
یادداشتهایی برای تاریخ کشور
مارشال محمد قسیم فهیم و لویه جرگۀ قانون اساسی سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی
مسعود آشنا
این روایت مفصل از رویدادهای لویه جرگۀ تصویب پیشنویس قانون اساسی سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی را به آن جهت نشر مینمایم که هفتۀ پیش جناب محترم عبدالحفیظ منصور، نمایندۀ منتخب لویه جرگۀ یاد شده، به سبب اختصار نویسی-که در صفحات مجازی مختصر نویسی معمول و مروج است-مطلب کوتاهی را در مورد نقش مرحوم مارشال محمد قسیم فهیم، در امر تصویب قانون اساسی سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی نگاشته بودند. از این که به دلیل عدم تفصیلات لازم، موجب سوءتفاهمها و سوءتعبیرها از اتفاقات جریان تصویب پیشنویس قانون اساسی شده بود و کاربران به علت نبود اطلاعات کافی و لازم، در آن رابطه قضاوتهای غیرمنصفانه و ناآگاهانه نموده بودند. بنابرآن، از اینکه من در آن رویدادها حاضر و شاهد بودم، و از خواندن کمنتهای کاربران متاثر و ناراحت شدم؛ لذا خواستم جزییات روشنتر و مفصلتر از آن اتفاقات تاریخی را توضیح و تشریح کنم تا هم مردم عزیزمان در روشنایی واقعیتهای گذشته قرار گیرند و همچنان مسوولیت دینی و تاریخی خود را به حیث یک شاهد و بیننده انجام داده باشم:
تفصیل رویدادهای جریان تصویب پیشنویس قانون اساسی سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی
پس از فروپاشی حکومت طالبان در پاییز سال ۱۳۸۰ و تشکیل حکومت موقت و… در اواخر ماه قوس ۱۳۸۲، لویه جرگۀ قانون اساسی به منظور تصویب پیشنویس قانون اساسی جدید برگزار شد. در آن زمان گفته میشد که برای تهیۀ پیشنویس قانون متذکره، یک تیم ۳۵ نفری از متخصصان بینالمللی و داخلی، پس از بررسیها و مشورهها در شش ماه آن پیشنویس را آماده کرده و در اختیار نمایندگان منتخب لویه جرگۀ قانون اساسی سال ۱۳۸۲ هجری خورشیدی، قرار داده بودند.
در آن روزها، من ضمن سایر مصروفیتهای غیر رسمی، مشغول جمعآوری سندهای تحصیلیام بودم-که در جریان حکومت پنجسالۀ طالبان (۱۳۷۵ – ۱۳۸۰هجری خورشیدی)- در هر جا فراموش و مفقود شده بودند. در آن روزها، تصمیم داشتم که در یکی از بخشهای وزارت امور خارجه کار را آغاز کنم. من در آن سالها، با مامای بینهایت بزرگوار، دانشمند و فاضلم، جناب داکتر صاحب محییالدین مهدی-که جنابشان شخصاً در حق من الطاف و مهربانیهای بیشماری داشته است-بسیار از نزدیک کار میکردم. جناب داکتر صاحب محییالدین مهدی نیز از نمایندگان منتخب لویه جرگۀ قانون اساسی بودند. در آن روزها، در میان بخشی از نمایندگان لویه جرگۀ قانون اساسی، بحثهایی مبنی بر عدم پذیرش و تصویب نشدن مادههایی از قانون یادشده مطرح بود؛ به طور خاص، چگونگی ساختار سیاسی دولت منتخب آینده، محور اصلی مباحث آن مجموعه از نمایندگان منتخب لویه جرگه را تشکیل میداد؛ (آیا ساختار سیاسی و تشکیلات و… دولت منتخب آینده ریاستی باشد و یا صدارتی) نمایندگان محترم متذکره، ضمن اعتراض بالای تعدادی دیگری از مادههای پیشنویس یاد شده، خواستار تعدیل و عدم پذیرش آن مادههایی بودند که تسجیلکنندۀ نظام ریاستی بود. خواست محوری و اساسی آنان، تاسیس نظام سیاسی با ساختار و تشکیلات و… صدارتی بود. رهبری آن مجموعه از نمایندگان معترض را آقایان جناب محترم فضلالکریم ایماق؛ جناب محترم دکتور محییالدین مهدی؛ جناب محترم عبدالحفیظ منصور؛ جناب محترم عبدالشکور واقف حکیمی و… به عهده داشتند و آن مجموعه را مدیریت و سازماندهی میکردند.
در روزهای پایانی لویه جرگۀ قانون اساسی-که به گمان اغلب اواسط ماه جدی ۱۳۸۲هجری خورشیدی بود- اعتراضات و مخالفتهای فراکسیون یاد شده، موجب مختل شدن کار کادر اداری لویه جرگۀ قانون اساسی شده بود. در همان شرایط، یک روز من از وزارت خارجه آمدم خدمت جناب محترم داکتر صاحب محییالدین مهدی؛ ایشان فرمودند که میرویم به منزل جناب مارشال صاحب محمد قسیم فهیم. من آجندا و محتوا و هدف اصلی آن ملاقات با جناب مارشال صاحب را بهصورت دقیق نمیدانستم، تنها این تصور را داشتم که یکی از مطالب جلسه، مباحث قانون اساسی خواهد بود. وقتی با جناب داکتر صاحب محییالدین مهدی به جانب منزل جناب مارشال صاحب حرکت کردیم، در مسیر راه، آقایان جناب محترم فضلالکریم ایماق؛ جناب محترم عبدالحفیظ منصور و جناب محترم عبدالشکور واقف حکیمی با جناب محترم داکتر صاحب محییالدین مهدی یکجا شدند. سرانجام، رسیدیم به منزل جناب مارشال صاحب محمد قسیم فهیم-که درآن زمان مسوولیت معاونت اول ریاستجمهوری را به عهده داشتند-. به محض رسیدن به منزل جناب مارشال صاحب، در محل ورود مهمانان، جنرال صاحب هابیل، داکتر صاحب گلبدین همدرد و سایر دستیاران جناب مارشال صاحب، جهت پذیرایی از مهمانان حضور داشتند. پس از پذیرایی، مهمانان را به جانب سالونی که جناب مارشال صاحب در آن از مهمانان پذیرایی و ملاقات و جلسه میکردند، راهنمایی نمودند. هنگام وارد شدن به سالون مذکور، متوجه شدیم که جناب محترم داکتر صاحب تاجمحمد خان جاهد-که در آن زمان فرمانده قول اردو بودند-نیز تشریف داشتند.
بعد از سپری شدن حدود ده دقیقه، جناب مارشال صاحب وارد سالون شدند و طبق عادت همیشگیشان، از مهمانان با خنده و خوشمعاشرتی پذیرایی کردند. پس از سپری شدن چند لحظۀ محدود، همه در جاهای خود نشستند. بعد از نوشیدن چای و احوالپرسی، بحث و گفتوگوها پیرامون مسایل لویه جرگۀ قانون اساسی آغاز شد. مهمانان هر یک نظریات و انتقادات و مخالفتهایشان را در مورد مادههایی از پیشنویس قانون متذکره بیان کردند و نسبت به تعدادی از مادههای پیشنویس قانون یاد شده، بهویژه بر مخالفت و اعتراض خویش در بارۀ تصویب مادههایی از قانون مذکور، اظهار کردند که بر مبنای آن دولتی با ساختار سیستم ریاستی تاسیس میشد و ضمن تشریح و بیان دلایل و استدلالهایی، خواستار تصویب ماده یا مادههایی در قانون اساسی شدند که بر اساس آن، دولتی با ساختار سیاسی صدارت و ملحقات آن تسجیل و تشکیل شود و صدراعظم در دولت منتخب آینده حضور داشته باشد؛ ضمناً اشاره کردند که شخص جناب مارشال صاحب، صدراعظم دولت منتخب آینده باشند.
جناب محترم مارشال صاحب صحبتی نسبتاً مختصری کردند که چند نکتۀ مهمی از آن صحبتها به یادم است که به شرح ذیل بود، ایشان گفتند: بالای تدوین این پیشنویس قانون اساسی، یک جمع بزرگی از متخصصان بینالمللی و حقوقدانان افغانستان، ماهها کار کرده و آن را تدوین کردهاند و در حال حاضر، همین پیشنویس قانون اساسی را استاد برهانالدین ربانی و سایر رهبران احزاب، علما، بزرگان مردم، نمایندگان اقوام پذیرفتهاند و همچو تغییر کلان در کل پیشنویس، در این فرصت محدود مشکل است…؛ و جایگاه معاونت اول نیز کمتر از صدارت نیست. مطابق همین قانون، رییسجمهور صلاحیت برکناری معاونین را ندارد…؛ و اضافه کردند که این حکومت را خودمان ساختهایم و جناب آقای حامد کرزی نیز مورد حمایت خودمان بودهاند که رییس دولت شده است …؛ و ما هم میتوانیم در آینده کاندیدای ریاستجمهوری داشته باشیم. سرانجام، طبق پیشبینی همین پیشنویس قانون اساسی، در صورت ضرورت، تعدیل و تغییر آن در آینده ممکن و عملی است و…
پس از پایان صحبتهای جناب مارشال صاحب، نمایندگان منتخب و محترمی که جهت انجام مذاکره، مهمان جناب مارشال صاحب بودند. نظریات و دلایل و استدلالهای جناب مارشال صاحب را قناعتبخش ندانسته، بر خواستهای خود پافشاری و تاکید کردند. مجلس را سکوت فرا گرفته بود و در سیمای جناب مارشال صاحب ناراحتی مشاهده میشد. در آن حالت که وضعیت مجلس به بنبست و ناراحتی رسیده بود، جناب محترم داکتر صاحب تاجمحمد خان جاهد از مجلس بیرون رفتند. من-که در آن زمان حدود بیستوپنج سال عمر داشتم-و به صورت اتفاقی در چنین مجلسی حاضر بودم، دیدن وضعیت بحرانی آن مجلس، برایم سنگینی میکرد. ناراحتی جناب مارشال صاحب و پافشاری و تاکید نمایندگان بر خواستهای شان و نتیجۀ نامعلوم و پیچیدۀ مجلس، لحظه به لحظه بالایم سنگینی میکرد. با خودم میگفتم: “کاش پس از نوشیدن چای و احوالپرسی این مجلس را ترک میکردم و میرفتم در سالون پهلو و با جنرال صاحب هابیل و داکتر صاحب گلبدین و… صحبتهای خودمان را میداشتیم”؛ اما در آن حالت و آن وضعیت سکوت سنگین، برخاستن من از آن مجلس بینزاکتی و بیادبی پنداشته میشد.
پس از لحظاتی نسبتاً طولانی و مملو از سکوت سنگین و سر درگُمی در جلسه، جناب مارسال صاحب، دوباره رشتۀ سخن را به دست گرفته و شروع به صحبت نمود، اما اینبار مسایل را طوری دیگر مطرح کرده و گفتند: “ما خودمان این دولت و حکومت را ساختیم و باید برای پیشرفت کارهای آن خودمان نقش اساسی داشته باشیم و نباید از کسی دیگر توقع داشته باشیم و… مردم تازه یک کمی آرام و امیدوار شده و نفس راحت میکشند، نباید با ایجاد اختلافها و جنجالها، مردم را دوباره پریشان و مایوس نماییم و… مردم ما و شما را از عوامل مشکلات و سختیها و درگیریهای گذشتۀ کشور میدانند، اگر حالا بازهم این جنجال ادامه پیدا کند و بزرگ شود، سبب نگرانی و ناامیدی مردم شده و بهانه و اسباب تبلیغات علیه ما را در اختیار رقیبان و مخالفان ما قرار میدهد و…. در این مرحله، ما باید در زمینهسازی برای ایجاد خوشی و امنیت، ثبات و وحدت، و پیشرفت برای مردم و کشور و… پیشقدم شویم و…”.
نمایندگان منتخب لویه جرگۀ قانون اساسی-که به نمایندگی از مجموعۀ معترضان، طرف مذاکرهکننده با جناب مارشال صاحب بودند-بازهم استدلالها و دلایل و سخنان جناب مارشال صاحب را قناعتبخش نداسته و به استدلالها و دلایل و مخالفتها و اعتراضات خود-که نشانۀ عدم قناعتشان از صحبتهای جناب مارشال صاحب بود-، ادامه دادند؛ فضای مجلس کاملاً ملتهبتر و متشنجتر شد. در این هنگام جناب مارشال صاحب در اوج ناراحتی و احساسات گفت: “هنوز خون آمر صاحب شهید خشک نشده، ما غرق در اختلافات شدیم”.
پس از گفتن این جمله، در چشمانشان اشک پدیدار شد. در میان اشک و ناراحتی جملاتی دیگری هم گفت: “این پراکندگی و اختلافات ما را در میان مردم و رقبا و نمایندگان بینالمللی، ضعیف و سبک و غیرقابل اعتماد می.سازد و…”. در آن حالت و فضای بسیار ناراحتکننده و سکوت، مهمانان مذاکرهکننده دیگر هیچ چیزی نگفتند و فقط بر تحقق خواستها و ملاحظات خود تاکید کردند.
جناب مارشال صاحب از جایشان بلند شدند و همه از جاهای خود برخاستند و جلسه بدون توافق و مملو از ناراحتی به پایان رسید…. جناب مارشال صاحب بدون خداحافظی به جانب درب خروجی سالون حرکت کردند و مهمانان هم از منزل مارشال صاحب خارج شدند. مجلس مذاکرۀ نمایندگان منتخب لویه جرگۀ قانون اساسی-که به نمایندگی از فراکسیون نمایندگان معترض حضور یافته بودند-به همین شرحی که گفته شد، بدون نتیجه و توافقی به پایان رسید…. فردا و پسفردای آن روز در خیمۀ لوبه جرگۀ قانون اساسی همچنان اعتراضات و مخالفتهای مجموعۀ معترض ادامه داشت. به فکرم روز دوم پس از جلسه با جناب مارشال صاحب بود که در ساحۀ خیمۀ لویه جرگۀ قانون اساسی، سر و کلۀ زلمی خلیلزاد پیدا شد. حدود پانزده تن از نمایندگان مجموعۀ معترض را جهت گفتوگو و تفاهم در یکی از دفاتر مقیم در محوطۀ خیمۀ لویه جرگه دعوت کرد. مذاکره میان نمایندگان منتخب لویه جرگه و خلیلزاد-که در آن زمان سفیر امریکا و نمایندۀ بوش بود-برگزار شد. پس از ختم مذاکره، خبر شدیم که خلیلزاد، نمایندگان مذاکرهکننده را تهدید کرده و با صدور اخطارهایی به سفارت برگشته است… دو سه روز پس از مداخلۀ خلیلزاد، پیشنویس قانون یاد شده، بدون برآورده شدن خواستهای مجموعۀ معترضان یاد شده به تصویب رسید و لویه جرگۀ قانون اساسی اختتام یافت.
تبصره:
آنگونه که من شاهد بودم و بحث و گفتوگوی نمایندگان لویه جرگۀ قانون اساسی را با جناب مارشال صاحب مشاهده میکردم، شخص جناب مارشال صاحب، مخالفتی با تعدیل و تغییر در پیشنویس یاد شده را نداشتند؛ تنها ملاحظۀ ایشان این بود که در آن زمان که همه رهبران، جامعۀ جهانی و تمام مردم کشور و بیشتر از پنجصد تن از نمایندگان منتخب لویه جرگۀ قانون اساسی بیصبرانه منتظر تصویب قانون اساسی بودند. تغییر کلان در آن پیشنویس قانون اساسی نیازمند زمان زیاد بود و رهبران و جامعۀ جهانی و مردم فرصت طولانی برای تدوین مجدد بخشهایی از آن پیشنویس را نداشتند، به این جهت بود که جناب مارشال صاحب خواستهای نمایندگان مجموعۀ معترض لویه جرگۀ قانون اساسی را نپذیرفت.
چند نکتۀ قابل یادآوری در بارۀ شخصیت مارشال صاحب محمد قسیم فهیم:
همانگونه که همه انسانهای صاحب خرد و انصاف باور دارند و همچنان در مطابقت با عقاید دینی ما، به استثنای انبیا (ع) -که به اذن الله ج محفوظ و مصئون از خطا و اشتباهاند-دیگر هیچ انسانی عاری از خطا نیست، بهخصوص زمانی که بخواهیم در بارۀ کارنامههای رهبران ملتها قضاوت کنم. رهبران از اینکه هر لحظه در معرض تصمیمگیریهای بزرگ قرار دارند، اکثراً مجبور به انتخاب تصمیم از میان گزینههای دشوار هستند؛ به این لحاظ، بروز اشتباهات و خطاها اجتنابناپذیر میشود. بنابراین، مارشال صاحب مرحوم نیز نمیتواند از این قاعده مستثنا باشد؛ اما حافظۀ تاریخی کشور در طی چهار دهۀ گذشته افغانستان، ضمن پذیرش اشتباهات، کارنامههای ذیل را از مارشال صاحب مرحوم حکایت خواهد کرد: مارشال صاحب مرحوم که در سن حدود ۱۷ یا ۱۸ سالگی که محصل دارالعلوم عربی کابل بود، تجاوز و هجوم بیشرمانه و بیرحمانۀ ارتش شوروی سابق بالای سرزمین و مردم و دین و ارزشهایشان، بر احساسات و غرور و ارزشهای اعتقادی این جوان صدمه وارد نموده و او را به قیام علیه آن متجاوزان جنایتکار واداشته بود. مارشال صاحب مرحوم تمام دورۀ جوانیاش را در سنگرهای دود و آتش و باروت دفاع از عقیده و مردم و میهنش سپری نموده است؛_مارشال صاحب مرحوم در دوران تجاوز شوروی سابق_ که کمتر از سیسال عمر داشت_ خویشتن را به عنوان یکی از شجاعترین، تاثیرگذارترین، جنگآورترین و دلاورترین فرماندهان آن دوره، بهخصوص در زون مرکز، شمالشرق کشور، بخشهایی از شرق کشور و شمال کابل تثبیت نموده و به اسم جنرال فهیم و یا فهیمخان در میان تمام مردم استهار داشت؛_ شجاعت و بیباکی و نترس بودن مارشال صاحب مرحوم چنان در همه جبهات جنگ شهره و زبانزد عام و خاص بود، که هیچکس نمیتواند آنرا نادیده بگیرد؛ در موقعیت و جغرافیای جنگی که مجاهدین آسیبپذیر و در خطر میبودند، فرمانده فهیمخان مسوولیت آن موقعیت و یا همان جغرافیای آسیبپذیر و شکننده را به عهده میگرفت و مانند دیوار آهنین آنجا میایستاد؛ معمولاً محل بود و باششان در خطوط جنگی، در نزدیکتر نقطه با دشمن میبود و مشهور است که در همانگونه موقعیتهای پُرریسک و مملو از خطر، با مجاهدانش در
خوشی و شوخی و بیباکی میجنگید؛ وقتی دشمنان خبر میشدند که در فلان موقعیت جنگی فهیمخان حضور یافته است، از آن اراضی متواری میشدند. _ پس از شهادت آمرصاحب شهید، قهرمان ملی کشور همه بزرگان و رهبران مانند استاد شهید پروفیسور برهانالدین ربانی، استاد عبد رب الرسول سیاف؛ شهید حاجی عبدالقدیر، استاد کاظمی شهید و… همه به اتفاق، جناب مارشال صاحب مرحوم را به عنوان جانشین آمرصاحب شهید انتخاب و منسوب نموده بودند، چون ضمن توان فرماندهی جنگ خصایل و خصوصیات یک بزرگ و یک رهبر را نیز دارا بودند، چون توان این نوع برخورد را دارا بودند که با حفظ عقیده و باور به برابری همه انسانها، باهمه مردم و همه رهبران روابط و معاشرت و میانۀ خوب داشتند.
مارشال صاحب مرحوم در دورۀ معاونت ریاستجمهوریاش، مقتدرتر از هر معاون رییسجمهور و هر صدراعظمی عمل کرده است و در تاریخ افغانستان نقش و تاثیرگذاری عمیق و به یاد ماندنی داشته است. مارشال صاحب مرحوم حتا در دورۀ پنج سالهیی که در موقعیت رسمی نبود و در منزلشان بهسر میبردند، بیشتر از ربیسجمهور وقت و سایر رهبران، از نفوذ گسترده و حمایت مردمی و ارتباطات وسیع برخوردار بودند.
مارشال صاحب مرحوم به دلیل نفوذ مردمی و سیاسی و اشراف و شناخت و روابط گسترده و پیچیدهیی که با اکثریت مردم در تمامی مناطق و در میان تمامی اقوام و احزاب سیاسی مختلف داشتند، آقای حامد کرزی بیشتر از بسیاری از سایر مردم متوجه این جایگاه مارشال صاحب مرحوم شده و میدانست که در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری بدون حضور مارشال صاحب مرحوم پیروزیاش ناممکن و دولت احتمالی آیندهاش با ضعفها و تزلزلها و بیثباتیهای جدی مواجه خواهد شد. از اینرو، مجبور شد دوباره به دروازۀ مارشال صاحب مرحوم برود و از ایشان طلب کمک نماید و خواهش کند تا در دور دوم کاندیدا شدنش در کنار او باشند و در امر دولتداری او را حمایت و کمک کند.
مارشال صاحب مرحوم در دورۀ دوم کارش به عنوان معاون نخست ریاستجمهوری، به مراتب مقتدرتر و قویتر از گذشتهها تبارز کرد که در امور انسجام و وحدت مردم نقش انکارناپذیری داشتند.
مارشال صاحب مرحوم همانگونه که وعده کرده بود. بعد از تکمیل شدن دورههای آقای حامد کرزی، در انتخابات ۲۰۱۴ از حوزۀ مجاهدین، از جناب محترم داکتر عبدالله عبدالله، تقاضا کردند که خویش کاندیدا نمایند و عدهیی حمایت و همکاری همهجانبه، قاطعانه و مقتدرانه را به جناب داکتر صاحب عبدالله عبدالله سپرده بودند و در راستای تحقق این وعدۀ خویش، مدبرانه و مقتدرانه وارد میدان شدند. در همان زمان-که معاون برحال آقای کرزی بودند-به صراحت کامل به آقای کرزی گفته و اعلام کرده بودند که دورۀ ما و شما به پایان رسید و من حالا از کاندیداتوری داکتر صاحب عبدالله عبدالله حمایت میکنم…. و از آقای کرزی نیز خواسته بود که از داکتر صاحب عبدالله عبدالله حمایت کند…؛ (یعنی آنچه که به نمایندگان منتخب لویه جرگۀ قانون اساسی گفته بودند، شجاعانه و همانگونه معاونت مقتدرانه نمودند و به همان ترتیب، حمایت مقتدرانه از کاندیدای مجاهدین نمودند)، پس از اعلام حمایت ایشان از کاندیدای مجاهدین(داکتر صاحب عبدالله عبدالله)، سرنوشت انتخابات پیش از آغاز پروسۀ ثبت نام مشخص شده بود و همه نتیجۀ انتخابات را پیشبینی کرده بودند.
در اینجا لازم است آن گفتۀ مشهور جناب مارشال صاحب مرحوم را یادآور شوم که در یکی سخنرانیهای رسمیشان گفته بودند: “مگر من زنده نباشم که شغالهای رنگآمیزی شده به رنگ طاووس از خارج بیایند و رییسجمهور این مملکت شوند.!” منظورشان در آن زمان خلیلزاد و اشرفغنی و… بود-که نامبردهها در آن زمان از هیبت و ترس مارشال صاحب مرحوم، مانند موش و با بسیار احتیاط در افغانستان رفتوآمد میکردند.
امروز همه میگویند که عامل اصلی بدختی و پریشانی و بیعزتی مردم افغانستان ورود اشرف غنی به ارگ ریاستجمهوری بوده و همینطور هیچ شخص با خرد و منصفی شک و تردیدی ندارد که اگر مارشال صاحب مرحوم زنده و در موقف معاونت ریاستجمهوری میبود، هرگز ممکن نبود که اشرف غنی-حتا به کمک باداران خارجی و تقلبکاران داخلی و خارجیاش، آنگونه انتخابات و امنیت و سرنوشت و آبروی مردم را به رسوایی بکشاند و وارد ارگ شود؛ اینگونه آیندۀ کشور را به مجهولترین معادلۀ تاریخ مبدل کند.
مارشال صاحب مرحوم هزینه و قیمت حمایت آنچنانی و بیباکانه، قاطعانه و مقتدرانهیی که از کاندیدای مجاهدین کرده بودند را میدانست و این را نیز میدانست که خارجیها و مزدوران داخلی و شغالانشان، به شدت مخالف پیروزی و ورود داکتر صاحب عبدالله عبدالله به ارگ ریاستجمهوری هستند. اما با آن حال، شجاعانه و عیارانه وارد این میدان پُر از خطر و مینزار شدند… این نوع اقدامات بیباکانه و نترسانه و متوکلانه، تنها از مجاهدان مومن متصور است و بس…
در این خصوص باید عرض کنم که من و بسیاری از همفکران همسو با من به این عقیدهایم که مارشال صاحب مرحوم، به اثر توطئۀ تروریستی و جنایتکارانه خارجیها (شغالان) و مزدوران داخلی آنان و در تبانی با سایر دشمنان افغانستان، به صورت بسیار مرموز و پیچیده، در آن شرایط بسیار حساس و سرنوشتساز-که تازه انتخابات متذکره در حال آغاز شدن بود،- که حضور مارشال صاحب مرحوم در صحنۀ انتخاباتی، تقلبات و مداخلات ننگین و شرمآور خارجیان را(که در جریان انتخابات ۲۰۱۴ و ۲۰۱۹، و در کل سرنوشت کشور و مردم مان شاهد آن بودیم)، قطع و بیاثر مینمود و سرنوشت کشور به سوی استقلالیت تدریجی و پیشرفت تدریجی به پیش میرفت؛ از آنجا بود که در کدام ملاقات یا دعوت بزدلانه و به فرمایش خارجیها و در همان روزهای سرنوشتساز، جناب مارشال صاحب مرحوم مسموم شدند و بعد از گذشت چند روز محدود، به اثر همان مسمومیت به شهادت رسید.
انالله و انالیه راجعون.
مارشال صاحب شهید، بیماری شکر (قند) داشتند؛ بیماری شکر موجب رحلت آنی و آنچنانی که مارشال صاحب دچار آن شدند، نمیشود. این یک نکتهیی است که باید جوانان این نسل و مسلمان ما بدانند که یهود و نصارا دوست مسلمان نمیشود. من و بسیاری از همفکران من-که از این جزییات آگاهی دارند- از مردم شریف و مسلمان کشور عزیزمان تقاضا و خواهش داریم که به مارشال صاحب فقید لقب شهادت را بدهند و و عبارت “مارشال صاحب شهید” را به کار ببرند.
مارشال صاحب مرحوم از اینکه فرزند یک عالم متنفذ و مبارز دینی بود و خود نیز در دارالعلوم عربی کابل درس خوانده و مسلمان مکتبی و مومن بود و همچنان در حوزۀ عرفان و شعر و ادب شناخت و دسترسی داشت، از قلب مهربان و طبع لطیف برخوردار بوده و یک عارف موحد بود. به همین لحاظ بود که در راستای حل معضلات و مشکلات داخلی و در رفع اختلافات و ایجاد ثبات و آرامی و خوشبختی برای افغانستان، به اخوت دینی و تحقق عدالت و برابری اسلامی معتقد بود. به همین دلیل، برای ایجاد صلح و آرامی مردم عزیزمان حتا در بسیاری سخنرانیهای رسمی و مشهور خویش گریه میکرد؛ در حالی که شجاعت و نترس بودنشان در سنگرهای داغ جهاد علیه شوروی سابق و… ثبت سینههای همه مجاهدین و همرزمان و شهیدان آن دورهها است.
مارشال صاحب مرحوم به عنوان یک مجاهد مسلمان و عارف مومن، راهحل معضلات و بیعدالتیهای اجتماعی و تاریخی در کشور را تنها از طریق تمکین نمودن به آموزههای دین مبین اسلام میدانست و خود نیز همانگونه با تکیه بر اعتقاد برابری اسلامی زندگی کرد؛ ظلم را نمیپذیرفت و از عمل ظالمانه میترسید.
در دایرۀ همین منظومه اعتقادی و فکریشان بود که از آقای کرزی که از جنوب غرب کشور بود حمایت و پشتیبانی نمود و بعداً هم شجاعانه و بیتردید از کاندیداتوری همرزمان خویش اعلام حمایت همهجانبه، و به گمان اغلب در همین مسیر برابری بود که مورد توطئه شغالصفتان قرار گرفت و مقام شهادت را از آن خود نمود.
از همین سبب در میان تمامی اقوام کشور طرفداران و دوستداران بیشمار داشت. مصداق حقیقت این گفته را میتوان در حماسۀ حضور بینظیر و بیپیشینه و تاریخی تمامی اقوام و اقشار در مراسم فاتحهخوانی و مراسم جنازۀ پیکرشان اشاره و بیان کرد. حضور گستردۀ مردم که از تمامی مناطق کشور و حتا از خارج حضور به هم رسانیده بودند، در طول تاریخ بیسابقه و بیپیشینه بود که بیشتر از یک هفته چنان مردم هجوم آورده بودند که مدیریت و کنترول درست آن مراسم، حتا تمامی سیستمهای تشریفاتی و تدابیری و مدیریتی و انتظامی دولت را فلج ساخته بود. در آن مراسم-که ما نیز از همکاران بخش ترتیب و تنظیم و پذیرایی بودیم- در روز انتقال پیکر مارشال صاحب شهید به محل آرامگاه، به سبب حضور گستردۀ صدها هزار نفری مردم، به یک معضل پیچیدۀ تبدیل شده بود، چون ابعاد نظم و تشریفات، ضمن سایر مشکلات و ملحوظات، شامل تهدیدات جدی امنیتی نیز بود.
حضور تاریخی و بیسابقۀ مردم در آن مراسم، نه به هدف امتیازگیری بود و نه از روی ترس، بلکه نفوذ عمیق و اعتماد اکثریت مردم را نسبت به مارشال صاحب شهید را در میان تمامی اقشار و اقوام معزز و محترم افغانستان نشان میداد. به راستی که عزت و ذلت فقط و فقط از جانب خدای بزرگ و آفریدگار عالمیان است و بس.
مارشال صاحب مرحوم در میان مردم افغانستان به منظور خیرخواهی و اصلاح و…، گریه میکرد، اما خارجیها و دشمنان افغانستان از ترس و هیبت ایشان هیچگاه در داخل افغانستان احساس امن نمیکردند و همیشه از جسارت و بیباکی ایمانی آن مومن شجاع در اضطراب و نگرنی و خوف به سر میبردند… متاسفانه پس از شهادت مارشال صاحب همه ارزشها و عرفها و حرمتها و قوانین را دشمنان افغانستان و دشمنان مارشال صاحب شهید لگدمال و تحقیر و توهین کردند و اینگونه که شاهد هستیم، مردم و کشور ما را بدبخت و بیعزت و سرخورده و سر افکنده کردند.
منظور من از یادآوری مختصر از زندگینامۀ مارشال صاحب شهید این نیست که ایشان هیچ اشتباهی نداشتند، بلکه بررسی و انتقاد منصفانه و با حفظ احترام هر شخصیت تاریخ کشور حق همۀ مردم یک سرزمین است، اما این منصفانه نیست که به هر دلیلی تمامی جانفشانیها، قهرمانیها و بزرگواریهای یک شخصیت بزرگ تاریخ را به نسلهای بعدی خود وارونه و غیرعادلانه معرفی کنیم. ملتی که در نزد آنان هیچ مبارزان و مجاهدان و شهیدانشان هیچ حرمت و عزتی نداشته باشد طبیعی است که مانند ما خوار و ذلیل و بیعزت و زبون میشوند. من در حالی این رویدادهایی-که خود شاهد آن بودم-را مینویسم که مارشال صاحب شهید در محضر آفریدگارش قرار دارد و خانواده و دوستان و همسنگرانش در افغانستان و در سراسر دنیا آوار و بیخانمان شده و یا آنان نیز از این دنیا رفتهاند. من در صدد کسب هیچ تحسین و امتیازی نیستم و دهندۀ اجر و جزای هر عملم را از جانب خالق لایزال خود میدانم و بس. در زمان حیات مارشال صاحب شهید من هیچ وقت کارمند دولت نبودم و کسانی که مرا میشناسند، میدانند که من با ایشان رابطۀ زیاد نزدیک نداشتم و هیچ نوع امتیاز سیاسی یا مادی از جانب ایشان دریافت نکردهام و حالا هم از متاع مادی هیچ چیز، حتا یک درخت بهنام من نیست، جز اینکه از دوستانم مقروض و مدیونم و از نوشتن این یادداشت هیچ هدف سیاسی و مادی را دنبال نمیکنم. من مارشال صاحب شهید را از آن جهت توصیف نکردهام که تعلق به کدام حزب و تنظیم و قوم دارد، فقط برای اینکه یک مسلمان مکتبی، مجاهد شجاع و مدافع کل مردم کشور و محافظ این سرزمین دوستداشتنی بوده است و همه اقوام محترم و معزز افغانستان شهدا و قهرمانان قابل افتخار و احترام نزد همه مردم کشور و همه مسلمانان جهان دارند.
روح مارشال صاحب شهید شاد؛ جنت الفردوس مکانش باد و یاد خاطرات آن بزرگ مرد جاوندانهباد.
