محمد یونس قانونی-معاون پیشین ریاستجمهوری
بسمالله الرحمن الرحیم.
عرض سلام دارم خدمت همه عزیزان، خواهران و برادرانی که در آستانۀ سالیاد ارتحال مارشال فقید در این اسپیس با هم جمع شدهایم. من از برگزارکنندهگان این برنامه سپاسگزاری میکنم. تدویر این برنامهها از یکطرف یاد بزرگانی که بخشی از تاریخ افغانستان بودند و کارنامههای ماندگاری را به جا گذاشتهاند، یادی از آنها صورت میگیرد. در عین حال، آموزههای جدیدی برای نسل آیندۀ ما و برای آیندهگان در این مناسبتها وجود داشته باشد.
دوستانی گرامی!
به من به عنوان یکی از سخنرانان این محفل اجازه بدهید که سخنان خود را با اتحاف دعا به روح پُرفتوح رهبر جهاد و مقاومت، استاد شهید پروفیسور برهانالدین ربانی، شهید صلح افغانستان، قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود بزرگ و بهویژه روح پُرفتوح مارشال فقید تقدیم بدارم.
عنوانی را که شما عزیزان برگزیدهاید بسیار بهجا و پُرمفهوم است که «مارشال افغانستان؛ از مقاومت تا نظامسازی»؛ میخواهم متمرکز و در همین محدوده صحبت داشته باشم.
دوستان عزیز! من از زمانی که متعلم مکتب بودم با مارشال مرحوم آشنایی داشتم. سخن از مارشال فهیم یادآور سه فصل مبارزات مردم افغانستان است. مبارزات فکری که همزمان با تهاجم فکری کمونیسم در فضای افغانستان حاکم شده بود فصلی از مبارزات فکری را در افغانستان رقم زد. در آن زمان شخصیتهای بزرگی همانند استاد شهید، استاد نیازی، انجنیر حبیبالرحمان شهید مجموعاً شخصیتهایی را که برای مقابله با افکار کمونیستی نهضت اسلامی افغانستان را شکل دادند، یکی از شخصیتهایی در عنفوان جوانی به این نهضت پیوست مارشال محمدقسیم فهیم بود. همانگونه که استاد شهید در سال ۱۳۳۶هجری خورشیدی، نخستین نهضت را اساس گذاشتند و قهرمان ملی افغانستان در این نهضت به سلسلۀ انجنیر حبیبالرحمان شهید پیوستند. مارشال مرحوم هم عضوی از نهضت اسلامی افغانستان شدند که فصلی از مبارزات فکری-سیاسی این شخصیتها را در آن زمان رقم میزند. نمیخواهم به جزییات بپردازم.
فصل دوم مبارزات، فصلِ مبارزات مسلحانه یا جهاد در افغانستان است که این فصل با تهاجم قوای مهاجم شوروی در کشور رقم خورد. بازهم همین نسل در عنفوان جوانی به عنوان یک وجیبۀ دینی و یک رسالت تاریخی از فاز مبارزات فکری-سیاسی وارد مبارزات مسلحانه و جهاد شدند. این نسل زمانی به جهاد پرداختند که تازه به مرحلۀ جوانی رسیده بودند؛ یعنی نسل جوان دیروز محوریت مبارزه و مقاومت در برابر اشغال کمونیسم را شکل دادند. استاد شهید بیستوسه ساله بود که به مبارزات سیاسی پرداخت و تازه در سیونُه سالگی جهاد مسلحانه را شروع کرد. قهرمان ملی کشور از نزده سالگی به مبارزات فکری-سیاسی پرداخت، بیستوشش ساله بود که به پنجشیر وارد شد و مبارزات مسلحانۀ خود را آغاز کرد؛ اگر حوادث سال ۱۳۵۴هجری خورشیدی را کنار بگذاریم. مارشال مرحوم از نزده سالگی به مبارزات فکری-سیاسی پرداخت و تازه بیستودو ساله بود که در رکاب قهرمان ملی افغانستان به جهاد مسلحانه در برابر اتحاد شوروی آغاز کردند و من هم به عنوان کسی که در آخرین صف این کاروان قرار داشتم، بیستودو ساله بودم که به جهاد مسلحانه پرداختم. آغاز این نسل بر جهاد مسلحانه و گذار از مرحلۀ مبارزات فکری یک پیام دارد و آن این است که نسل پُرشور جوان صاحب فکر و مصمم و باورمند به آزادی سرزمینشان محوریت مبارزه و مقاومت در برابر تجاوز را شکل دادند و چهارده سال تمام در برابر تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به مبارزه پرداختند؛ این شخصیتها در دوران جهاد تیمی را شکل دادند. استاد بزرگوار در پاکستان محوریت بزرگ جمعیت اسلامی را شکل داد، اما قهرمان ملی افغانستان با معدود شخصیتهایی وارد پنجشیر شدند و در آنجا تیمی را شکل دادند و جهاد مسلحانه را مطابق به شگردهای معاصر همان زمان و موازین علمی جنگ گوریلایی و جنگ چریکی شکل دادند. مارشال محمدقسیم فهیم یکی از جوانانی بود که در رکاب قهرمان ملی افغانستان از نخستین روزهای جهاد، جهاد مسلحانه را آغاز کرد، اما در میان این تیم یکی قهرمان بود، آن کسی که استعداد شجاعت و توانمندیاش و ظرفیتهایش او را به عنوان رهبر بلامنازع در میان این تیم تثبیت کرد که شهید احمدشاه مسعود بود؛ اما بقیه اعضای تیم قهرمان ملی، تیمی را در عرصۀ نظامی شکل دادند که فرماندهان نامدار این سرزمین ابتدا در پنجشیر و بعد در سرزمین مردخیز شمالی و بعد در شمالشرق و شمال افغانستان عضویت این تیم را گرفتند. زود از کدام شخصیتها نام بگیریم. به همین شکل، در کنار تیم نظامی تیم سیاسییی را شکل دادند و در کنار هر دو تیم، تیم فرهنگییی را شکل دادند، تیم علما را شکل دادند. به جاست که من امروز یاد کنم چون در آستانۀ هشتم مارچ، روز جهانی همبستگی زنان هستیم در مجموعه و در متن این تیم نقش زنان مبارز و مجاهد افغانستان برجسته، اما در سایه قرار داشت، به دلیل فرهنگ حاکم همان زمان؛ اما از نخستین روز تا پایان، زنان افغانستان مانند مردان در سنگرهای جهاد و مقاومت نقش داشتند. مارشال فهیم که در این زمان ما ایشان را «فهیم صاحب» یاد میکردیم، یکی از جوانان پُرشور انقلابی و مستعدی بود که خصوصیات او را قهرمان ملی به خوبی تشخیص کرده بود و من باورمند هستم که آمرصاحب شهید در شناخت شخصیتها نبوغ داشت. او تشخیص کرده بود که مارشال فهیم در مورد به اصطلاح همان روز برای ایجاد نظم؛ زمینهسازی برای شکل دادن و بسیج مجاهدین؛ حلوفصل قضایای ذاتالبینی؛ از بین بردن درگیریها و ایجاد انسجام و تفاهم در بین مجاهدین، از استعداد بلندی برخوردار است. به همین دلیل بود که مارشال مرحوم عمدتاً ماموریتشان توسط قهرمان ملی به بیرون از حوزۀ پنجشیر صورت میگرفت و فرستاده میشد؛ گاه به وند و قتندر، گاه به سنجن و بولغین، گاه به کوهدامن، گاه به شمالشرق و به شمال افغانستان ماموریت پیدا میکردند که به شایستگی این وظایف خود را به عنوان عضو تیم قهرمان ملی افغانستان ادا کردند. چهارده سال این مبارزه به طول کشید تا افغانستان آزادی خود را به دست آورد، اما آزادی افغانستان و تاسیس دولت اسلامی مجاهدین به رهبری استاد شهید یک آزمون دیگری بود که با آن مجاهدین از فاز مبارزات مسلحانه به مبارزات سیاسی وارد شدند. در این مرحله شانس ندادند، جنگهای تحمیلی بهوجود آمد. پیروزی مجاهدین با جنگهای تحمیلی توسط عمال استخبارات یعنی آقای گلبدین در کابل آغاز شد. نمیخواهم وارد جزییات شوم و وقتتان را ضایع بسازم.
تجربۀ دولتداری برای کسانی که بیشترین عمرشان در مرحلۀ براندازی و با مبارزات نظامی سپری شده بود، تجربۀ جدید بود. دیدیم که در مرحلۀ حکومتداری به هزاران مشکل مواجه شدیم که بار اول ابزار دست پاکستان، حکمتیار به کار گرفته شد، جنگ تحمیل شد و با شکست حکمتیار پدیدۀ جدید دیگری بهنام طالب در افغانستان توسط آی.اس.آی پاکستان ایجاد شد تا ماموریت باقیمانده را دنبال کند و از تشکیل و تداوم دولت نوپای اسلامی جلوگیری صورت بگیرد. با ایجاد طالب مرحلۀ جدیدی در تاریخ سیاسی-نظامی افغانستان شکل گرفت که ما آن را مبارزه در برابر تروریسم میخوانیم. پس از عقبنشینی از کابل مرکز دولت اسلامی به پنجشیر و بعد به شمال منتقل شد، فصل مبارزه در برابر تروریسم آغاز گردید. در این فصل بازهم همان نسلی که فصل مبارزه در برابر اشغال کمونیسم را پشت سر گذاشته بودند، مسوولیت بهدوش گرفتند. مارشال فهیم در کنار قهرمان ملی و در کنار استاد شهید و هزاران تن از اعضای تیمِ نظامی، سیاسی، فرهنگی و علما پنجسال دیگر در برابر تهاجم تروریسم به مقاومت پرداختند. مارشال فهیم در این عرصه بازهم همانند دوران جهاد یکی از چهرههای شاخصی بود که در بسا از عرصهها درخشید و عمدتاً به فرمان قهرمان ملی افغانستان در شمال و شمالشرق کشور از تاثیر و نقش و اثرگذاری بهخصوصی برخوردار گردید.
با شهادت قهرمان ملی کشور موردی که تا به امروز به عنوان یک پدیده و حادثهیی که هیچگاه گوشهیی از نبود او جبران نشد، مارشال فهیم با پذیرفتن مسوولیت بزرگِ جانشینی شهید احمدشاه مسعود، نقش استثنایی بازی کرد.
دوستان عزیز!
ما به عنوان شاهدان عینی و عضو همین کاروان درک میکردیم که شهادت قهرمان ملی در شرایطی که در چهار استقامت طالبان یا مثلث طالبان-القاعده و آی.اس.آی آمادهگی برای صفر ساختن مقاومت گرفته بودند و همزمان با برنامهریزی حذف فزیکی قهرمان ملی کشور سنجیده شده بود؛ شهادت آمرصاحب صاعقهیی بود که بر فرق تکتک مقاومتگران افغانستان نازل شد. در آن زمان شجاعت و ایثاری در کار بود تا بتواند جای خالی شهید احمدشاه مسعود را پُر کند و مسوولیت دوام راه او را بگیرد، واقعاً در آن زمان مارشال فهیم توانست همین تهور را به خرج دهد و آمادۀ مسوولیتپذیری شود. چون این امتیاز نبود، مسوولیتپذیری بود. با شایستگی تا زمان سقوط کامل طالبان این مسوولیت بزرگ را به دوش گرفت، اما و به قول دکتور عبدالکریم سروش هزار اما.
جوانان عزیز!
فصل جدید دیگری آغاز شد که مبارزات و رقابتهای مسلحانۀ نظامی به رقابتهای سیاسی تبدیل شد و آن فصل دولتداری یا نظامسازی است که شما در عنوان این اسپیس مطرح کردهاید. به عنوان کسی که هم در فصل جهاد، هم در فصل مقاومت و هم در فصل مبارزات فکری و سیاسی حضور داشتم، میخواهم یک ادعا را خدمت شما به عرض برسانم و آن این است، بپذیرید که مبارزۀ نظامی در سنگرهای داغ به مراتب سادهتر و آسانتر است نسبت به مبارزۀ سیاسی در فضای باز؛ ما این تجربۀ مبارزۀ سیاسی در فضای باز را در پنجسال حاکمیت مجاهدین به تجربه گرفتیم؛ همۀ ما و شما شاهد بودیم که چه حوادث و توطئههای پیدا و پنهان برای جلوگیری از موفقیت این حوزه بالای حاکمیت ما در اطرف کابل سنجیده نشد در عین حال، در بیست سال گذشته که بهنام دورۀ دولتسازی یا نظامسازی است باز هم میبینیم که این تجربۀ تلخ بار دیگر تکرار میشود. بدون تردید مارشال محمدقسیم فهیم در این دور هم نقش عمده و محوری را بازی کرد. ما به یاد داریم که به شمول دوستان و عزیزان دیگری که یا در این اسپیس با ما و شما هستند و یا در بیرون از آن حضور دارند، بحث این بهوجود آمد که با آمدن حادثۀ یازدۀ سپتامبر و تصمیم دنیا بر براندازی طالب و القاعده ما با این قضیه چگونه برخورد داشته باشیم؟ آیا ما در مقابله با دنیا قرار بگیریم؟ و یا واقعاً مردم، کشور و سرزمین خود را در نبود قهرمان ملی افغانستان بار دیگر وارد جنگ سازیم که نتیجۀ آن شکست حتمی و قطعی است. افکاری را که مارشال فهیم در این خصوص داشت واقعاً سازنده و تاثیرگذار بود. همه به این اتفاق داشتیم تا نگذاریم که این ملت در نبود و غیاب قهرمان ملی کشور دوباره به جنگی کشانده شود که خدای نخواسته نتیجۀ آن نابودی کامل باشد؛ پذیرفتیم که ما بتوانیم از فضای بهوجود آمده استفاده کنیم و برای نسل آینده و برای مردم ما که هنوز شانههایشان از زیر بار دو جنگ طولانی در دو دهه راست نشده بود، بار دیگر منصفانه نیست که ما این قوم و این ملت را زیر بار جنگ سوم بکشانیم. خوشبختانه از آن وضعیت استفاده صورت گرفت تا ما فضای باز را بهوجود بیاوریم. بلی! این فضای باز بهوجود آمد؛ فضایی که پُر از چالشها بود، فضایی که در بیست سال نظامداری هم دستآورد داشتیم، هم عقبگرد داشتیم، هم موفقیت و هم ناکامی.
از این لحاظ، مارشال محمدقسیم فهیم چه در پُست معاونیت ریاستجمهوری چه زمانی که در خانه نشست، در تمامی این مسایل یکی از چهرههای محوری و جهتهای اساسی بود. عذر میخواهم که صحبتهایم طولانی شد، ولی اجازه بفرمایید که یک ترکیز خیلی گذرا و کوتاه در مورد بیست ساله گذشته خدمت شما داشته باشم.
جوانان عزیز!
بعضی از دوستان طوری تصور میکنند که در بیست سال گذشته رقابت و تقابل از بین رفت، میخواهم ادعا کنم که نخیر چنین نبود، شکل رقابت، شکل جنگ از نظامی به سیاسی تبدیل شد؛ موردی که ما خود میخواستیم ما رقابتهای نظامی را به رقابتهای سیاسی در قالب مردمسالاری و در قالب دموکراسی عیار بسازیم؛ این موفقیت و دستآورد ما و شما بود که رقابتها از نظامی به سیاسی تبدیل شد، این یک نقطۀ خوب بود، اما دشمنی و رقابت کماکان بر جایش باقی بود و آن این است که با آمدن ایالات متحدۀ امریکا و نقشۀ راه را سنجیدند و به صورت یک بسته، مرحلۀ براندازی، مابعد منازعه، دولتسازی و غیره به عنوان بستهیی از ارزشها آمد. امریکا در این برنامه یک شیوۀ کاری در هایتی در سومالیا و بعداً در عراق نشان میداد که استراتژی یا بهتر بگوییم که راهکارهایی را که امریکا میسنجید جا بهجایی قوای نظامی، حمایت از یک تیم بهخصوص و مخالفت با بقیه بود. با آمدن اینها مرز خودی و غیرخودی شکل گرفت؛ سه لایه از تصمیمگیریها بهوجود آمد: لایه امریکا، لایه آقای کرزی و تیمشان و لایه کابینه؛ باز هم نمیخواهم به جزییات بروم بهخاطری که مشکل خلق میشود، اما مخالفت امریکاییها و مخالفت تیم حاکم هیچ وقت نتوانست مارشال فهیم و همراهانش را به زمین بنشاند، چیزی که برای ما مشکل خلق کرد و در بیست سال گذشنه ما را زمینگیر کرد یک واقعیت تلخ و آن این بود که وقتی در سال 2001 میلادی وارد کابل شدیم، جبهۀ متحد جاگزین طالب شد یعنی همۀ ادارات دولتی را جبهۀ متحد گرفت و این طبیعی بود. وقتی ما پس از توافقاتی که در کنفرانس بُن وجود داشت، یک دولت ملی باید شکل میگرفت، اقوام مختلف، جهتهای مختلف باید در قدرت شریک ساخته میشدند تا ما از آماج جنگ نجات پیدا کنیم در آن صورت، وقتی تقسیم قدرت بهوجود آمد ما باید-جبهۀ متحد- از مجموع اداراتی که در دستش بود، جا خالی میکردیم، باید اقوام و جهتهای دیگر شریک ساخته میشدند؛ به مجردی که یکی از کسانی که در وزارتخانهها و ادارات جا بهجا شده بودند. مارشال فهیم عنوان کرد که دوست عزیز! این وزارت یا اداره به فلان قوم عزیز ما تعلق دارد، همزمان با آغاز این روند، دشمنی یک جمع از کسانی که در راس قرار داشتند، آغاز شد. در درون خانۀ خود ما یک اپوزیسیون درونی شکل گرفت و این روز بهروز بعید میشد که توازنسازی و اصلاحات در درون ادارات باید بهوجود میآمد. مارشال محمدقسیم فهیم یا باید دولتسازی را به عنوان یک اصل میپذیرفت که لازمهاش این بود تا نهادهای دولتی و کرسیهای دولتی بین جهتهای مختلف تقسیم شود یا این که ما همه چیز را در چنگ خود میگرفتیم که نه مقدور بود، نه قابل هضم بود و نه هم منطقی. کسانی که از ادارات کنار زده شدند به اپوزیسیون داخلی خود ما تبدیل شدند؛ تبلیغات و حرفهایی آغاز شد و این طرف هم اداره شروع کرد برای تقسیم ولایتی و برای تقسیمهای گوناگون و موردی که ما را زمینگیر ساخت، همین مشکلی بود که در درون خانه به میان آمد، اما در همین فاصله دو موردی که ما به عنوان فرصت تاریخی بهوجود آوردیم که مارشال فهیم در آن نقش اساسی داشت، نفس تدوین قانون اساسی جدید بود؛ واقعاً قانون اساسی جدید شانس فراهم ساخت که اگر نمایندهگان ما در کمیسیون تدوین قانون اساسی و لویه جرگه میتوانستند نظام متمرکز ریاستی را به نظام نامتمرکز تبدیل میکردند، ما شاهد حتا معاملۀ محمداشرف غنی در پایان نمیبودیم، متاسفانه این فرصت از دست رفت. فرصت دوم، انتخابات بود، اصلی که در هیچ گذشتۀ تاریخی افغانستان وجود ندارد، همۀ شما شاهد هستید که در انتخاباتها وقتی پای مردم و حمایت مردم مطرح شد، برندۀ انتخابات ما بودیم. اگر انتخابات سال 2004 میلادی را استثنا کنیم، در سه انتخابات دیگری که صورت گرفت برنده ما بودیم؛ شانس تغییر تاریخی، شانس آوردن یک تغییر و شانس گرفتن اقتدار از طریق دموکراسی که آمرصاحب به آن تکیه داشت، انتخاباتی که قهرمان ملی افغانستان بر آن تاکید میکرد مساعد شد، اما با تاسف کامل که از این دو فرصت استفادۀ بهینه نتوانستیم و سبب شد که آقای غنی در نتیجۀ یک معامله به عنوان پروژۀ جوانسازی و غیره زمینۀ تحویلدهی قدرت را مساعد ساخت.
بار دیگر به روح پُرفتوح مارشال مرحوم درود میفرستیم و از حوصلهمندی و تحمل شما عزیزان یک به یک سپاسگزاری میکنم، در پناه پروردگار باشید.
این سخنان در برنامۀ ایکساسپیسی به مناسبت دهمین سالیاد رحلت مارشال افغانستان ارایه شده است.