
مریجان محمدی-پژوهشگر روابط بینالملل
در آغاز درود میفرستم به همه شهدای جهاد و مقاومت مردم افغانستان. به نمایندگی از اعضای انجمن دانشگاهیان افغانستان شرف حضور همهی شما گرامیان را در برنامهی یادبود از یازدهمین سالروز رحلت مارشال محمدقسم فهیم که افتخار بزرگ برای ما بخشیدید، خوشآمدید و خیر مقدم گفته و برایتان آرزوی سلامتی سربلندی میکنم.
در مورد رشادت و قهرمانیهای مارشال افغانستان صحبتهای زیادی تا کنون مطرح شده و در این برنامه نیز سخنرانان ما که از میان همسنگران ایشان هستند، با توجه به شناخت و تجربهشان از کارنامهی مارشال فقید صحبتهای ارزشمندی خواهند داشت.
من میخواهم با نگاه مقایسهیی به رویکرد مارشال افغانستان در سیاستگذاری و تصمیمگیریهای مهم وی در صحنهی سیاست کشور بپردازم. اگر با نگاه ژرف و واقعبینانه به تاریخ چهار دههی پسین وطن ما افغانستان تاملی کنیم، در مییابیم که بعد از شهادت و رحلت دو رادمرد سرزمین ما-شهید احمدشاه مسعود و مارشال محمدقسیم فهیم-تحولات و دگرگونیهای زیادی در سرنوشت سیاسی کشور رقم خورده که تاثیر زیادی بر زندگی آحاد شهروندان افغانستان گذاشته است؛ بدون شک در عقب اینگونه قضایا و تحولات دست برخی گروه های متعصب قومی داخلی در تبانی با استخبارات قدرت های منطقه ای و جهانی بیشتر باز بوده و نقش کلیدی داشته است.
مرحلهی نخست این تحولات بعد از شهادت قهرمان ملی کشور میباشد که ما شاهد حضور ده ها نیروی خارجی و جامعه ی بینالمللی در افغانستان بودیم، هر چند در آن شرایط دشوار فشار زیاد بر شانههای مارشال محمدقسیم فهیم بود و او توانست با تدبیر اوضاع را مدیریت کند.
مرحلهی دوم بعد از رحلت مارشال افغانستان می باشد که تحولات جدی یی از جمله خیانت در پروسه ی انتخابات و به قدرت رسیدن یک حلقه ی خاص و با حمایت آشکار قدرت های غربی، گسترش جنگ و ناامنی در مناطق مختلف افغانستان از جمله مناطق شمال؛ افزایش روز افزون گروه های تروریستی از همه مهمتر این که پروسهی تسلیمدهی حکومت پیشین به طالبان بعد از رحلت مارشال فهیم سرعت بیشتر گرفت.
بدون شک که این دو بزرگمرد مانع اهداف استراتژیک قدرت های منطقه و جهان بودند؛ به همین خاطر در شرایط اساس از صحنهی سیاست افغانستان با مانورهای مختلف حذف شدند، فکر میکنم این مساله را حافظهی تاریخی افغانستان هیچگاهی نمیتواند نادیده بگیرد و به فراموشی بسپارد.
در نهایت، من در قسمت این که مارشال محمدقسیم فهیم در تصمیمگیری و سیاستگذاری چه کارهایی انجام داده و از آن چه می توان آموخت را در سه محور زیر خلاصه می کنم:
یک، مارشال افغانستان برعکس سایر رهبران و چهرههای سیاسی یک رهبر واقعگرا و عملگرای تمام عیار بود تا آرمان گرا؛ یعنی با توجه به این که مارشال فقید در دل بحران و بدترین شرایط ممکن تجربهی جنگ و سیاستورزی را آموخته بود، از هر گونه رفتار و کنش بازیگران داخلی و خارجی در قدرت سیاسی افغانستان درک و آگاهی عمیق داشت و می دانست که این بازیگران به دنبال چه هستند. به همین خاطر هر تصمیمی را واقع بینانه و با توجه به شرایط موجود اتخاذ می کرد؛ همانند برخی از رهبران که هیچگاه مارشال فقید حرفهای بلندپروازانه نگفت و هر آنچه را که میگفت، تلاش میکرد بر آن عمل کند. این واقعبینی نشان میدهد که مارشال افغانستان همانند یک وزنه نقش تاثیرگذار را در دو دههی گذشته داشته و ثبت تاریخ شده است.
دوم، رویکرد مارشال فهیم در سیاستگذاری بر اساس منافع ملی بود تا قومی و سمتی؛ مارشال فهیم نمادی کامل برای تامین منافع ملی در افغانستان بود. اگر به کارکرد دیگر رهبران در دو و نیم دههی پسین نگاهی انداخته شود، دیده میشود فعالیت یکشماری از ولایت و منطقه فراتر نمیرود، اما مارشال فقید رهبر با اقتداری بود که خود را صاحب افغانستان میدانست و در هر تصمیمگیری منافع همه مردم برای ایشان ارزشمند و مهم بود. هر چند ما تاهنوز ارزشهای ملی و منافع ملی تعریفشدهیی نداشتیم و تا فعلاً هم نداریم؛ اما مارشال محمدقسیم فهیم با تجربهیی که از تاریخ و درک شرایط موجود داشت، بیشتر در تلاش صلح و ثبات برای همهی افغانستان بود. من فکر میکنم در کشوری همانند افغانستان که کثرتگرایی قومی به وضوح دیده میشود، حضور چنین رهبرانی در صحنهی سیاست کشور یک امر مهم و الزامی شمرده میشود. پیش از رحلت مارشال فهیم ما در افغانستان همگرایی قومی را تا حدی داشتیم، اما پس از رحلت ایشان این همگرایی نیمبند به واگرایی میانجامد و سرانجام، زمینه برای سقوط نظام جمهوریت اسلامی که مارشال افغانستان به عنوان معمار آن بود، فراهم میشود.
سوم، رویکرد و نگاه استراتژیک مارشال محمدقسیم فهیم به حل مسالهی افغانستان میباشد. این رویکرد در سطح داخلی و خارجی نمود پیدا میکند. مارشال افغانستان در سطح داخلی برای تامین ثبات پایدار در کشور به تفاهم و توافق ملی میان تمام جریانها و نیروهای سیاسی همواره تاکید میکرد و معتقد بود که بدون اجماع سیاسی میان این جریانها، بحران سیاسی در افغانستان نهتنها این که حل نمیشود، بلکه از خطر سقوط نظام و به قدرت رسیدن دوبارهی گروه طالبان بارها تاکید میورزید و هشدار میداد؛ نمونهی این تاکید و هشدار را میتوان در گفتوگوی مارشال افغانستان با تلویزیون فارسی بی.بی.سی دید که این گفتوگو در سال ۲۰۱۱ میلادی انجام شده است. ایشان در این گفتوگو گفته بودند که اگر گروههای مختلف سیاسی با هم متحد نشوند، کشور بار دیگر به زمان حاکمیت طالبان باز خواهد گشت که متاسفانه این مورد به واقعیت تلخی در جامعهی ما انجامید و حالا تمامی شهروندان افغانستان این تراژیدی را حس میکنند و قربانی شدهاند.
در سطح خارجی پس از شهادت قهرمان ملی کشور، مارشال محمدقسیم فهیم از معدود رهبرانی بود که از تمام کنش و واکنش کشورهای منطقه آگاه بود و میدانست که کدام بازیگر خارجی چه سیاستی را در قبال افغانستان دنبال میکند؛ به همین نسبت مارشال فهیم بیشتر خود در تعامل با رهبران کشورهای منطقه قرار داشت.
مارشال افغانستان به عنوان معاون ریاست جمهوری بینش و نگاهش نسبت به کشورهای منطقه تفاوت داشت و از هر گونه سیاستهای خصمانهی آنان آگاهی بیشتر داشت و کوشش میکرد تا موازنهیی را میان بازیگران منطقهای و جهانی که روسیه و امریکا بودند، برقرار کند.
در این موارد مهم، میبینیم که مارشال فقید همانند سایر چهرهها و رهبران سیاسی درک و فهم سیاسیاش از بازیهای کشورهای منطقه و جهان بیشتر بود. ایشان با توجه به سالها مبارزه و تجربه به آن فهم و درک رسیده بود. مثال واضح آن روزهای پایانی سقوط نظام بود که همه به یاد داریم که همزمان با سقوط ولایتها شماری از چهرههای سیاسی و رهبران احزاب در پاکستان حضور داشتند.
<span;>در نهایت امر، پیامی که مارشال محمدقسیم فهیم به نیروهای سیاسی در حالت کنونی دارد این است تا با هم متحد شوند و سیاستهای واقعبینانه را در قبال افغانستان دنبال کنند تا منافع ملی و همه مردمان کشور در آن رعایت شده باشد.
بنابراین، ما دانشگاهیان افغانستان خود را مصمم و متعهد به پاسداری از ارزشهای مبارزان و قهرمانان خود میدانیم و از هر گونه تلاش برای ادامهی راهشان دریغ نخواهیم کرد.
*این سخنرانی در ایکساسپیسی که به مناسبت یازدهمین سالروز رحلت مارشال افغانستان از سوی انجمن دانشگاهیان برگزار گردیده بود، ارایه شده است.
