته ندادند و جسدهایشان نیفتید، خط را رها نکردند. در این شک نیست که حضور ائتلاف تأثیر داشت، اما طالبان را مجاهدین و مقاومتگران شما شکست دادند.
تاریخ افغانستان را نه من مینویسم و نه شما؛ کسانی هستند که قضایا را میبینند و یکروز حقایق را نوشته میکنند که کی در شکست طالبان و آوردن نظام در افغانستان نقش داشت.
دولت اسلامی اگر ضعیف و بیرون از کابل وجود داشت، استاد ربانی شهید بهحیث رییس جمهور افغانستان بود. اما به این تصمیم شدیم که دیگر از نظام و حکومت یکجانبه منصرف میشویم، به مردم افغانستان اعلام میکنیم که گردهم جمع شوند تا نظام در افغانستان تأسیس شود و ما آماده هستیم تا انتقال قدرت صورت بگیرد؛ ورنه همین کسی که شما به حیث نمایندۀ رییس جمهور امریکا که تازه تعیین شده «جیمز دابینس»، اینجا آمد، در روز دوم فتح کابل و در بگرام پایین شد، به ما گفت که شش ماه شما حکومت را دوام بدهید. ما گفتیم نی برادر، در این کشور بسیار جنگ و دسیسه شده، مردم ما بسیار خسته شده است. اگر ما دوام بدهیم جنگ در این وطن دوام میکند. بناً ما آماده هستیم که شما و ملل متحد اقدام کنید. شما همه شاهد هستید که استاد «برهان الدین ربانی» با تمام متانت و دیدگاه دوراندیشانهیی که برای افغانستان و استعداد رهبری آن را داشت، زمانی که حکومت مؤقت تشکیل شد، استاد انتقال قدرت کرد و کرزی صاحب قدرت را بهدست گرفت. شما قبول کنید که در ریاست جمهوری یکدانه کمپل وجود نداشت. رییس اعتبار رفت از خانه برای کاکای کرزی صاحب کمپل و لحاف آورد. همه چیز در این وطن چور و نا بود شده بود. امکاناتی که در دست مقاومتگران بود تا حکومت میساختند، نه کسانی که از بیرون کشور آمده بودند، داشتند و نه هم دیگران. با دل باز، با دید طولانی و درازی که ما برای افغانستان داشتیم همه امکانات نظامی، سیاسی، مادی و معنوی را در خدمت نظام گذاشتیم. همه تلاش کردیم تا یک نظام سراسری بهوجود آمد.
تا زمانی که دوستان همین نظام در فکر دور ساختن مجاهدین نشده بودند، هیچگونه صدای جنگ وجود نداشت. اما بسیار ناعاقبتاندیشانه آنان مجاهدینی را که در تحولات نقش داشتند، بسیار بیرحمانه کشیدند. اردوی ملّی افغانستان را که واقعاً ملّی بود، اردویی که تشکیل شده بود از صاحبمنصبان سابق، مجاهدین و داوطلبان بود. ما بسیار پافشاری کردیم که حداقل صدهزار همین مجاهدین را بگذارید تا امنیت افغانستان را تأمین کنند تا زمانی که اردوی ملّی افغانستان را ساختید، قبول نکردند. بهخصوص کسی که نماینده نظامی و سفیر امریکا بود، تا آخرین لحظه پا فشاری کرد. بعداً مجبور شدند گروپگروپ ملیشه بسازند تا در اطراف آنها را حفاظت کنند. من این تاریخچه را بهخاطر آن یادآوری کردم تا همیشه تاریخ زندۀ افغانستان را به یاد داشته باشیم. زیرا عزت و افتخار مردم افغانستان در آن است.
نظامی که ساخته شد تا آخرین ولسوال ولسوالی از طرف دولت تعیین شد. بعداً جنگها شروع شد، بهخصوص در جنوب افغانستان و شما شاهد هستید که همه چیز از بین رفت و جنگ فضای دیگری را بهوجود آورد.
والی صاحبانی که امروز و دیروز که ریسک را قبول کردند و رفتند به حیث والی که اکثر آن برادران شهید شدند: تنیوال صاحب، انجنیر عمر، جنرال صاحب عبدالله خان و… اینها همه شهید شدند.
شما که بهحیث والی اینجا جمع شدهاید و مسوولیت دارید، چیزی که شما را بالاتر میسازد، عزت و همت شما است.
دیروز در نماز صبح چیزی در ذهنم تلقین شد که کشور همسایۀ ما پاکستان تا آنجاییکه انگلیسها رفتهاند، میخواهند بروند. بهخاطری که خود را وارث انگلیس میدانند، به دیورند و این چیزهای ما معتقد نیستند. دیروز داکتر صاحب «مخدوم رهین» را پرسان کردم که انگلیسها تا کجا رفته بودند؟ گفت: تا چاریکار. من گفتم تا مرگ در آنجا جنگ میکنیم. ما دفاع میکنیم.
ما ضرورت داریم تا یک نظام داشته باشیم که اول و آخر زندهگی ما را تعیین کند. این نظام را با تحمل و همدیگر پذیری ساخته میتوانیم. اروپا را ببینید که در جنگ جهانی اول و دوم هزار بیرل بمب را بالای یکدیگر میانداختند، اما امروز با همدیگرپذیری و حفظ کشورهای خود توانستند حتا بازارهای مشترک، پول مشترک و اتحادیۀ مشترک داشته باشند. آنها امروزه زندهگی با همی و تنظیم شده را یاد گرفتهاند.
در هر جریانی که بودیم باید بیاییم و زندهگی با همی را بسازیم؛ میگویم همان طالبی که در کراچی یک خان داشته باشد با همه تجهیزات، هر بار این رنج را میبرد که آنجا وطن خودش نیست.
روزهایی را که ما در زمان مقاومت سپری کردیم، چقدر مشکلات را سپری کردیم، نسبت به آن روزها، وطنسازی و تحمل و همدیگرپذیری مشکل نیست. بیایید یکدیگر را بپذیریم و این کشور را بسازیم. از خواستهای درونی، حزبی و گروهی خود، برای ساختن افغانستان بگذریم. اگر افغانستان ساخته شد، تو هم هستی و من هم هستم. افغانستان خانه بزرگ ما است که هر کدام ما در آن قلعه بسازیم گنجایش دارد. اما یادتان باشد، هر کسی که بخواهد افغانستان را در جریان و حزب خودش بیاورد، مانند این است که کشور بزرگ را بالای قلعۀ خود میآورد.
در این جا هر کس به شکل تنهایی یک برنامهگک دارد. هر کس که میآید یک برنامه دارد، بعداً که میبیند که افغانستان بزرگ است، طبقات مختلف دارد، اقوام مختلف با افکار مختلف در آن بهسر میبرد، به این نتیجه میرسد که نمیشود. بعد میگوید بیایید ائتلاف کنیم.
من در سالگشت آمرصاحب سال گذشته گفتم که یک اجماع ملّی میتواند جرثقیلی شود تا افغانستان را از این منجلاب بیرون بیاورد. حال هر کس اجماع ملّی میگوید، اما اقدام اولی را من کردم. منظورم این است همه یکجا شویم همدیگر را بپذیریم. اگر پشتون، تاجک، ازبک یا هزاره هستیم، همه گُل یک باغ هستیم؛ همه گُل افغانستان هستیم. میتوانیم برای خود نظام بسازیم. تا خُرد و بزرگ معلوم شود و برویم به طرف سعادت، عزت و وطنسازی. ما به مانند دیگران حق داریم که زندهگی کنیم. بنگلدیش را ببینید روزی که آزاد شد، نان برای خوردن نداشت اما امروز آنها برای ما کمک میکنند.
والی صاحبان محترم!
شما مردمان بزرگ هستید، بعد از رییس جمهور، شما در ولایات خود رییس جمهور هستید. مشکلات تان را من درک میکنم؛ سیستم تشکیلاتی غلط، عدم صلاحیت والی، استقلال بعضی ارگانهای پولیس و… یک تجربه است. همه دیدیم که اشتباه است. ما بارها در شورای وزیران و شورای امنیت مطرح کردیم تا سیستم طوری باشد که والی حاکم اعلی باشد و هر کس برای والی جوابده باشد، میدانم. اما با یکدیگر کار کنیم تا این نظام ساخته شود.
اگر بعد از سیوپنج سال ما دولت و نظام ساخته نتوانیم و مشکلاتی را که با آن مواجه هستیم از عبور نکیم، با وجود این چند مسأله پیشروی ما است از آن میان موضوع صلح در افغانستان که ضرورت است برای حیات ما، چون صلح یعنی همدیگرپذیری، صلح یعنی جورآمدن و صلح یعنی باورمندی.
اگر همان کسی که امروز به عنوان طالب سلاح دارد و کسی که در آخرین نقطۀ افغانستان است میگوید صلح و آرامش در افغانستان باشد، امروز هم کسانی در قدرت هستند صلح را میآورند. کسی که به عنوان یک آزردهخاطر تفنگ به شانه دارد، مسوولیت کمتر برای آوردن صلح دارد اما مسوولیت ما و شما زیاد است. ما و شما باید آنها را در پهلوی خود جا بدهیم. اگر زندهگی ما قدرت است باید آنها را هم شریک بسازیم. آنها نمیآیند تا غلام ما و شما شوند، آنها چیزی میخواهند. برای آنها باید این باور را ایجاد کنیم تا بدانند که در این کشور آمده میتوانند. در این دوره در آوردن صلح هم مسوولیت داریم.
موضوع دیگری که ما در آن هم مسوولیت بزرگ داریم، انتقال قدرت از نیروهای خارجی به نیرویهای داخلی میباشد. جامعۀ جهانی با اهداف خُرد و بزرگی که داشتند و اینجا آمدند ما باید اعتراف کنیم که برای ما کمک کردند، دست ما را گرفتند و ما را یاری کردند.
او برادر! بدون سه-چهار سرک در کابل، در افغانستان یک سرک پُخته نداشتی، امروز در سراسر افغانستان سرک پُخته وجود دارد. دیروز میدان هوایی مزار شریف را، استاد عطا همراه با وزیر صاحب ترانسپورت افتتاح کردند. هر کس احساس داشته باشد میداند، در آن میدان چند صد میلیون یورو مصرف شده است تا ساخته شده است. اینها را نباید نادیده بگیریم، با ما همکاری کردند. اما مشکلاتی وجود داشته است. عسکر و لشکر که آمد مشکلاتی هم دارد.
من پیش از این که در دولت نبودم در «مونشن» دعوت بودم؛ همراه با یک خانم که مسوول امنیتی بود، در هوتل صحبت میکردیم، برایم گفت: فهیمخان! آنقدر ظلم و بدبختی در افغانستان است. چطور میشود این ظلم و بدبختی از میان برود؟
من گفتم: چه است؟
گفت: من در کندز رفتم یک خانم روی باز ندیدم همه با چادری میگشتند.
او خانم این دیدگاه را داشت که این کار بالای خانمها ظلم است. من برایش گفتم که نخیر، برعکس است. اگر زن در کندز بدون چادری باشد او را میکشند، فرهنگ مردم همین است.
بیرونیها این طوری برای ما نگاه میکنند شاید این نگاه شان مثبت بوده، اما نتوانستند که تطبیق کنند.
ما در یک جامعۀ پُر از تعصب مذهبی و ملّی زندگی میکنیم؛ آنها در یک جامعۀ دموکراسی و مدنی زندهگی میکنند و آمدهاند فکر میکنند قسمی که خودشان آرام زندهگی میکنند، ما هم همان طور باشیم، برای ما این حرف قابل قبول نیست و بد میخورد.
دنیا برای ما کمک کرد و دهسال اینجا بودند اما بلاخره روزی افغانستان روی پای خود ایستاد شود، اردو و پولیس داشته باشد و آنها باید بروند. تا زمانیکه اینها را نداشته باشیم یک ملت سر افراز نخواهیم بود. قبول کردن و عادت نمودن با پروسۀ انتقال مشکل است تا ما مستقل از خود دفاع کنیم. شما والی صاحبان محترم در این زمینه مسوولیت بسیار زیاد دارید.
در این میان، انتقال سیاسی را نیز پیش رو داریم؛ در هشتسال گذشته زیاد تشویش نداشتیم، میگفتیم رییس جمهور صاحب برای چهارسال انتخاب شده است و این در دنیا تقریباً عادت است، کسی که برای چهارسال انتخاب شد و بر حال است، چهارسال دیگر هم رییس جمهور میماند. برای این هیچکس تشویش نداشت، حال تشویش روی این است که آقای کرزی شانس ندارد تا بار دیگر رییس جمهور باشد. باید کسی دیگری به عنوان رییس جمهور انتخاب شود، یک تیم دیگری مسوولیت افغانستان را بهدوش بگیرد، تشویش شخصی من همین است.
یک روز دلاور خان قوماندان امنیۀ کابل آمد و گفت: ” او برادر چرا چپ هستی؟ یک گپ بزن که دل ما کفید، هر کس سر و صدا دارد. تو چرا چپ هستی؟”
من برایش گفتم: بنشین که برایت بگویم. تشویش من این است که دوازده سال زحمت شد تا یک تیمی برای ادارۀ افغانستان به میان آمد. شما ببینید، ساختن یک تیمی که اداره کند بسیار مشکل است، هر کدام تان خوش دارید تا رییس جمهور شوید. اگر برایتان همین شب وظیفه داده شود که پنج تا وزیر را به بخشهای مختلف پیدا کن که تمام صفات را داشته باشد تا فردا مقرر شود؛ شما ببینید که پیدا کردن پنج تا وزیر قیامت است. این حرف عادی نیست شما خود را ببینید به آسانی تعیین نشدهاید، فشردۀ مردم، شالوده و نخبۀ مردم هستید که تعیین شدهاید و کار میکنید. همین طور تعیین وزیر مشکلات دارد. تعیین اینها از جوانب مختلف مشکل است، مثلاً کسی را میگویند اگر روشنفکر است، همین را وزیر تعیین کنیم. مردم محیط و جامعۀ ما چه میگویند، ما بسیار کسانی را داریم که میتوانند وزیر باشند. سیستم ما مشکل دارد. اگر سیستم قسم دیگر میبود که یک مسوول اصلی با مردم روبرو میبود، یک صدراعظم میبود. کسی رییس جمهور را دشنام نمیداد. من به رییس صاحب میگویم که بیا در زندگیات یک افتخار را کسب کن، این که یک نظامی را در این کشور بیاور که دیگر کسی رییس جمهور را دشنام ندهد. یک سبزیفروش را یک عسکر شلاق میزند صد بار کرزی صاحب را دشنام میدهد.
اگر نظامی باشد که توسط پارلمان به میان آمده باشد، دیگر کسی رییس جمهور را دشنام نمیدهد. بلکه با کسی کار دارد که بیست و چهار ساعت با او کار دارد. من برایش میگویم که رییس صاحب تو دشنام خور دوم باش، بیا دشنام خور اول را پیدا کنیم که کلان کار است. این یک آرزو و آرمان است به این معنا نیست که ما در ریاست جمهوری مینشینیم و روی آن صحبت نمیکنیم.
شما برای من دو سوال را جواب بدهید، همان تیمی که از ولسوال تا این جا بیاید و این وطن را اداره کند و ما هم بدانیم که وطن ما جور می شود، وجود دارد؟ جریانی این تیم را ساخته میتواند که ما به نام اجماع ملّی آن را مطرح کردیم. نه آن اجماع ملّی که خلیلزاد میگوید که خودش یک آمریکایی آمده است برای ما اجماع ملّی میسازد!
چند روز پیش من با جنرال «دانفورد» دو نیم ساعت صحبت کردم. او برایم گفت که مردم از انتقال امنیتی تشویش دارند. من برایش گفتم مردم از انتقال سیاسی تشویش دارند. همین تشویش را کسانی به میان آورده که خود را مربوط به شما «آمریکا» میداند. در حالیکه ماهیت آن چیزی نیست. از برادر کرزی گرفته همۀ شان آمریکایی هستند. این طور نمیشود که همان روز تذکرۀ خود را به سفارت تسلیم کنند و افغان شوند.
اینگونه کسی رهبر افغانستان شده نمیتواند مگر ما زنده نباشیم. مردم و مجاهدین افغانستان یک عمر رنج کشیدهاند. بلاخره یک کسی بیاید که هر چه دلش خواست به میل خودش قُلبه کند، این درست نیست.
ضرورت است تا یک اجماع ملّی با یک برنامۀ روشن برای افغانستان به وجود بیاید و مورد اعتماد مردم افغانستان باشد. پیش برود، تیم داشته باشد و کار کند، عقدهگشایی نکند که امروز تو در قدرت بودی فردا باز من همراهت کار دارم. همین حالا که دورۀ دموکراسی و آرامش ما است، اکثر ما همین کارها را میکنیم. اگر در آن وقت این کارها شروع شود، بهمعنی جنگ است. دوباره اگر جنگ آمد کسی جمع کردهاش نمیتواند. این طور نیست که من گرجستانی باشم و سرم ظلم شود و سرم را پایین بگیرم. اگر بگویم در افغانستان سلاح نیست دروغ است، هیچکسی نیست که برای دفاع خود اسلحه نداشته باشد.
سخن چهارم، رابطۀ ما با همسایههای ما است. خصوصاً مشکلاتی که در سرحدات افغانستان داریم.
هیچ کس منکر شده نمیتواند که خط دیورند مشکل نیست. خط دیورند مشکل است؛ یگان ستمی میگوید خط دیورند چیست؟ بمان که پشتونها بروند و از غم شان خلاص شویم. یکی شان در تلویزیون ادعا میکرد که شما آنطرف اگر پشتونستان میخواهید چرا پنجده را نمیخواهید. به یک گفتن گپ تمام شد.
خط دیورند به نام خط فاصل میان افغانستان و پاکستان یاد میشود. که هر دو طرف خط از آن رنج میبرد. پاکستان در افغانستان منافع خود را دارد و در مقابل آن افغانستان هم منافع خود را دارد. میگویم با مذاکره و گفتوگو مشکل خود را حل کنیم.
هیچ کشوری با زور نمیتواند خواستهای خود را این جا تحمیل کند. توقع ما از پاکستان و حکومت جدید آن که به قدرت رسیده است و دو-سه بار تجربه دارد، کشمکشهایی که وجود دارد را حل کند. اگر حکومت جدید پاکستان باز هم از راه زور پیش برود، مردم افغانستان نشان خواهند داد که چقدر زور دارند تا از ملک خود دفاع کند.
خواهش من این است که دوراندیشی داشته باشیم و روی میز مذاکره مشکلات خود را حل کنیم.